جناب بندیشه می خواهم بحث را از روزی که لباس مقدس رزمندگی پوشیدید، شروع کنم. دقیقاً چه زمانی به جبهه عزیمت کردید؟
من ۱۵ ساله بودم که در خط مقدم حضور پیدا کردم. سال ۶۵ بود که راهی جبهه شدم که همزمان با شروع عملیاتی بزرگ در شلمچه بود. در همین منطقه و عملیات کربلای ۵ با گاز شیمیایی مجروح شدم و به دلیل مشکل شدید تنفسی نتوانستم به جبهه باز گردم .
دوران نقاهت و بهبودی تان چه مقدار طول کشید و فعالیت در عرصه اقتصادی را از چه زمانی شروع کردید؟
با وجود تمام سختی ها و سال های مجروحیت دست از تلاش برنداشتم .بعد از اتمام دوران نقاهت کارهای مختلفی را تجربه کردم . مغازه داری ، تجارت ، دامداری و...
اما فکر ایجاد یک کارگاه یا کارخانه ای برای فرآوری محصول پسته که الان شاهدش هستید سال ۹۰ در ذهنم جرقه زد. در این برنامه هدفم این بود که محصول پسته خام را تهیه و در این کارخانه خشک کرده و پس از فراوری وارد بازار کنیم. همه کارهای مربوط به کارخانه را از نقطه صفر شروع کردیم.
به این صورت که بعد از تهیه محل و محیط کار، در سال اول مقدار کمی محصول خرید می کردیم اما سال به سال محصول بیشتری را فراهم کردیم. سال ۹۴ اوج خرید محصول بود و آن سال موفقیت چشمگیری داشتیم .
برای چه تعداد افراد شما اینجا شغل و فعالیت فراهم کردید؟
حدود ۳۰ تا ۴۰ نفر در فصل های پربار اینجا کار می کنند .آنها عمدتاً تمام وقت کار می کنند و در ایامی که در واقع زمان خرید و عرضه محصول هست فعالیت همکاران نیز فشرده و پرحجم است
تا آنجا که من خبر دارم شما در عین اداره کارخانه توزیع پسته مجموعه دامداری تان را هم فعال نگه داشته اید.
درست است به این دلیل که فعالیت کارخانه پسته حالت فصلی دارد به طور مشخص ما در طول سال ۴۵ روز تا دوماه فعالیت داریم.
به همین دلیل من باقی ایام سال را به رتق و فتق امور دامداری می پردازم. برخلاف کارخانه پسته، شغل دامداری جنبه دائمی دارد.
الان چه تعداد دام و احشام نگهداری می کنید؟
حدود ۲۰۰ رأس دام. البته بنا به نیاز بازار و مصرف کنندگان این عدد اندکی کم و زیاد می شود.
در دو رشته فعالیت که دنبال می کنید آیا حامی و پشتیبان خاصی هم داشتید؟
بزرگترین ابتدای بحث توضیح دادم که کار امروز نتیجه چند سال دوندگی در رشته های مختلف اقتصادی از مغازه داری تا خرده کارهای تجاری است و این سرمایه و مجموعه ای که اکنون به لطف الهی فراهم شده حاصل زحمت بنده و همکاران است و سرمایه گذار و اسپانسر خاصی نداشته است تجربه من این است که اگر هر کسی در فعالیت های اقتصادی مقابل مشکلات اراده اش سست نشود و امید و پشتکارش را حفظ کند یک روزی موفق می شود حتی ممکن است این دوره انتظار و تلاش 2 دهه طول بکشد.
شخصاً اگر بخواهم بدون اغراق بگویم تنها کسی که در این سالهای سخت فعالیت اقتصادی مدیون هستم همسرم است . من در مقاطع مختلف که کار اقتصادی با ریسک و مخاطراتی همراه است بر تشویق و حمایت او متکی بوده ام.
الان که توانسته اید سرمایه ای فراهم کنید آیا از بستگان یا افراد گرفتار هم حمایت می کنید؟
یکی از شیرین ترین لحظات در این حرفه من فعالیت شماری از افراد مستعد اعم از آشنایان یا بستگان در کارخانه است اینجا بالاخره چرخ زندگی چند نفر را می چرخاند و منبع درآمد و معاش آنهاست .
