سیده زهره سید فاطمی خواهر شهید سید مهدی سید
فاطمی در گفت و گو با خبرنگار پایگاه خبری حیات در مورد
برادر شهیدش ظهار کرد: سید مهدی دو ساله بود که مادر را از دست داد. پدرمان روحانی و مورد اعتماد مردم محل بود، بعد از فوت
همسر اول (مادر مهدی)، با پنج کودک قد و نیم قدش با مادر من ازدواج کرد. مادرم در
نگهداری از بچه های همسر اول هیچوقت کوتاهی نکرد و ما 12 فرزند در کنار هم به خوشی
در خانه ای که در نازی آباد داشتیم، زندگی می کردیم.
وی ادامه داد: سید مهدی فرزند چهارم خانواده بود. از آن جوانان خوش سیما و خوش پوش و خوش صدای محل. هنوز صدای ضبط شده اش که قرآن می خواند را نگه داشته ایم. از جوانان فعال محل بود و به همراه دوستانش به صورت مستمر در تظاهرات شرکت می کرد. برادرم سید مهدی، 17 ساله و دانش آموز مدرسه عدل نازی آباد بود، مدرسه ای که بعد از شهادتش به نام او تغییر نام داد.
سید فاطمی گفت: تحصن دانشجویان و دانش آموزان در دانشگاه تهران یک هفته ای به طول انجامیده بود، برادرم هر روز به دانشگاه تهران برای شرکت در این تظاهرات می رفت. 13 ابان سال 1357 مثل چند روز قبل از ان، اورکت سبز رنگش را پوشید و بعد از خوردن ناهار به سمت دانشگاه حرکت کرد.
وی افزود: هوا کم کم تاریک می شد و هنوز خبری از سید مهدی نبود، اخبار بدی در محله مبنی بر کشتار دانش آموزان و دانشجویان معترض پیچیده بود. به خاطر دارم می گفتند ده ها نفر به شهادت رسیده اند اما کسی از هویت کشته شدگان اطلاعی نداشت.

خواهر شهید ادامه داد: حاج آقا پسر بزرگترش را برای گرفتن خبری از سید مهدی راهی محل تحصن کرد. او تنها برگشت و خبری از مهدی نداشت. نگرانی بر خانه مان سایه افکند. سه روز گذشت و هنوز از مهدی خبری نبود. همه شهر را گشته بودیم هنوز نمی دانستیم برادرم دستگیر شده یا به شهادت رسیده است.
وی ادامه داد: صبح روز چهارم، من به همراه خواهرهای کوچکترم مشغول بازی بودم که صدای جیغ مادرم را شنیدم. به سراغ مادرم رفتم و دیدم که در گوشه ای از اتاق نشسته و گریه می کند و پدرم در حالی که رنگ به رخسار ندارد، گوشی تلفن در دست دارد. بعد از چند دقیقه متوجه شدم که یکی از پرستارهای بیمارستان امام خمینی(ره) که از آشنایان ما بود، پیکر بی جان برادرم را که به سردخانه می بردند دیده و به خانه ما تلفن کرده است.
سید فاطمی گفت: مردهای فامیل برای گرفتن پیکر و برگزاری مراسم تشییع بارها مراجعه کردند اما هربار به بهانه های مختلف از دادن پیکر برادرم طفره می رفتند تا اینکه بعد از گرفتن پول تیرهایی که باعث زخمی و کشته شدن برادرم شده بود، او را تحویل دادند.
خواهر شهید ادامه داد: سیدمهدی سه تیر خورده بود، دو تیر به پا و یک تیر به قلبش. هنوز هم نمی دانیم چرا اما پیکرش از زیر گلو تا بالای ناف شکافته و سپس دوباره بخیه خورده بود. پیکر را بدون هیچ لباسی به پدرم تحویل دادند. مهدی وصیتنامه نداشت و نیروهای ستمشاهی حتی اورکتش را برای ما به یادگار نگذاشتند.
وی افزود: فردای آن روز مراسم تشیع پیکر شهید سید مهدی سید فاطمی کوچکترین پسر حاج سید جواد برگزار و در قطعه 17 بهشت زهرا همان جایی که امام راحل سخنرانی کردند، به خاک سپرده شد. پدرم نیز در سال 1395 بر اثر کهولت سن درگذشت.
سیدفاطمی گفت: برادرم اولین شهید خانواده بود و غم بزرگی بر دل همه ما گذاشت. بعد از شهادت سید مهدی کمر پدرم دیگر راست نشد و همیشه به عصا تکیه میزد، اما در طول دفاع مقدس سه داماد خانواده ما نیز در دفاع از وطن به شهادت رسیدند.
به گزارش حیات، سیده زهره سید فاطمی مدرس حوزه علمیه همسر شهید امیر عامی مطلق است. این شهید بزرگوار در سال 1366 در عملیات کربلای 8 در منطقه شلمچه در حالی که پدر دو فرزند 3 و 4 ساله بود به نام های علی و فاطمه بود، به عنوان بسیجی داوطلب به شهادت رسید.
مبینا آقاخانی