به گزارش حیات، قاسم چنانی جانباز 70 درصد چهارشنبه هفته گذشته میزبان رئیس جمهور روحانی و حجت الاسلام والمسلمین شهیدی در منزلش بود.
در ادامه گفت و گو خبرنگار پایگاه خبری حیات با چنانی جانباز 70 درصد را می خوانید:
حیات: لطفا خودتان را معرفی کنید و از آغاز جنگ بگویید؟
-در سال 1347 در یکی از روستاهای استان خوزستان به نام چنانه به دنیا آمدم. 4 خواهر و یک برادر دارم. پدرم کشاورز بود و زندگی سخت می گذشت. تا این که جنگ آغاز شد. روستای ما جزء مناطق مرزی محسوب می شود. از همان اوایل جنگ روستا زیر گلوله و توپ و موشک قرار گرفت. دستور تخلیه منطقه صادر شده بود. ده ساله بودم که مجبور شدیم خانه و زندگی را رها کنیم و به منزل اقوام برویم.
به روستاهای دورتر رفتیم اما باز هم در معض گلوله های توپ بودیم. به روستای هفت تپه و سپس شوش رفتیم و در آنجا ماندگار شدیم. پدرم در این دوران خیلی عذاب کشید. همه فرزندانش کوچک بودند و نگرانی از آینده آنان حالش را بیشتر خراب می کرد.
حیات: نحوه مجروحیت را شرح دهید؟
-بهمن ماه سال 1365 در منزل اقوام در روستای انکوش بودیم. یادمان شهدای شوش دانیال نیز در همین روستا قرار دارد.
به همراه دوسه نفر از اقوام در زمین های کشاورزی بازی می کردیم. این منطقه مین زدایی شده بود و نگرانی وجود نداشت. اما در جایی که بیش از 100 متر با منزلمان فاصله نداشت، یکدفعه پایم را روی چیزی گذاشتم که منفجر شد. هیچکس باور نمی کرد اما یک مین از قبل در این منطقه جا مانده بود که سهم من شد.
حیات: بعد از مجروحیت چه اتفاقی افتاد؟
-ده روز بعد در بیمارستان به هوش آمدم. هنوز از هیچی خبر نداشتم تا اینکه سوپروایزر بیمارستان به همراه یک مشاور به ملاقاتم آمدند. شنیدم که اول در اندیمشک و سپس در تهران مورد عمل جراحی قرار گرفته ام. کم کم متوجه شدم که پاهایم قطع شده و یکی از چشمانم نیز شدیدا آسیب دیده است. شوک خیلی بدی بود به کمک مشاور بیمارستان سعی کردم این مسئله را هضم کنم.
حیات: بعد از مجروحیت چگونه به زندگی ادامه دادید؟
- نه توانستم درس بخوانم و نه توانستم کار کنم، زندگی ام به درمان و بیمارستان و عمل جراحی گذشت.
حیات: چه سالی ازدواج کردید؟ چند فرزند دارید؟
-در سال 68 ازدواج کردم و 4 فرزند و یک نوه دارم. فرزندانم همگی تحصیل کرده هستند اما متاسفانه شغلی ندارند.
حیات: تا به حال برای درمان به خارج از کشور اعزام شده اید؟
-بله یک بار برای عمل چشم به آلمان اعزام شدم. عمل سخت و موفقیت امیز بود ولی وقتی سوار هواپیما شدم مشکلی برای چشمم پیش امد و بینایی ام را از دست دادم. وقتی به پزشکان اطلاع دادند عنوان کردند چرا زود مرخص شده ام؟ نمی دانم مشکل از بیمارستان بود یا مترجم. البته حالا چشم دیگرم نیز بسیار ضعیف است.
حیات:شما هفته گذشته میزبان رئیس جمهور و رئیس بنیاد شهید و امور ایثارگران بودید، درباره دیدار مسئولان توضیح دهید؟ چگونه از دیدار باخبر شدید؟
-روز قبل از دیدار، با من تماس گرفتند و گفتند مسئولان بنیاد به دیدارتان می آیند. صبح روز چهارشنبه دوباره در تماسی گفتند که به منزلم می آیند. حوالی ساعت 2 ظهر شهردار منطقه 5 و مدیر کل بنیاد استان تهران به منزلمان آمدند. من نیز فکر کردم ایشان مهمان هایی هستند که وعده داده بودند. تا این که سال 8 شب آقای رئیس جمهور و رئیس بنیاد شهید و امور ایثارگران به دیدنم آمدند. من حتی تا پنج دقیقه قبل از دیدار از این موضوع اطلاع نداشتم.
حیات: چه صبحت هایی بین شما و مسئولان رد و بدل شد؟
-درباره نحوه مجروحیت از من سوال کردند و از همسرم برای تحمل سختی ها و تلاش هایش تشکر و دلجویی به عمل آمد.
مبینا آقاخانی