کد خبر 140372
۱۰ آذر ۱۳۹۷ - ۰۹:۵۱

گفت و گو با مظفر احمدی فرد صاحب کارگاه پرورش ماهی

ایستادگی یک کارآفرین ایثارگر در روزهای کم آبی و خشکسالی

ایستادگی یک کارآفرین ایثارگر در روزهای کم آبی و خشکسالی

تصور این که یک جانباز با وجود ترکشی که در ناحیه مغزش نشسته است، پایه گذار یک طرح پرزحمت در عرصه اقتصادی شود، آسان نیست. مظفر احمدی فر رزمنده ای از خطه لرستان، بعد از طی شدن دوران درمان و جراحی، در حالی که تنها سرمایه اش زمین کشاورزی و پس انداز محدود مالی بوده، طرح پرورش ماهی را کلید می زند.

به گزارش حیات، پروژه او، روزهای اول با موفقیت پیش می رود اما در ادامه با بروز بحران کم آبی، افزایش گرما و بیماریهای خاص آبزیان، با چالش سختی روبرو می شود. این کارآفرین ایثارگر اما تسلیم بحران و مشکلات نمی شود و با وجود ضررها و دردسرهای بسیار، به تهیه ابزارها و لوازم مقابله با آن همت می گمارد. او اکنون در حالی به گفت و گو با «حیات طیبه» نشسته است که خود را برای شروع دور تازه فعالیت کارگاهش آماده می کند.

جناب آقای احمدی می خواهم صحبت مان را از دوران حماسی جنگ شروع کنم. می توانید اتفاقات مهمی را که در خاطره دارید، برای ما بازگو کنید؟

تقریباً اواخر سال ۶۳ بود که من راهی جبهه شدم و ۱۳ ماه در خط مقدم توفیق حضور داشتم. در پاسخ به سوال شما باید عرض کنم که از یک نظر، مهم ترین اتفاق برای من، ماجرای مجروحیت و تجربه جانبازی در دفاع مقدس بود. سال ۶۵ بود که در عملیات کربلای ۵ مجروح شدم .

اوایل روزهای بعد از مجروحیت تصور می کردم زخم هایم سطحی است و تصمیم داشتم بلافاصله به جبهه برگردم اما بعد از گرفتن تصاویر و آزمایش های پزشکی معلوم شد که از 3 ترکشی که به سرم اصابت کرده بود یکی وارد مغزم شده است.

بعد از چند عمل جراحی، دو تا از ترکش ها از سرم خارج شد اما اصلی ترین شان در مغزم باقی مانده است .

البته به جز این مجروحیت در ناحیه سر، چند ترکش هم در ناحیه پایم مانده است.

یعنی تا به امروز جراحان و تیم های پزشکی نتوانسته اند ترکش ناحیه سرتان را بردارند؟

می توانم بگویم تمامی بیمارستان های تهران را زیر و رو کردیم تا ببینیم امکان جراحی مغز و برداشتن ترکش وجود دارد که متأسفانه نتیجه این شد که گفتند باید با این مسئله کنار بیایم و من هم همین کار را کردم.

از چه زمانی فعالیت های مربوط به پرورش ماهی را دنبال کردید؟

یک سیر چندساله طول کشید تا این طرح پیاده شود. بعد از آنکه طول درمانم تکمیل شد، حدود ۴ سال بیکار بودم. آثار زخم ترکش ها حتی گاهی امید به زندگی را کمرنگ می کردند یا آنکه این حس را به آدم القا می کرد که دیگر نمی توانی کار و مسئولیت شغلی برعهده بگیری. اما بعد از کلنجار رفتن های بسیار و مشورت با چند نفر از دوستان به خودم آمدم. ابتدا حدود ۲ سال کارمند ثبت احوال خرم آباد شدم بعد در یک نمایشگاه خودرو مشغول شدم اما بعد از چند ماه دریافتم که این شغلی نیست که با چارچوب های ذهنی و علایق من سازگاری داشته باشد، بعد از آن تصمیم به پیگیری طرحی گرفتم که اکنون شاهد آن هستید یعنی راه اندازی یک کارگاه پرورش ماهی.

سرمایه و امکانات اولیه تان برای راه اندازی کارگاه چه بود؟

روزهای اولی که تصمیم داشتم کارگاه را راه اندازی کنم، سرمایه من شامل اندکی پس انداز ‌و یک زمین کشاورزی بود. با فروش زمین کشاورزی و کمک خانواده ام توانستم اقدامات اولیه کارگاه از جمله محل فعالیت آن را فراهم سازم. قدم بعدی خرید ماهی بود که با دریافت تسهیلات موفق به تهیه آن شدم.

از میان دوستان، بستگان و یا مقام های دولتی چه کسانی پشت کار شما بودند؟

اشاره کردم که در مرحله شروع کار به مشورت و راهنمایی دوستان متکی بودم اما در طول انجام فعالیت کارگاه، بیش از همه اعضای خانواده حامی و مشوق من بودند. آنها تمام سختی ها و ضررها را پا به پای من تحمل کردند و اکنون هم با تمام وجود برای تداوم این پروژه تلاش می کنند.

