در میان نسل اول مبارزان و همراهان نهضت امام به نام محمود بازرگانی رسیدیم، کسی که در ایام نوجوانی بواسطه فعالیت در حوزه پخش اعلامیه های امام توسط ساواک بازداشت می شود و انواع شکنجه ها را تجربه می کند او که اکنون دارای کرسی تدریس در رشته جامعه شناسی تاریخی است خاطرات شنیدنی از آن روزهای حماسی مقاومت انقلابیون در برابر دستگاه سرکوب ساواک دارد که باهم مرور می کنیم
او روزهای حضورش را در کمیته مشترک اینگونه بیان میکند: من یکسال قبل از حضور در کمیته در بازداشتگاه اوین و زندان قصر بودم و بازجویی و انفرادی را آنجا گذراندم. وقتی تاریخ آزادیام در قصر رسید سر یک بازجویی ساده که یکی از دوستان اعترافاتی کرده بود مجددا به زندان بازگشتم. یعنی تا دم در زندان قصر هم برای آزادی رفتم که ناگهان تلفن زنگ خورد و آزادیهای زندانیان از جمله اینجانب، همه لغو گردید. ماجرا هم از این قرار بود که بازرگانی نامی در شیراز خرابکاری کرده بود که ساواک فکر میکرد او فامیل من است در حالی که من اصلا وی را نمیشناختم. این شد که صبح آن روز من را آوردند کمیته مشترک.
جناب بازرگانی تا آنجا که خبر دارم قرار است در همین روزهای پیش روی ما یعنی چهلمین سالگرد انقلاب خاطرات شما نیز به دست دوستداران تاریخ تحولات سیاسی برسد می خواهم ابتدا خوانندگان ما با سوابق شما آشنا شوند؟
من بچه جوادیه، راه آهن هستم که مثل محله های نازی آباد و راه آهن یکی از کانون های فعالیت بچه های انقلاب بود محله ای که به لحاظ اجتماعی ویژگیهای خاصی داشت کارگرنشین و مهاجرنشین بود و به دلیل شدت فقر و محرومیت میزان نارضایتی از رژیم در آن بالا بود
این که چگونه پای ما به فعالیتهای مذهبی باز شد تا حد زیادی به فضای مدرسه و نیز منش پدر برمی گشت. مدرسه ملی دیانت که من تحصیل می کردم مرحوم میرلوحی برادر شهید نواب صفوی معاون آن بود و از جاهایی بود که در آن نگاه پرورشی حاکم بود، نماز جماعت ظهر و عصر سروقت برگزار می شد و در ایامی مثل ماه مبارک رمضان یا محرم حال و هوای خاص داشت. از طرفی پدرم استاد آموزش قرآن بود و با هیات ها و مساجد دیگر ارتباط نزدیک داشت
شاید جزو اولین چیزهایی که من را نسبت به مسائل سیاسی کنجکاو کرد، رساله امام بود. حضرت امام آن روزها به عنوان حاج آقا موسوی شناخته می شد نسخه ای از رساله در دسترس ما بود که دائم به آن رجوع می کردیم
علاوه بر این اتفاقاتی در محیط جامعه رخ می داد که همه ما را نسبت به اوضاع سیاسی کشور حساس می کرد. مثل مرگ جهان پهلوان تختی که اسطوره بی نظیر بچه های جنوب شهر بود و به معنای واقعی به او عشق می ورزیدند. آن روز بحث کشتن تختی توسط عوامل شاه بسیار داغ بود و بسیاری از جنوب شهریها را نسبت به رژیم بدبین ساخت.
