کد خبر 141633
۲۵ مهر ۱۳۹۷ - ۰۰:۳۱

هر روز با شهدا

#دعانوشت_یک_شهید_پشت_پیراهن_نوزاد!

حیات: با ابراهیم تصمیم گرفتیم تا یک روز قبل از رفتن به جبهه ی مهران، برای تفریح و هواخوری بیرون برویم؛ چون ابراهیم تازه دایی شده بود، اصرار کرد که به جای رفتن به مناطق تفریحی به منزل خواهرش برویم تا او قبل از رفتنش به جبهه، بتواند خواهرزاده جدیدش را ببیند. مخالفت من فایده نداشت و به اجبار به خانه ی خواهرش رفتیم

حیات: ابراهیم همین که بچه را دید، فوراً آن را از گهواره بیرون آورد و شروع کرد به بوسیدن. رو به خواهرش کرد و گفت: آبجی! اسم این کوچولو را چی گذاشتی؟! خواهرش گفت: حسین. ابراهیم بلند شد، رفت یک ماژیک قرمز پیدا کرد و برگشت. پشت پیراهن سفید نوزاد با آن ماژیک قرمز نوشت: «یا حسین شهید! ما را بطلب

همه شروع کردیم به خندیدن. به ابراهیم گفتم: ابراهیم! این چه جمله ای بود که نوشتی؟! ابراهیم با حالت خاصی گفت: از آنجایی که دوست دارم به کربلای حسین (ع) بروم و آرزو دارم که به دیدارش نائل شوم، برای همین این جمله را پشت پیراهن این طفل پاک که گناهی نکرده؛ نوشتم تا شاید خدا دعایش را زودتر اجابت کند و به آبروی این نوزاد، امام حسین (ع) مرا بطلبد.

خاطره اى به یاد شهید ابراهیم امیرصادقی

راوى: رزمنده نادر قلی زاده

برچسب‌ها