به گزارش حیات، نویسنده در این اثر از رخدادهایی مانند زیارت و آیین راهپیمایی عظیم اربعین برای نقل داستانی از حیات حضرت زینب (س) بهره برده است.
در بخشی اول کتاب می خوانیم: یکی از دوستانم که مقید است آخر هر ماه قمری را با سفر به مشهد، به اول ماه قمری بعد پیوند بزند، با استقامتی مثال زدنی طی دو سال اخیر هر دوماه یکبار زنگ زده و دعوتم کرده تا در سفر مشهد با او همراه شوم. من هم هر بار جواب رد داده ام. اما ... اما نه گفتن برای رفتن به مشهد فرق می کند با نه گفتن به سفرهای دیگر که بیشتر تفریحی اند. عوارض دارد. یکی از این عارضه ها، احساس گناهی بود که بعد از نه گفتن دست می داد و مضطربم می کرد که مبادا دارم خودم را از دریافت یک هدیه معنوی محروم می کنم. احساس دیگر، دل خوری بود و این اواخر عصبانیت از دست دوستی که خود را مقید می دانست هر دوماه یکبار احساس فروخفته گناه را در من بیدار کند. در دو سه تماس اخیر، سنگینی نگاهش را از پشت تلفن احساس می کردم. برای همین در پایان ماه ذی القعده ای که قرار پیوند بخورد به ماه ذی الحجه، از او پرسیدم: «رسول جان، آیا نباید امام خودش مرا بطلبد؟»
انگار از قبل خود را آماده کرده باشد، یا بهتر بگویم خودش را به سپرِ پاسخ مجهز کرده باشد، بلافاصله گفت: «امام دو سال است که تو را طلبیده!»
گفتم: «اگر طلبیده بود، بی سر و دستار راهی می شدم!»
گفت: «تعجب من هم از همین است که بعد از این همه زنگ چرا بی سر و دستار نمی شوی؟»
گفتم: «تعریف من از طلبیده شدن این است که بی قرار شوم به رفتن!»
گفت: «حالی که هر دوماه یکبار به من دست می دهد.»/حیات طیبه