شخصیت تختی از جهت دیگر نیز بر روحیه ما بچه های جنوب شهری اثر گذار بود و آن توجه ویژه او نسبت به فقر و خانواده های فقیر بود ما هم به تدریج بر شکاف طبقاتی میان زندگی سخت جنوب شهر و اشرافیت و تجمل گرایی طبقه بالادست در تهران پی بردیم
در خاطراتی که پیش از این از شما منتشر شده است گفته بودید که از برنامه های رادیو بغداد (عراق) آن روز و نیز مجالس سیاسی حسینیه ارشاد تاثیر پذیرفته اید دوست داشتم در این باره بیشتر برای مخاطبان توضیح بدهید
درست است بخشی از برنامه هایی که از این موج رادیو عراق در آن روزها پخش می شد، در واقع صدای رسمی امام (ره) محسوب می شد که آقای محمود دعایی برنامه های آن را اجرا می کرد. پیگیری مسائل سیاسی از طریق رادیو کاری بود که پدر به طور مستمر انجام می داد و بعد من هم به شکل مخفیانه آن را دنبال کردم، در آن فضای خفقان به تدریج اتفاقات سیاسی ایران را علاوه بر رادیو عراق، از طریق رادیو بی بی سی یا کلن آلمان و رادیو میهن لرستان تعقیب می کردیم. رادیوها نقش روشنگرانه داشتند مثلاً از این طریق متوجه واقعیت هایی مثل سرکوب مبارزان در نقاط مختلف ایران یا حتی نام و هویت خود ساواک، بازداشتگاه اوین، کمیته ضد خرابکاری می شدیم.
حسینیه ارشاد هم قصه جالبی دارد اما قبل از آن اشاره کنم که یکی از پایگاههای فعالیت سیاسی آن روز بچه های جوادیه مسجد فّرِ دانش بود که امام جماعت مشهور و اثرگذار داشت به نام مرحوم «حمصی بروجردی». در کتابخانه مسجد هم شماری از کتابهای سیاسی معروف که امثال ما را تحت تاثیر قرار می داد وجود داشت مثل آثار مرحوم جلال آل احمد یا صمد بهرنگی و امثال آنها.
سالهای پایانی سیکل اول دبیرستان بود که پای ما به حسینیه ارشاد باز شد. یادم هست آن روزها دو تا از آثار مرحوم شریعتی در حسینیه در قالب تئاتر به نمایش درآمد، «حسین وارث آدم» و «سربداران». هر دو نمایش را به دلیل تاثیرات سیاسی آنها تعطیل کردند. اتفاق جالبی که آن روز رخ داد این بود که به اتفاق بچه های جوادیه مخصوصاً جناب آقای دکتر رضا محمدی نیا یک تشکل و تریبون در محله ایجاد کردیم بنام محفل اسلامی نوجوانان که تقلیدی از شیوه مبارزاتی حسینیه ارشاد بود و در اولین جلسات آن نیز یکی از سخنرانان سیاسی، بهروز عشقی ملایری را از شهر ری دعوت کردیم.
جناب بازرگانی در همین بحث ایجاد محفل های اسلامی که اشاره کردید یکی از موضوعات مهم در جریان شکل گیری انقلاب اسلامی، سبک و الگوهای مبارزه است فکر می کنم برای مخاطبان هم جالب باشد که بدانند که چه روش هایی را بچه های انقلابی آن روز برای مبارزه بکار می بستند؟
چنان که اشاره کردم تریبون های سخنرانی بویژه در مساجد و محفل های مذهبی، موثرترین روش بود که تنور مبارزه را داغتر می کرد و ساواک هم به این تریبون ها بسیار حساس بود. مثلاً من قبل از دستگیری ام یکی از مجالس سخنرانی که بسیار بر روحیه ام اثر گذاشت سخنرانی مرحوم فخرالدین حجازی که آن روزها جزو خطیبان توانای سیاسی بود یادم هست این جلسه سخنرانی شب نوزدهم ماه مبارک رمضان 52 بود که در آن حجازی به افشاگری در باره فساد و تبعیض پرداخت.
یا یکی از روش های موثر در مبارزات آن روز دورهمی های سیاسی بود که در قالب کوهنوردی یا جلسات کتابخوانی دنبال می شد که جوانان و نوجوانان اعم از مذهبی ها یا مارکسیست ها از این موقعیت های ورزشی یا فرهنگی برای تبادل افکار سیاسی علیه رژیم استفاده می کردند
از جمله شیوه های رایج مبارزه که بیشترین تاثیر را به نظرم در فضای آن روز داشت بحث پخش مخفی اعلامیه بود اعلامیه ها در واقع نقش رسانه را در آن روز برای رساندن صدای رهبری انقلاب داشتند من هم در نهایت بواسطه فعالیت در این زمینه سر از زندان و بازداشتگاه درآوردم.
