اما مسئله مورد توجه در این مدرسه این است که سعی می شود رفتارشان نیز به سبک این خاطره از شهید هادی باشد:
«توپ را در دستش گرفت. آمد بزند که صدائی آمد.
الله اکبر...
ندای اذان ظهر بود.
ابراهیم توپ را روی زمین گذاشت. رو به قبله ایستاد و بلند بلند اذان گفت.
صدایش در فضای دبیرستان پیچید.
بچه ها رفتند. عده ای برای وضو، عده ای هم به خانه.
او مشغول نماز شد. همانجا داخل حیاط. بچه ها پشت سر ابراهیم ایستادند. جماعتی شد داخل حیاط. همه به او اقتدا کردیم.»