به گزارش حیات، تفکری که امروز بعد از 38 سال سرکار خانم رزیتا شاهی به خوبی آن را بیان می کند و به ما خواهد گفت که قریب 4 دهه قبل چگونه دلهره از دست دادن آب و خاک ایران در جان و دل جوانان افتاده بود. چگونه هجوم مرگبار بعثی ها آرامش را از امثال شهید ژوزف شاهی گرفت.
خانم شاهی شهیدان و ایثارگران عزیز ما هر کدام ویژگی های خاصی داشته اند که اغلب از تربیت اجتماعی آنها ناشی می شد ژوزف عزیز چه خصوصیاتی داشت؟
4 فرزند بودیم من و برادر شهیدم کوچک ترین اعضای خانواده به حساب می آییم . به این جهت من بیش از همه خاطرات مشترک با ژوزف دارم. ما هم بازی بودیم و وابستگی عاطفی خاصی نسبت به هم پیدا کرده بودیم.
الان که از روحیات و خصوصیاتش سوال کردید بسیاری از خاطرات آن روزها در ذهنم زنده شد. توصیف مهربانی و خوبی هایش برایم سخت است. او پسری آرام و نجیب به معنای واقعی بود. دوستان زیادی هم داشت شاید به این دلیل که خیلی راحت با بچه ها انس می گرفت.
برای شخص من نه تنها یک برادر بلکه دوست و همراه و تکیه روحی بود. از درس و مشق گرفته تا سایر امورات زندگی دستم را می گرفت. ژوزف خودش شیفته درس و مدرسه بود. این مطلب را می توانید از کارنامه ها و معدل هایش ببینید. مهمترین توصیه اش به من نیز همین بود که حواست به درس و مدرسه باشد و مبادا در ادامه تحصیل تنبلی و کوتاهی کنی. او آینده همه چیز را در مسیر کسب دانش می دید. با آنکه در سن جوانی خودش را درگیر مسائل جنگ و سیاست کرد اما در گفت و گو با ما تأکید می کرد که شما دختران باید آینده را با مطالعه و تحصیل بسازید.
خودشان تا چه مقطعی درس خواندند و تحصیل را به کجا رساندند؟
ژوزف عزیز مثل همه جوانان رزمنده با پیش آمدن ضرورت جنگ و دفاع از کشور فرصت پیدا نکرد استعدادهای علمی خود را به منصه ظهور برساند. ایشان با علاقه شدیدی که حوزه های هنری داشت مقطع متوسطه را در هنرستان با نمرات بالا گذراند. البته این نکته را هم اضافه کنم که خدمت سربازیش را در آستانه پیروزی انقلاب اسلامی به پایان رساند و با شروع جنگ نیز به جمع رزمندگان پیوست
دوران جوانی برادر شهیدتان با روزهای اوج انقلاب همزمان بود، می توانید از نگاه شان به شرایط جامعه برای ما بگویید؟
از ابتدا برای خانواده ما تعلقات ملی و میهنی مهم بود به لحاظ اجتماعی ما جزو طبقه متوسط به حساب می آییم البته از گذشته درگیر سیاست نبوده ایم. قبل از این هم اشاره کردم که برادرم در آستانه انقلاب سربازیش را به پایان رساند و بعد از آن هم بلافاصله جنگ شروع شد.
روزی که اخوی شهیدتان تصمیم به عزیمت به میدان جنگ گرفت را به خاطر می آورید؟
بله ژوزف آن روز به قول معروف، بهار جوانی اش بود، اگر اشتباه نکنم ۲۱ ساله بود که راهی جبهه شد. یادم هست که برای رفتن به جبهه پیش پدر و مادر آمد و تصمیمش را با آنها در میان گذاشت.
طبیعی است که ابتدا پدر و مادرم از حرکت ژوزف غافلگیر شدند. ابتدا جواب دادن به او سخت بود، مدتی این تصمیم کش و قوس پیدا کرد اما در نهایت به اتفاق، او را برای دفاع از کشور بدرقه کردیم.
شاید به این دلیل که جزو هموطنان مسیحی هستید کسی توقع شرکت جوان عزیز شما در میدان جنگ را آن زمان نداشت، واقعاً ژوزف یا خانواده گرامی تان برای این تصمیم بزرگ که در نهایت به شهادت ایشان ختم شد چه استدلالی داشتند؟
شما روزهای شروع جنگ را به خاطر بیاورید فضای کاملاً متفاوتی بود. آن روز بحث حفظ ایران و موجودیت تاریخی یک کشور در میان بود. کشوری که سرزمین و میراث تمدنی و تاریخی ما است. خاطرم هست که این بحث ها آن روز در منزل ما داغ بود و ژوزف عزیز هم که با حلقه دوستانش در رفت و آمد بود بیش از همه درگیر این نوع بحث ها در باره سرنوشت و آینده کشور بودند.