اشاراتی به مشکلات و سختی های کار داشتید این مشکلات چه بوده است؟
عمده مشکلات ما در طول این سال ها در حوزه انجام امور اداری مربوط به کارخانه بروز کرده است.
واقعاً برای گرفتن هر مجوز بیمه و امثال آن چندین روز دوندگی داشتیم. مدتی با شهرداری بر سر محل فعالیت کارخانه چالش داشتیم آنها با این ادعا که کارخانه نزدیک شهر برای پلمپ آن تلاش کردند حتی پای من به دادگاه باز شد اما خدا را شکر، بعداً با اسناد و مدارکی که ارائه کردیم از جمله بحث حفظ مسافت و فاصله معقول کارخانه با شهر مشکل حل شد.
بخش دیگر مشکلات ما چنان که گفتم جنبه طبیعی و غیرمنتظره دارد. مشکل کم آبی چرخه تولید و بازار محصول پسته را تحت تاثیر قرار داد و از طرفی افزایش نرخ تورم باعث شد این محصول حالت کمیاب پیدا کند و قدرت خرید مردم پایین بیاید. نقطه اوج سوددهی بازار ما سالهای ۹۴ و ۹۵ بود بعد از آن درآمد و سود همه فعالان بازار پسته تنزل داشته است.
بعد از دو تجربه کارخانه پسته و دامداری آیا ایده جدیدی هم برای آینده دارید؟
با مشکلات و تنگناهایی در تولید محصول پسته پیش آمده است به صورت طبیعی من الان بیشترین تلاش و برنامه ریزیم به سمت گسترش کار دامداری است. از الان تدارک دیده ایم که مجموعه دامداری را به صورت کمی و کیفی ارتقا ببخشیم یعنی هم تعداد دام ها را افزایش دهیم هم این که در بازار یابی برای جذب مشتریان جدید و ارائه محصولات بیشتر تلاش کنیم.
می خواهم از بحث اقتصادی خارج شوم و نظرتان را حول برخی از مسائل جاری جامعه و نسل امروز بپرسم شما با مشکلاتی که الان پیش آمده از پیشینه رزمندگی تان پشیمان نیستید؟
به هیچ وجه ما برای دفاع از خاک مان به جنگ رفتیم و دفاع و ایستادگی ما هم باعث شد دست یک دشمن اشغالگر از خاک و حریم کشورمان کوتاه شود. امثال من هنوز هم در صحنه های مختلف فعالیت اقتصادی و اجتماعی همان دلبستگی و عشق به کشور و مردم را حفظ کرده اند نمی خواهم تظاهر کنم اما شخصاً برای توسعه اقتصادی و آبادانی کشور و آسایش مردم شریف هر کاری که لازم باشد انجام می دهم. هنوز هم بر این باور هستم که دلسوزترین افراد کشور همین این ایثارگران هستند آنها هیچ وقت پشت انقلاب و نظام را خالی نمی کنند. شاید شما روحیات جوانان امروز را ببینید قدری دلسرد شوید که آنها از خودگذشتگی و دلبستگی پدرانشان نسبت به آرمانها را ندارند اما به نظرم بخشی از این مشکل نیز از اینجا ناشی می شود که ما تلاش جدی برای بالابردن فهم و درک آنها از آرمانها و جانفشانی های رزمندگان انجام ندادیم.
خود شما وقتی با فرزندانتان روبرو می شوید و بحثی در باره آینده جامعه و نظام مطرح می شود چه می گویید؟
در وهله اول سعی می کنم تجربه ای که خودم داشته ام را صادقانه و دقیق با آنها در میان بگذارم یعنی این که به عنوان یک جانباز علیرغم مصدومیت و دوران نقاهتی که داشتم روحیه ام را نباختم فکر می کنم این نکته برایشان مهم بوده است آنها بالاخره دیده اند که زحمت و اراده و پشتکار ما در این زمینه نتیجه داده است.
معتقدم که جوانان هر اندازه هم جو جامعه بر آنها تاثیرگذار باشد اما ذهن و دلشان آماده پذیرای حقیقت هست اگر ما با عمل و رفتارمان نشان دهیم که مکتب جبهه یا یاران شهدا افرادی دلباخته کشور و انقلاب و ولایت فقیه هستند، قطعاً آنها نیز تحت تاثیر قرار می گیرند.