کد خبر 141758
۲۵ بهمن ۱۳۹۷ - ۱۱:۵۴

مادر شهید احمد قربان زاده در گفت و گو با حیات طیبه:

مادری که دوشادوش جوان شهیدش به مبارزه رژیم رفت

تاریخ روزهای شگفت انگیز بهمن 57 را از نظر می گذرانید، سربازان خمینی در صحنه مصاف با رژیم استبداد پهلوی شباهت های عجیب داشته اند آنها به لحاظ سن و سال نوجوان و جوان بوده اند، از مناطق جنوب شهر و اغلب از خانواده های فقیر و متوسط برخاسته بودند. بزرگ شده مجالس مذهبی و تحت تأثیر مربیان دینی بودند.

به گزارش حیات، اما در این میان مادران و پدرانی هم بودند که دست در دست فرزندانشان در صف جنبش خیابانی علیه رژیم استبداد حاضر می شدند. خانواده شهید احمد قربان زاده از همین دسته بود. مادر شیرزن این خانواده اولین مشوق فرزندانش به حضور در میدان مبارزه بوده است. خودش نیز در امداد رسانی به جوانان مبارز و تهیه کوکتل مولوتوف نقش آفرینی می کرده است. سرکار خانم صغری صادق مادر شهید احمد قربان زاده همچون سایر مادران شهید با غرور و افتخار از دوران سقوط رژیم شاه و صحنه های بی امان مبارزه جوانان سخن می گوید و به یاد می آورد که امثال شهید احمد قربان زاده از دامان چه کسانی برخاسته بودند.

مادر، خوانندگان ما بیشتر از هر چیز دوست دارند از خصوصیات جوانان شهید ما اطلاع پیدا کنند و این که آنها چگونه انسان هایی بودند و روش و منش شان در زندگی چگونه بود می خواهم این قسمت از خصوصیات احمد عزیز را برای ما نقل کنید؟

احمد در مقایسه با بچه های دیگر از ابتدا خصوصیاتش فرق می کرد. شما حتماً دیده اید که در بین فرزندان یک خانواده هر کدام یک روحیه و خصلت خاص دارند این تفاوت در رفتار و اخلاق آنها حتی برخی مواقع به اندازه ای است که باعث تعجب شما می شود. رفتار و اخلاق احمد هم از اول برای ما تعجب انگیز بود. بیش از حد روحیه مذهبی داشت. ما در امور مذهبی واقعاً سختگیری نمی کردیم اما اخلاق او به گونه ای بود که حساسیت زیادی به رعایت آداب مذهبی داشت مثلاً نسبت به این که چه کارهایی حلال یا حرام است حساس بود حتی در مهمانی ها این روحیه او برخی مواقع باعث مشاجره بچه ها هم می شد چون نسبت به بعضی بی بند و باری ها اعتراض می کرد.

یا این که یادم هست برای آنکه حکم حلال و حرام بودن برخی از غذاها را بداند نزد آقای بروجردی در محل رفته بود که ایشان از بستگان آیت ا... بروجردی مرجع تقلید بود.

پدران و مادران شهید ما هر کدام تجربه و خاطره خاص از روزهای رفتن فرزندانشان به میدان مبارزه با رژیم ستمشاهی داشتند، احمد عزیز چه زمانی و چگونه به موج نیروهای انقلاب ملحق شد؟

احمد وقتی که دوران درس و مدرسه را سپری می کرد به فعالیت سیاسی علاقه پیدا کرد. فکر کنم بیشتر از همه او از یکی از شخصیت های محل ما که به تعلیم امور مذهبی برای بچه ها می پرداخت، تاثیر پذیرفت.

خاطرم هست که ما آن موقع در محله قیاسی تهران ساکن بودیم. غیر از جلسات و تعلیمات آقای قیاسی، احمد از نوارهای سخنرانی امام (ره) هم استفاده می کرد. البته اکثر بچه هایی که آن موقع در انقلاب بودند دائماً به سخنرانی های امام گوش می دادند.

البته علاوه بر اینها، من بعداً از طریق بچه ها خبردار شدم که خود احمد هم کلاس ها و جلسات تعلیم قرآن برپا کرده است و در همین جلسات آنها با افراد جدید آشنا می شدند و همدیگر را به مبارزه با رژیم شاه تشویق می کردند.

سرکار خانم صادق تا آنجا که من اطلاع دارم خود شما اولین مشوق احمد عزیز به مبارزه بودید در آن دوره خود شما به چه شکلی در فعالیت های مبارزاتی شرکت می کردید؟

آن موقع محله ما صحنه تظاهرات گسترده بود و ما به اتفاق خانواده های مذهبی منطقه در نیروی هوایی دست به راهپیمایی می زدیم که می دانید مراکز نظامی و پادگان های مهم ارتش آنجا بود و حتی وقتی سقوط کرد، سلاح زیادی به دست جوانان افتاد.

هم سن و سال احمد در آخرین روزهای بهمن ماه سلاح در دست گرفتند و ما هم یکی از کارهایی که انجام می دادیم کمک به تهیه بمب های دستی بود که با جمع آوری شیشه های خالی و استفاده از مواد آتشزا مثل بنزین صورت می گرفت. همینطور یکی از کارهای ما کمک رساندن به بچه هایی بود که شب و روز در خیابان و پشت بام ها علیه رژیم می جنگیدند مثلاً مراقب آسیب دیدگی شان بودیم یا آنکه غذا و خوراک شان را تهیه می کردیم.

حرف هایی که شما خطاب به احمد عزیز هم در صحنه مبارزه گفته اید هم در خاطرات شهدا آمده است؟

بله برای ما در آن دوره وضعیت و آینده کشور خیلی مهم بود و نمی خواستیم در تظاهراتی که سرنوشت مردم و کشور به آن بسته شده بود کسی غایب باشد. مخصوصاً جوانان ما که آن موقع نقش زیادی در تسلیم کردن نیروهای نظامی شاه داشتند.

حساس ترین بخش از مبارزه روزهای منتهی به بهمن ماه رقم خورده بود. دقیقاً یادتان هست مبارزه مسلحانه احمد و دوستانش با نیروهای نظامی رژیم چگونه شروع شد؟

فعالیت نظامی احمد علیه حکومت شاه بعد از سربازیش شروع شد. یعنی زمانی که آنها به دستور امام (ره) پادگانها فرار کردند. یادم هست احمد در پیرانشهر دوره سربازی را می گذراند. او با مشکلات و سختی زیاد توانسته بود از پادگان فرار کند. وقتی آزاد شد، با دوستانش قرار و برنامه درگیری با ارتش شاه را گذاشتند. یادم هست که آنها برای تهیه اسلحه به قم رفته بودند.

مادر با آنکه خودتان هم در صف تظاهرات علیه رژیم بودید اما وقتی احمد عزیز را از دست دادید چه حس و حالی داشتید؟

احمد دو روز قبل از پیروزی انقلاب یعنی بیستم بهمن در نیروی هوایی هدف شلیک ماموران رژیم قرار گرفت و شهید شد و فردای آن روز هم به خاک سپردیم. من یک روز از او بی خبر بودم آنها در این روز درگیر جنگ تن به تن با عوامل رژیم بودند. من آمادگی روبرو شدن با این صحنه را داشتم چون با چشم خود می دیدم که عوامل شاه به سمت جوانان و مردم شلیک می کنند. لذا وقتی خبر شهادتش را شنیدم سرم را بالا گرفتم و گفتم: فرزندم به آرزویش که شهادت بود رسید./حیات طیبه

برچسب‌ها