جناب مدیری تا آنجا که من اطلاع دارم فعالیت سیاسی شما به روزهای انقلاب برمی گردد می خواهم از همان دوره، ما را با سوابق و فعالیت های گذشته تان آشنا کنید؟
قبل از انقلاب من هم مانند دیگر جوانان انقلابی شور و شوق زیادی برای پیروزی نهضت اسلامی داشتم.
در تمام راهپیمایی ها شرکت می کردیم و اعلامیه های امام را میان مردم توزیع می کردیم .سال ۵۶ بود که دستگیر شدم و تا پیروزی انقلاب در زندان بودم .
لابد بعد از انقلاب نیز بلافاصله با شروع جنگ راهی جبهه شدید؟
بله با شروع جنگ تحمیلی و اشغال بخشی از سرزمین ایران عزیز توسط دشمن بعثی، راهی جبهه شدم. سال 1365 بود که در عملیات فتح ۵ پای راستم را از بالای زانو از دست دادم و همان موقع هم توسط عراقی ها دستگیر شدم.
حدود ۴ سال نیز در اسارت بسر بردم.
می دانم گفتنی های زیادی از دوران اسارت دارید اما در مجال اندک مصاحبه می خواهم یک مرور اجمالی به این مقطع زندگی شما بکنیم؟
چنان که اشاره کردم دوران اسارت من از سال 65 شروع شد و تا سال 69 ادامه پیدا کرد. در طول دوره اسارت چندین زندان عراق را تجربه کردم و بارها جابجا شده بودم. مثل دیگر عزیزان آزاده، من هم در ایام اسارت، سرگرم فعالیت های مختلف می شدم و هرکداممان در آن دوره سعی کردیم که یکی از رشته ها و مهارت های فنی و علمی را یاد بگیریم.
من بسیار مشتاق به فراگیری عمیق قرآن بودم. با آنکه امکاناتی که برای مطالعه در اختیار ما گذاشته بودند یک کتاب قرآن بود، اما بچه ها باهم شروع به حفظ کتاب قرآن کردند. من هم با همان شور و حال به فراگیری و آموزش در این زمینه پرداختم.
اولین اقدام تان برای فعالیت و یافتن مشغولیت کاری بعد از آزادی از اسارتگاه عراقی ها چه بود؟
من نگذاشتم فاصله ای در این باره ایجاد شود و لذا بعد از بازگشت به کشور، مشغول کار آزاد شدم. نتیجه همین فعالیت در بازار کار آزاد بود که در نهایت به تأسیس این مرکز تصویر برداری منجر شد. در حال حاضر نیز در این مرکز تصویربرداری حدود ۲۰ نفر پرسنل مشغول به کار هستند .
با مشکلاتی که قطعاً در مسیر تأسیس چنین مرکزی داشتید چگونه روبرو شدید؟
در روزهای اول مثل دیگر فعالیت های اقتصادی و اجتماعی در کشور، با دردسر گرفتن مجوز روبرو می شویم. این مشکل هنوز هم دست و پاگیر ما است زیرا برنامه ما گسترش مرکز و ارتقا دستگاهها و سیستم ها است اما در این مرحله واقعاً دچار مشکل و اذیت می شویم.
مسئله بعدی که برای همه کارآفرینان امری طبیعی است، ریسک روزهای اول فعالیت است که به طور طبیعی تا جاافتادن پروژه و بازاریابی می بایست تحمل ضرر و خسارت اولیه را داشته باشید.
من شاید در تجربه شخصی خودم مهم ترین روشی که برای عبور از این دست مشکلات به کار بسته ام، پشتکار و بردباریم بوده؛ بدون این که بخواهم خودستایی کنم اما اراده ما در پیاده کردن این پروژه به اندازه ای است که هیچ گاه از تلاش برنداشته ایم و فعالیت ما شبانه روزی بوده است. علیرغم داشتن مشکل جانبازی و قطع پا هیچ وقت اعتماد به نفس خود را از دست ندادم و برای رسیدن به هدف دست از تلاش برنداشتم.
