تصور کنید فردی که انبوهی از زخم های دوره مبارزه با استبداد پهلوی و جهاد با اشغالگران بعثی را دارد امروز به عنوان کارآفرین در میدان فعالیت اقتصادی ایران حضور یافته است. اگر قرار باشد افرادی به عنوان سرمشق های شکست ناپذیری در زندگی برای نسل امروز معرفی شوند به راستی که چه کسی شایسته تر از مدیریها.
او با همان شور و انگیزه که در زمان جنگ نیروها را برای دفاع از تمامیت ایران اسلامی سازماندهی می کرد، مرکز تصویر برداری در درود را کانون فعالیت جمع پرشماری از جوانان قرار داده است. شاگردان و همکارانش همگی از تأثیر عمیق روحی او سخن می گویند و به زبان شکر و سپاس می گویند که آشنایی با این مرد جهادی یک شانس بزرگ در زندگی بوده است که دریچه ای از امید و پیشرفت را به روی آنها گشوده است.
در میانه زمستان فرصتی فراهم شد تا با این یادگار گرانقدر دوران انقلاب و دفاع مقدس به گفت و گو بنشینیم.
جناب مدیری دوست دارم در این روزها که همزمان با ورود انقلاب اسلامی به پنجمین دهه حیات هست بحث را از همان روزها شروع کنیم، شما در ایام انقلاب چه فعالیتی داشتید؟
قبل از انقلاب من هم مانند دیگر جوانان انقلابی پر از شور و شوق برای مبارزه و تظاهرات علیه رژیم بودم. یادم هست که هیچ تظاهراتی در شهر نبود که ما شرکت نکنیم. تفاوتی نمی کرد شب یا روز از هر فرصتی برای ابراز مخالفت و نفرت خود نسبت به حکومت استفاده می کردیم. همه ما در آن دوران تحت تأثیر افکار و نفس امام (ره) بودیم. شهرهای مختلف ایران در آن روزها به مدرسه بزرگ برای تعلیم افکار امام (ره) تبدیل شده بود. کار ما نیز توزیع جزوات آموزشی تفکر امام بود البته در هزینه اش را نیز می پرداختیم.
یعنی کتک هم خوردید و یا زندان هم رفتید؟
بله کسانی که در صف اصلی تظاهرات بودند یا جزو گروه های اصلی تبلیغ اعلامیه های امام (ره) بودند مورد تعقیب قرار می گرفتند. من نیز بی نصیب نبودم. سال ۵۶ بود که بعد از شناسایی و تعقیب ماموران ساواک سراغ ما آمدند و راهی زندان شدیم و تا پیروزی انقلاب بازداشت ما ادامه پیدا کرد.
بعد از انقلاب هم لابد راهی میدان جنگ با بعثی ها شدید؟
درست است هنوز نهادها و سازمانهای انقلاب در شهرها و استانها به صورت کامل شکل نگرفته بود که خبر شروع تجاوز صدام به کشور اعلام شد. برای ما جوانانی که با آرمان و امیدهای بسیار رژیم ستمشاهی را ساقط کرده بودیم، شنیدن این که ارتش کشور همسایه برای از بین بردن انقلاب حمله کرده است شوک بزرگ بود بنابراین کسی تردید به خودش راه نداد که سلاح در دست بگیرد و راهی جبهه ها شود.
در خاطراتتان خواندم که در عملیات فتح 5 به مقام جانبازی نائل آمدید و گویا همان عملیات هم به اسارت ارتش بعث درآمدید درست است؟
بله همینطور است می دانید عملیات فتح 5 از بزرگترین حرکت های ما در دوران جنگ بود که اولین روزهای فروردین آن سال در شمال استان سلیمانیه عراق انجام شد در این عملیات نیروهای معارض عراقی ما را همراهی کردند البته همزمان با این عملیات ما حرکت تهاجمی دیگری را با عنوان عملیات کربلای 10 در غرب ماووت به اجرا گذاشتیم و در واقع از چند سو ارتش بعث را در شمال عراق تحت فشار قرار دادیم. خاطرم هست آن روزها با آنکه بهار رسیده بود اما در ارتفاعات شاهد برف و سوز و سرمای شدید بودیم مسئولیت عملیات را قرارگاه رمضان عهده دار بود که کار مهم سازماندهی معارضان کرد عراقی را هم برعهده داشت. مرحله اول عملیات با موفقیت ما و پیشرفت معارضان کرد سپری شد به گونه ای که توانستیم بخشی از توان رزمی بعثی ها را منهدم کنیم اکثر نقاطی که روی نقشه عملیات پیش بینی شده بود را گرفتیم چنان که در آمارهای رسمی هم آمده بیش از هزار نفر از نیروهای عراقی کشته، زخمی و یا اسیر شدند اما در ادامه نوعی وضعیت فرسایشی پیش آمد و بهدلیل ناتوانی نیروهای نامنظم در دفع پاتکهای سنگین عراق، ارتش بعث توانست بخشی از مواضع از دست رفته خود را پس گیرد.