اتفاقاً می خواستم وارد داستان دستگیریها و بازداشت ها شویم و این که شما و دوستان تان که عمدتاً در زمینه توزیع و نشر افکار امام در قالب اعلامیه فعالیت داشتید چگونه در تله ساواک افتادید؟
ماجرای بازداشت ما بعد از حمله ساواک به خوابگاه دانشگاه شریف(که آن موقع صنعتی آریامهر می خواندند) بود زمانی که برخی از دوستانی که آن روز اعلامیه از من دریافت کرده بودند توسط ساواک بازداشت می شوند و هنگام شکنجه توسط ساواک اعتراف می کنند که اعلامیه ها را من به آنان داده ام. روز بیست و ششم اردیبهشت 1353 بود که من بازداشت و به اوین منتقل شدم.
تا جایی که من خوانده ام بخش عمده ای از خاطرات شما به روش های شکنجه و خشونت ساواک برمی گردد. بر اساس آن چیزی که شما تجربه و مشاهده کردید، چه روش هایی برای اعتراف گیری از مبارزان بکار می گرفته می شد
معمول ترین روش که یک زندانی با آن روبرو می شد اهانت، فحاشی و تحقیر بود. ماموران ساواک در اولین مواجهه در واقع با ناسزاگویی و استفاده از ادبیات خشونت آمیز در واقع شخصیت شما را خرد می کردند. این رفتار را من از همان شب که آنها به منزل ما ریخته بودند تا روز آزادی به عینه دیدم بعد از این خشونت کلامی سایر روش های شکنجه یکی پس از دیگری اعمال می شد از سیلی و کتک زدن تا سلول انفرادی و بردن در اتاق شکنجه و شلاق زنی و بستن به تخت و آویزان کردن از سقف.
وقتی من را به اتاق بازجویی با چشمان بسته بردند اولین پذیرایی مامور نواختن سیلی بود بعد از هم ضرب و شتم و شلاق زنی شروع شد. حدود 3 ماه و 15 روز در سلول انفرادی بسر کردم بعد با پای ورم و مجروح کرده به زندان قصر و سپس دادگاه نظامی انتقال یافتم دادگاهی که توسط سرهنگ عبدا... قلعه بیگی اداره می شد البته او مجری دستور ساواک بود و در پرونده من ساواک خواستار 5 سال حبس شده بود ولی به علت نرسیدن سن به 18 سال این حکم یکسال شد ولی در محل دو سال در زندان ماندم.
جناب بازرگانی اعتراف گیری ها حول چه موضوعاتی بود؟
در مورد خود من ماموران اعتراف گیری و شکنجه در پی این بود که چه کسانی پشت حرکت شما قرار دارند و در واقع من از کدام شخصیت ها و جریان ها خط می گیرم همچنین آنها سعی در شناسایی همدستان دستگیرشدگان بودند.
شنیده ام که شما با چهره های معروفی در ایام زندان هم بند و یا همدوره بودید الان نام آنها را به خاطر دارید؟
بله دورانی که من زندان قصر بودم بسیاری از چهره های سیاسی که می شناسید آنجا محبوس بودند مثل آقای هاشمی، کروبی، شهید غفاری، کرباسچی، سید مرتضی نبوی، محمد مهرآیین و ... یا اغلب دانشجویان مبارز.
اغلب زندانیان و امثال ما دوران حبس و شکنجه کمیته مشترک ضدخرابکاری ساواک را هم تجربه می کردند که ماجراهای این کمیته را شنیده اید آنجا مخوف ترین بخش سرکوب و خشونت مبارزان بود دارای اتاق شکنجه و ماموران معروف شکنجه گر مثل محمد علی شعبانی و ... بودند.
یکی از اتفاقات عجیب که برای این بود که فامیلی «بازرگانی» برای ما آن روز خیلی دردسر ساز بود چون افراد دیگری با این نام نیز در گروههای چریک فدایی یا دیگر گروه ها علیه رژیم مبارزه می کردند برای مثال روز آزادی از بازداشتگاه که به اتاق نگهبانی فراخوانده شدم، ناگهان با یک تماس تلفنی افسر نگهبان حکم آزادی من لغو شد بعداً متوجه شدم که آن روز یکی از «بازرگانی ها» را در پس از دستگیری کرده بودند و با این تصور که من نسبت فامیلی با او دارم حکم آزادیم را لغو برای اعتراف گیری دوباره به زندان بازگردانده شدم.