در فراز و نشیب هایی که از پیروزی انقلاب تا جنگ تحمیلی و بعد فعالیت خدماتی که گذرانده اید چه لحظه هایی در ذهن تان به عنوان نقطه عطف ثبت شده است؟
مهم ترین اتفاق که برای من اولین خاطره تاریخی است لحظه آزادی از دوران اسارت بود چون هیچ وقت تصورش را هم نمی کردیم که روزی به خانه برگردیم.
آیا برنامه خاصی هم برای مرکز و گسترش یا ایجاد شعبه های جدید آن در ذهن دارید؟
بله ابتدای بحث هم اشاره کردم ما در پی گرفتن مجوزهایی برای افزایش گستره این فعالیت هستیم. برنامه جدی ما برای آینده ارتقا دستگاه های آزمایشگاه است. در این برنامه بنا داریم کل مرکز تصویر برداری را به روز رسانی کنیم .
اغلب عزیزان جانباز و کارآفرین از برخی نگاهها و بی مهری ها گلایه می کنند و این که افرادی تنگ نظر متأسفانه این تصور نادرست را دارند که گویی آنها از طریق رانت یا امتیاز به این موفقیت دست یافته اند. آیا مواردی بوده که از تلقی و نگاه دیگران رنجیده باشید؟
این نوع کنایه ها و نگاه عجیب و غریب برخی افراد برای من اهمیت نداشته است. نه تعریف ها و تمجیدهایشان برایم مهم بوده و نه طعنه و کنایه شان چون من فقط با هدف مشخص خودم این مجموعه را راه اندازی کردم و پیش می برم.
حرکت شما از این جهت برای جامعه خیلی ارزشمند است که ما با معضل عظیم بیکاری مواجه هستیم، به عنوان یک کارآفرین موفق که با وجود مشکلات جسمی ناشی از جانبازی، 20 نفر دیگر را هم سر سفره اشتغال نشانده اید، چه نظری درباره بحث بیکاری جوانان دارید؟
به نظرم مشکل اصلی و بزرگ نسل جوان ما، سردرگمی آنها نسبت به آینده است. آنها به معنای واقعی و متأسفانه هیچ برنامه ای برای آینده خود ندارد و برای نظم و برنامه دادن به زندگی خویش نیز تلاش نمی کنند. به قولی، بی هدف زندگی شان را می گذرانند. اگر به اماکن عمومی سر بزنید خواهید دید که تمام فکر و ذکرشان شده ابزار های سرگرمی و بازی.
قبول کنیم جوانی که در سن کم باید مشغول تحصیل و یادگیری کار تخصصی باشد خود را با گوشی و رایانک ها سرگرم می کند و این گرایش در میان نسل امروز ما جای نگرانی دارد.
بالاخره این سوال مطرح می شود که چه باید کرد؟ خود شما آیا پیشنهاد و راهکاری هم در این باره دارید؟
هر چند دیر شده ولی الان به نظرم باید تلاش کرد و نسل جوان را به فرهنگ استفاده از ابزارهای نوین فناوری آشنا کرد. این که جوان و نوجوان ما ساعات بسیاری از زندگی اش را پای تلفن همراه می گذراند، ناشی از نداشتن علم استفاده از شبکه های اجتماعی است. متأسفانه ما نتوانستیم فرهنگ سازی لازم در این باره انجام دهیم.
در پایان گفت و گو می خواهم به عنوان یک عضو شاخص و موفق خانواده بزرگ ایثارگران، نظرتان را در باره وظیفه ما و مسئولان در حفظ آرمانها و اهداف ایثارگران بپرسم. به نظر شما چه قدم هایی نسل جوان و نیز مسئولان امور در این عرصه باید بردارند؟
مشکل من در این بحث این است که متأسفانه واقعیت زندگی و سرگذشت قهرمانان ما به درستی به شهروندان بازگو نمی شوند. می خواهم شماری از مسئولان بزرگ نمایی هارا کنار بگذارند و حقیقت هارا به جوانان مان ارائه دهند. همه جوانان با جان و دل راه شهدا را انتخاب می کنند. تبلیغات های بیش از اندازه و بزرگ نمایی های بی رویه، نه تنها جوانان به سمت خلاقیت و پیشرفت سوق نمی دهد بلکه کاملاً از این راه منحرف می