با اشغال خاک ایران توسط صدام، آینده و هست و نیست همه ما به خطر افتاده بود. برای دفع این شرّ راهی جز این نبود که جوانان و مردان و زنان به میدان بیایند. لابد خوانده و شنیده اید که آن روز اصلاً این موضوع مطرح نبود که چه کسی در جنگ بیشتر آسیب می بیند. مثلاً به ظاهر صدام شهرهای متعلق به هموطنان عرب و کُرد ما را اشغال کرده بود حتی شعار این را می داد که می خواهم خوزستان را به جهان عرب وصل کنم و بدنبال تحریک احساسات قومی بود. اما این طرف نگاه یکپارچه مردم ایران این بود که رژیم بعث تمامیت ایران را هدف قرار داده است و با اطلاعی که از تاریخ و سرگذشت منطقه داشتیم می دانستیم اگر او در این هدف خود یعنی جداسازی بخشی از خاک ایران عزیز موفق شود آن وقت هیچ کدام از ما روی آرامش نخواهند دید.
یک سوال صریح می پرسم آیا در میان دور اطرافیان کسی با تصمیم برادرتان برای شرکت در جنگ مخالفت نکرد یا مواردی بوده که برخی بخواهند او را از این تصمیم منصرف کنند؟
انکار نمی کنم بله به همان اندازه که شماری از بستگان اقدام ژوزف را تحسین می کردند برخی هم بودند که مخالف رفتن او بودند اما این مخالفت ها بیشتر از این که سیاسی باشد عاطفی بود اکثر آنها حب و علاقه ویژه به برادرم داشتند و در این تصمیم به شدت نگران جان او بودند
اما همانطور که گفتم برای خود ژوزف مهم نظر پدر و مادرم بود که وقتی آنها همراهی کردند با خاطر آسوده کوله اش را بردوش انداخت. ژوزف برای من تعریف کرده بود که با برخی از نزدیکان و دوستان بحث های داغ درباره وضعیت کشور و نتیجه جنگ دارند اما حقیقتاً برای او و شماری از جوانان مسیحی موضوع دفاع از کشور یک قضیه حیثیتی شده بود و غرور و غیرت شان اجازه نمی داد در آن روزهای حساس در خانه بنشینند.
روزی که خبر شهادت برادر نازنین تان رسید را به یاد دارید؟
بله دقیقاً، خانه خواهرم بودیم که فردی ناشناس با پدرم تماس گرفت. او حامل خبر شهادت ژوزف بود اما خیلی محتاطانه ابتدا به پدر گفت که فرزندتان مجروح شده است و به پزشکی قانونی مراجعه کنید. اما همین که اعلام کرد به پزشکی قانونی مراجعه کنید اعضای خانواده مخصوصاً داماد و برادرم با قاطعیت گفتند که این پیام شهادت ژوزف است اما برای مراعات حال پدر و مادر آنها نیز به زبان نیاوردند.
در نهایت خانواده ما که در شوک این خبر قرار گرفته بود، به اتفاق هم راهی محل قرار شدند. آن روز بیش از همه حال مادر دگرگون شد برای او رفتن ژوزف در آن سن جوانی بسیار سخت بود. زمان زیادی طول کشید که او با این حادثه کنار بیاید.
به عنوان شهروند مسیحی که با افتخار فرزند برومندش را تقدیم حفظ این آب و خاک کرده است چه سخنی با اهل رسانه و یا دست اندرکاران وسایل ارتباط جمعی دارید؟
به نظرم، شهدای ما بی نیاز از تعریف و تحسین ما هستند. در همه کشورها و آیین ها، از جان گذشتن افراد بویژه اگر از نسل جوان باشند بزرگترین ارزش به حساب می آید. ما و مردم ایران بویژه نسل جوانان ما نیاز دارند که نام قهرمانانشان زنده نگه داشته شود. اگر می خواهیم این کشور استوار و قدرتمند بماند باید راه و رسم آن شهیدان حفظ شود و سینه به سینه به آیندگان منتقل شود.
شما رسانه ها در این کار نقش مهم دارید. نباید فرصت مراسم ها و اجتماعاتی که در هر فصل برگزار می شود را از دست بدهید مثلاً ایام میلاد حضرت عیسی مسیح(ع) فرصت خوبی برای یادآوری حماسه های تاریخی این قهرمانان است. من خاطره خوبی از برخی مراسم هایی که در سالهای گذشته برگزار شد دارم و معتقدم این آئین ها اگر با برنامه ریزی خوبی برگزار شود موثر است همچنان که در سال قبل از این مراسم ها استقبال خوبی صورت گرفت./حیات طیبه