خوب به این صورت حبس شما طولانی تر شد. شما در آستانه پیروزی انقلاب آزاد می شوید بعد از پیروزی نهضت امام وارد چه فعالیت هایی شدید؟
البته آزادی من حدود اردیبهشت سال 1355 بود. در زندان و بیرون با برخی از چهره های مبارز از جمله سید مرتضی نبوی و مرحوم آیت ا... مهدوی کنی در ارتباط بودم یادم می آید که آقای کنید آن روز بسیاری از بچه های مبارز را در ساختمان مجلس ملی گردهم آورد و کمیته انقلاب اسلامی را پایه گذاری کرد بر اساس ماموریتی که ایشان تعریف کرد من به اتفاق محمود خوشنویسان راهی شرق کشور و سیستان و بلوچستان شدیم.
بعد از کمیته انقلاب اسلامی برای همکاری به دومین نهاد انقلابی آن روز یعنی جهاد سازندگی رفتم و در ایام جنگ در کنار جهادگران عزیز کار پشتیبانی و مهندسی جبهه را پیش می بردیم از سال 70 به طور تخصصی حوزه جامعه شناسی تاریخی را دنبال کرده ام و خوشحالم که تدریس و تعلیم حرفه اصلی من است
به عنوان یک استاد جامعه شناسی در پایان می خواهستم به این سوال پاسخ دهید که در قیاس نسل اول انقلاب با نسل امروز به چه نکاتی رسیده اید؟
نسل انقلاب طبیعی است که تفاوت های بارز با جوانان امروز داشته است. نسل انقلاب به نظرم دارای نگاه و بینش عمیق تری نسبت به سیاست بود به این دلیل که اولاً دوران اختناق را همه وجود لمس کرده بود، تضاد و دوگانگی میان رفتار و گفتار رژیم که نتیجه آن اختلاف طبقاتی شدید بود را نیز تجربه کرده بود. از طرفی در عرصه سیاست این نسل دیده بود که محدود کردن آزادیها یعنی چه، من یادم هست که بسیاری به خاطر خواندن کتاب سیاسی بازداشت شدند و حتی در یک مورد دو سال حبس به اتهام خواندن کتاب ماهی سیاه کوچولو صمد بهرنگی یا کتاب ره آوردهای استعمار با مقدمه شهید مفتح برای یک مبارز بریدند.
با این وصف الان اگر بخواهیم آگاهی سیاسی نسل امروز عمیق تر شود شما راهکارش را در چه می بینید؟
من بزرگترین منبع آگاهی سیاسی را مطالعه می دانم و این که برای رسیدن به یک جامعه آگاه باید نسل کتاب خوان تربیت کرد.
حتی اگر دستگاههای مسئول در باره دلایل شکل گیری هسته های جوانان انقلابی و ایثارگر در جبهه هم بررسی کنند به این نکته خواهند رسید که آن نسل بسیار اهل مطالعه و کتابخوان بودند البته در کنار این افرادی بودند که از اشرافیت و زندگی تجملاتی پرهیز می کردند و بدنبال آرمان حمایت از فقرا و برچیدن تبعیض و تحقیر رفتند.
در پایان لازم به ذکر است که نسل امروز و فردای ما به قطع و یقین می بایستی به اهداف امام خمینی (ره) که همان دشمن شناسی و موضع گیری در برابر آن می باشد، همچنین رهنمودهای مقام معظم رهبری در کسب بینش و بصیرت تلاش کنند و از مواضع محکم جمهوری اسلامی ایران حمایت و در برابر تهدیدهای دشمن محکم و استوار بایستند زیرا آمریکا که دشمن اصلی ما است در تلاش است که هویت اسلامی و ایرانی ما را کمرنگ کند و جوانان خود را باور نداشته باشند. به امید پیروزی اسلامی واقعی و استکبار ستیز./حیات طیبه