حیات: روزی در وسط حیاط پادگان امام حسین به اتفاق قدم می زدیم که ناگهان من را به طرفی هل داد!!! من که تعادلم را از دست داده بودم یکه خوردم و حیران منتظر علت این عمل بودم. او گفت: برادر هر وقت راه می روی مواظب زیر پایت باش....
....این را گفت و خم شد؛ مورچه ای را که لنگ لنگان به سویی می رفت؛ برگرفت و خاک رویش را پاک نمود و با چند لحظه ای مراقبت او را به راه انداخت.
خاطره اى به یاد شهید علیرضا ناهیدی، فرمانده جوان تیپ ذوالفقار
منبع: سایت نوید شاهد