بسم ربالشهدا و الصدیقین
شهید افلاکیم:
نمیدانم چگونه شروع کنم؟
میخواهم نامهای برایت بنویسم پس شروع میکنم؛ باسلام سلام ای پرستوی آسمانیام سلام برتو که مهمان بهشت هستی، سلامم را از دیاری که جانت را برایش گذاشتی میفرستم، دیاری که غیرتت با خاکش عجین شدهاست و خونت را سد راه دشمنت کردی مبادا دشمن حریم کشورت را لگدمال کند. من دختر ایرانم، همان سرزمینی که بر پیشانی بند خود آن را نقش بستی که "ایرانم تا توانم نگهدارت هستم"
دلم از بهرتان تنگ شده است. در گوشه گوشه طلائیه، سوسنگرد و مجنون به دنبالتان میگردم. آنجایی که خاکش بوی بهشت را میدهد، آنجایی که هنوز نم خونتان بر خاکش مشام را سیراب میکند.
آری، آنجایی که پابرهنه قدم برمیداری و گوشه خلوت مینشینی و به فکر فرو میروی که این بیابانها چه داشت؟ که تو را راهی آنجا کرد. آنجایی که هنوز نجوای شبانهتان گوش را نوازش میدهد و شما را راهی عرش اعلا کرده است. سربندهای یا زهرایتان بر سیمهای خاردار راوی شهامتتان است. گفتههایتان را برجان و دلم حک کردهام. "جنگ ما را دلسرد نکرد پس از ادامهی راه ما دلسرد نشوید" آری دلسرد نمیشویم و خون بهای خونتان را با بدحجابی در بازار مکارهی دنیا به حراج نمیگذاریم.
شهید من، شهادتت درس ایثار و فداکاری را بر جانمان حکاکی کرد. پرستوی مهاجر من، در بام افکارم جایی فراتر از عشق برایت معنا کردهام. هر زمان که بر مزارت حاضر میشوم بوی بهشت را با جان و دلم احساس میکنم. نمیدانم چه سری است که هر زمان یادت در وجودم سبز میشود دیگر دنیا برایم معنا نمیدهد و هاله ای از نور بهشتی بریادت میدرخشد. سلام مرا به افلاکیان خاکی که در آسمان در جوار نور الهی مأوا گزیدهاند برسان و مطئن باش که راهت بیرهرو نیست و بر دهان یاوهگویان که میگویند عصر شهادت دیگر معنا ندارد با مشتهای گره کرده میکوبیم و یادتان را در خاطر و زندگیمان به دست فراموشی نمیدهیم.
آمین یا رب العالمین
پرمیس صیادیان-پایه نهم- دبیرستان شاهد مطهره- بهمن 1396