کد خبر 141637
۲۸ مهر ۱۳۹۷ - ۰۰:۵۱

هر روز با شهدا

#نسخه_اى_که_عراقى_ها_آن_را_پیچیدند...!!

حیات: "تبارک اله" بچه محل و از دوستان قدیمی ما بود که به دلیل موج گرفتگی از ناحیه سر، اوضاع مناسبی نداشت و رنج می برد. پس از شنیدن خبر سقوط فاو، من، برادرم ابراهیم و چند نفر دیگر از بچه ها تصمیم گرفتیم تا به جبهه برویم. به علت موج گرفتگی "تبارک اله" همچنین گرمای زیاد منطقه، قصد نداشتیم تا او را با خودمان ببریم، به همین خاطر قرار گذاشتیم تا بدون اینکه به او بگوییم، به صورت مخفیانه عازم جنوب شویم.

حیات: روز حرکت، آماده رفتن بودیم که دیدیم "تبارک اله" در حالی که وسایلش را در دستش گرفته بود، پیش ما آمد و با عصبانیت تمام از ما گله مند شد که چرا ماجرای اعزاممان را به او نگفتیم. بچه ها گفتند: ما مراعات حالت را کردیم و به خاطر شرایط جسمی ات و گرمای هوا نخواستیم تو را با خودمان ببریم.

"تبارک اله" گفت: من هیچ مشکلی از ناحیه سر ندارم، بعد با انگشت به وسط پیشانی اش اشاره کرد و گفت: تنها داروی درمان سرم یک گلوله است که تک تیراندازهای عراقی می توانند به این قسمت سرم بزنند و راحتم کنند و برای همیشه مشکلم حل شود. بالاخره به هر شکلی که بود، خودش را با ما همراه کرد و با هم اعزام شدیم.

بعد از ٤٥ روز ما را به خرمشهر بردند و از آنجا برای عملیات راهی شلمچه شدیم. تا اینکه در یک درگیری شدید پس از زد و خورد شدید با دشمن، شرایط به گونه ای رقم خورد که دستور عقب نشینی از طرف فرماندهی صادر شد. "تبارک اله" تیربارچی بود و وظیفه مشغول کردن دشمن را بر عهده داشت تا نیروها بتوانند به عقب برگردند. در همین حین بود که تیری به پیشانی اش اصابت کرد و دردِ سر او را برای همیشه درمان کرد.

راوی: سید حسین لطیفی

برچسب‌ها