کد خبر 139797
۲ آبان ۱۳۹۷ - ۱۲:۴۴

همسر جانباز 70 درصد در گفت و گو با حیات:

زندگی ما همچنان عاشقانه است

زندگی ما همچنان عاشقانه است

حیات: همسر جانباز 70 درصد که دو پا و یک دست خود را در بمباران کرج توسط عراق از دست داد، گفت زندگی ما بعد از 10 سال همچنان عاشقانه است

حسن مهربانی تنها 6 ماه داشت که در اثر بمباران هوایی نیروهای بعثی دو پا و یک دستش را از دست داد. اما به نظر می رسد دعای خیر مادرش که در همین بمباران به شهادت رسیده، همواره پشت و پناهش بوده است. به گفته خودش این جانبازی به زندگی اش برکت داده و همیشه بخاطر سرنوشتش از خداوند متعال شاکر است.

به گزارش حیات حسن مهربانی جانباز 70 درصد به همراه همسر و فرزندش در اردوی تفریحی جانبازان که هفته گذشته در مجتمع تفریحی ایثار برگزار شد، شرکت کردند. همچنین این جانباز در مسابقات ورزشی برگزار شده در اردو مقام اول را کسب کرد.

حسن مهربانی در گفت و گو با خبرنگار پایگاه خبری حیات گفت: در سال 1364 در استان البرز به دنیا آمدم. در سال 1365 بر اثر بمباران هوایی حصارک کرج مجروح شدم. در این حادثه مادر و برادرم به شهادت رسیدند و من به جانبازی 70 درصد نائل آمدم.

وی درباره اتفاقات بعد از بمباران گفت: پدر و دایی بزرگترم چند روز دنبال من گشتند تا این که متوجه شدند من در بیمارستان مدنی تهران بستری هستم و ده عمل جراحی نیز روی من انجام شده است.

مهربانی درباره زندگی پس از مجروحیت گفت: تحصیلاتم را تا دوره کارشناسی در رشته الکترونیک ادامه دادم و در سال 87 ازدواج کردم که حاصل این ازدواج یک دختر به نام رومینا است.

منصوره رسولی همسر جانباز مهربانی نیز که به همراه همسرش در این اردو حضور یافته بود در گفت و گو با خبرنگار حیات گفت: در سال 1362 در استان البرز به دنیا آمدم. تحصیلاتم را در روانشناسی مقطع کارشناسی ارشد به پایان رساندم.

وی درباره نحوه آشنایی با همسرش گفت: خاله من مادرخوانده همسرم بود. همیشه در مهمانی های خانوادگی حسن را می دیدم. 5 سال تمام دوستش داشتم اما چون خانواده سنتی داشتیم می ترسیدم به کسی از عشقم بگویم.

رسولی ادامه داد: بالاخره بعد از ماه ها زیارت عاشورا خواندن به خودم این فرصت را دادم تا با حسن صحبت کنم و نظرش را بپرسم..

وی ادامه داد: در آن دوره فیلم دختر ایرونی تازه به بازار آمده بود. داستان فیلم را برای حسن تعریف کردم و گفتم من مثل شخصیت داستان هستم. دوستت دارم و می خواهم با تو ازدواج کنم. حسن ابتدا چیزی نگفت اما بعد با من صحبت کرد و پرسید که مطمئن هستم یا نه؟ من هم گفتم تصمیمم را گرفتم و مشکلی پیش نخواهد آمد. من انقدر او را دوست داشتم که معلولیت های ظاهری اش برایم هیچ اهمیتی نداشت.

همسر جانباز مهربانی گفت: همسرم در ابتدا خیلی سوال پرسید. پرسید که اشکالی ندارد که از ویلچر به جای پروتزها استفاده کند؟ من هم پاسخ دادم نه هیچ اشکالی ندارد و هر طور که راحت است بین مردم زندگی کند.

رسولی گفت: بعد از صحبت کردن با حسن، پیش زمینه را برای صحبت با پدرم آماده کردم. گفتم پسری را دوست دارم که بسیار بااخلاق، مهربان و باایمان است. پدرم بلافاصله حدس زد که این پسر حسن است و علی رغم تمام تصوراتم گفت مبارک باشد. بالاخره در سال 87 ازدواج کردیم ودر سال 88 صاحب یک دختر شدیم.

همسر جانباز 70 درصد گفت: همسرم بسیار با اخلاق است. بعد از گذشت ده سال از زندگی مشترک، تاکنون حتی یک بار هم دعوایمان نشده است.برای من و دخترم زندگی با یک جانباز اصلا سختی ندارد و سراسر عشق است.

مبینا آقاخانی

برچسب‌ها