قسمت_دوم (٢ / ٢)
حیات: نکته ای که خیلی جالب و در عین حال عجیب بود؛ وجود جعبه های پر از بیسکوییت و آب میوه های ایرانی بود که احتمالاً از طریق کشورهای حوزه خلیج فارس به دست نیروهای عراقی رسیده بود. پس از مختصر پذیرایی، فوری دست به کار شدیم و شروع به مداوای مجروحان حاضر کردیم.
پس از چند روزی که در خاک عراق بودیم، دستور برگشت داده شد. وقتی به خاک ایران و موقعیت شهید کریمی رسیدیم، با صحنه ی تکان دهنده ای مواجه شدیم. موقعیت شهید عباس کریمی بر اثر بمباران دشمن از بین رفته بود و تمامی دوستان عزیزم که آنجا بودند و غبطه ی آمدن به خاک عراق و شهادت را می خوردند؛ شهید یا مجروح شدند.
از ته دل آرزو می کردم ای کاش آن لحظات در کنار دوستان خود بودم؛ دوستانی که در فضایی آکنده از سموم و مواد شیمیایی کار می کردند؛ دوستانی که هنوز هم زخم ها و جراحات جنگ بر تنشان مانده است و شاهد جدا شدن قشرهایی از پوست بدن آنان و نیز تنگی نفس آنان هستم. انگار قسمت نبود و خدا نخواسته بود که من هم در کنار آنان باشم.
راوی: دکتر فرهاد احمدی پور