در جریان همین پاتک سنگین شما اسیر شدید؟
بله در جنگ در ارتفاعات سلیمانیه بسیار سخت و طاقت فرسا است آن هم در ایامی که امکان پشتیبانی نیروهای عمل کننده در ارتفاعات به دلیل برف و سرمای شدید ناممکن است. من در همین عملیات به شدت مجروح شدم و پای راستم را از دست دادم. ناهماهنگی میان نیروهای چریکی و واحدهای منظم باعث شد عراقی ها از این شکاف استفاده کنند و بخشی از نیروهای ما را تحت محاصره قرار دهند و در جریان همین پیشروی ارتش بعث من به اسارت درآمدم. دوران اسارتم۴ سال طول کشید.
انتظار نمی رود شما بعد از دوران سخت 4 سال اسارت و با پای مجروح و وضعیت جانبازی مسئولیت کار تازه ای را برعهده بگیرید، چگونه شد تن به کار جدید دادید؟
آن موقع بسیاری از آشنایان و دوستان به همین صورت که شما می فرمایید توصیه می کردند که استراحت کنم یا خانواده تا حدی نگران بود که با شروع کار جدید سلامتی من به خطر بیفتد. اما به لطف خدا و با اعتماد به نفس من بلافاصله طرحی که از مدتها قبل در ذهن خودم آماده کرده بودم را پیاده کردم. طرح ایجاد یک مرکز تصویربرداری.
چرا از میان فرصت های شغلی مختلف این کار را انتخاب کردید، اهمیت و ارزش مرکز تصویربرداری واقعاً چه بود؟
در منطقه ای مثل شهرستان درود آن موقع، وجود چنین مرکزی یک ضرورت بود من با بررسی که از نیاز شهروندان کردم و خلاء جدی که در این زمینه احساس کردم این طرح را کلید زدم.گذشت زمان هم نشان داد که تصمیم درستی گرفته ام. الان چشم اندازی از یک کار گسترده و بزرگ را داریم که در آن مرکز بتواند همه خدمات مورد نیاز شهروندان اعم از ام آر آی، سی تی اسکن، رادیولوژی، سونوگرافی، ماموگرافی و... را ارائه کند. من با همه مشکلاتی که در مسیر کار داشته ایم و با وجود کمبودهایی که در دوره تحریم مواجه هستیم اما عزم جدی برای گسترش دامنه فعالیت مرکز دارم و امیدوارم در آینده نه چندان دور بتوانیم شمار نیروها و استعداد تکنسین ها و پرسنل خود را که الان 20 نفر هستند به دو سه برابر ارتقا دهیم.
جناب مدیری در جریان هستید که معضل بیکاری بویژه در شهرها امروز در رأس مشکلات جامعه هستند و علیرغم تلاشها و طرح هایی که در این باره اجرا شده اما نیاز جوانان بویژه قشر تحصیلکرده به فرصت شغلی بسیار بالا است به طور خاص می خواهم بدانم شما در قبال تقاضای جوانان جویای کار چه می گویید؟
من قبل از هر چیز تجربه زندگی خودم را به آنها نشان می دهم به عنوان فردی که چند سال دوران جوانی را در مبارزه و جنگ و اسارت سپری کرده است. فکر می کنم اگر جوانان تأمل جدی در فعالیت شغلی یک جانباز بکنند اراده و عزم او برای شروع حرکت جدید تقویت خواهد شد. مشکل جدی ما در وضع فعلی همانا بی انگیزگی نیروهای جوان است و این که فرهنگ کار و فعالیت به شدت تنزل کرده است و شما در همین تهران بزرگ می بینید که چه اندازه گرایش به فعالیت های دلالی بالا است و چه میزان نیروهای جوان از کار در مراکز تولیدی و کارگاههای صنعتی گریزان هستند لذا فکر می کنم بدون تغییر این روحیه و عادت نمی شود بازار کسب و کار را متحول کرد.
به عنوان یک عضو خانواده بزرگ ایثارگران پیشنهادی اگر خطاب به رسانه ها یا مقام های تصمیم گیر دارید را بفرمایید؟
من حقیقتاً از توصیه کردن و موعظه کردن پرهیز می کنم. چنان که قبل از این هم گفتم ما که آروزی اصلاح و پیشرفت کشور را داریم بیش از هر چیز باید با عمل خویش نگاه جوانان را تغییر دهیم. مسئولیت ما بچه های جبهه یا روحانیت و مسئولان در این باره بسیار سنگین است. قبول کنیم که در این دوره تبلیغات در تلویزیون یا روزنامه ها مثل گذشته تأثیر ندارد و بچه های ما بیش از همه به رفتار ما نگاه می کنند.