حیات: نوبت نگهبانی من همیشه بعد از «سعید بخشی کیادهی» بود. بنده خدا، سعید وقتی می دید، به موقع سر پستم حاضر نمی شوم، خودش می رفت جای من نگهبانی می داد.
سعید که متوجه شد دارم به تنبلی عادت می کنم، دست به یک ابتکار زد، مترسکی با سلیقه ی خودش درست کرد و هر بار که نوبت پست من می شد و می دید سرِ پستم نیامدم، مترسک را جای من می کاشت بالای خاکریز.
....از شانس بد من و سعید، یک روز فرمانده گردان متوجه شد و حسابی هر دویمان را تنبیه کرد.
راوى: رزمنده ٩ ساله جواد صحرایى
منبع: سایت نوید شاهد