همه کارآفرینان بویژه عزیزان ایثارگری که در این زمینه گام گذاشته اند، در مرحله اول با مشکلات و موانعی روبرو می شوند. شما در این مسیر چه مسائلی را تجربه کردید؟

بخشی از دوندگی ما به روزهای گرفتن پروانه و مجوز کار برمی گردد. در تمام مدتی که درگیر کار اخذ مجوز کارگاه بودم سختی هایی را تحمل کردم. از طرف دیگر مسئولیت تأمین معاش خانواده بویژه سه فرزند، بر دوشم سنگینی می کرد اما به لطف الهی، بردباری ما نتیجه داد .

در مسیر کار آفرینی حقیقتاً مهم ترین نکته تحمل و از دست ندادن امید است. بالاخره این قبیل کارها دارای ریسک و مخاطرات زیادی است. ممکن است شما با شروع یک کار بیشترین سود را کسب کنید، امکان هم دارد که موفق نشوید و همان سرمایه اولیه تان را هم از دست بدهید .

سال های اول فعالیت کارگاه همه چیز عادی و خوب پیش می رفت و سود خوبی هم داشتیم .اما متاسفانه از سال ۸۸ به بعد، ورق برگشت. افزایش گرما، کم آبی و بروز بیماری های جدید میان موجودات آبزی دست به دست هم داد و ضرر بزرگی بر ما وارد شد .در این مدت، تمام ماهی ها بیمار شدند و از بین رفتند .به خاطر بیماری ها مجبور به توقف کار شدیم.

چه کارهایی برای احیای فعالیت کارگاه پیش گرفتید؟

بعد از آن اتفاق ما یک سری خرید ماهی برای کارگاه انجام دادیم. این بچه ماهی ها فرانسوی و برزیلی بودند.

یک بار دیگر هم تعداد کمی ماهی تهیه کردیم اما به خاطر مسمومیت استخرها باز نتیجه نگرفتیم و ماهی ها از دست رفتند .برای راه اندازی مجدد، کارگاه نیاز به پاکسازی داشت. من در طول این مدت، چند دستگاه مخصوص تهیه کردم .‌ما این مرحله را هم طی کردیم و ضمن کمک گرفتن از تکنولوژی جدید در طول این مدت با نور و گرمای آفتاب کوشیدیم آثار بیماری زدوده شود.

البته این بحران فقط دامنگیر ما نبود بلکه علاوه بر ما، به خود شیلات هم ضررهای زیاد وارد کرد. بیشتر کارگاه ها دچار این مشکل شدند و متأسفانه در آن سالها هیچ صیدی حاصل نشد .

تجربه شما به عنوان یک جانبازی که با مشکلات سخت ناشی از وجود ترکش در سر، این پروژه را پیش می برید، یقیناً بر نگاه بسیاری از علاقمندان این عرصه تأثیرگذار است. خود شما به عنوان یک ایثارگر چه حسی دارید؟

حس رضایت من واقعاً غیر قابل توصیف است .الان که به روزهای سپری شده نگاه می کنم از این که با تمام مشکلات جسمانی، کارگاه را به نتیجه رساندیم، شگفت زده می شوم. دوستان و اطرافیان نیز نسبت به این بخش از ارزش فعالیت کارگاه بسیار توجه دارند و از این که یک عضو از خانواده ایثارگران توانسته به چنین مرحله ای دست پیدا کند، حس خوبی دارند.

چه وقت هایی یاد روز های جنگ و جبهه می کنید؟

خیلی وقت ها .در طول روز ممکن است با دیدن یک صحنه یا یک اتفاق خاص، خاطرات جبهه برایم تداعی شود. گاهی مظلومیت برخی افراد جامعه، نجابت دوستان بی ادعای رزمنده ام را به یاد می آورد.

جناب احمدی فرد برنامه بعدی تان چیست. با مشکلاتی که به لحاظ اقلیمی یا آفت و بیماری پیش می آید، می خواهید چه کار کنید؟

در حال حاضر مهم ترین دستور کار ما، عبور از همین مشکلات است و اگر خدا بخواهد سال آینده فعالیت کارگاه، در ابعادی جدید از سرگرفته می شود. در این راستا چند دستگاه مکانیزه تهیه کردم تا در شرایط بحران کم آبی یا بروز بیماری، با اکسیژن رسانی به موقع به ماهی ها، مشکلات را از پیش روی بردارد.

من نسبت به آینده فعالیت مان امیدوارم چون با تجربه ارزشمندی که به دست آوردیم می توانیم به موفقیت های تازه دست پیدا کنیم.

در پایان این گفت و گو می خواهم حرف های دل تان را خطاب به نسل جوان بشنوم.

من خیلی دلم می خواهد تجربه این حقیر را جوانان مان مدنظر قرار دهند که با ۴۰ درصد جانبازی و علیرغم همه مشکلات جسمانی طرح اقتصادی را به این نقطه رساندیم. نسل امروز و فردای ما باید خطر عافیت گرایی را از خود دور کند. باور کنیم که پیشرفت کشور بدون رنج و زحمت و نیز تحمل سختی ها بدست نمی آید.

مثل هر بسیجی دیگر دلم می خواهد نسل جوان ما ارزش حرکتی که برای حفظ این آب و خاک صورت گرفت را درک کند و مسئله تلاش برای دفاع از وطن و ناموس را به بحث های سیاسی آغشته نکند. من حتی به بچه هایم می گویم که آرمان و هدف ما در دفاع مقدس، حفظ کشور و خاک ایران بود به این خاطر الان هم حاضر نیستم به خاطر بحث و دعواهای فعلی، تردیدی درباره راهی که پیمودم به دل راه دهم./حیات طیبه

برچسب‌ها