کد خبر 139734
۲۹ مهر ۱۳۹۷ - ۱۱:۲۲

تخریبچی دفاع مقدس در گفت و گو با حیات:

پای قطع شده ام در آن دنیا برایم پس انداز شده است

پای قطع شده ام در آن دنیا برایم پس انداز شده است

حیات: بر اساس آموزش هایی که در بسیج دیده بودم، به صورت تخصصی به مین زدایی و پاکسازی مناطق موظف شده بودم. در یکی از عملیات ها برای برگرداندن پیکر یک شهید وارد منطقه مین گذاری شدم، که خودم هم با منفجر شدن یک مین، یک پایم را از دست دادم اما من این پا را برای آخرت پس انداز کرده ام.

در حاشیه برگزاری اردوی تفریحی جانبازان در مجموعه ایثار شهرستان کوهسار، خبرنگار پایگاه خبری حیات با غلامعلی محمود زاده جانباز 70درصد دفاع مقدس گفت و گویی داشت که در را ادامه می خوانید:

حیات: لطفا خودتان را معرفی کنید؟

- غلامعلی محمود زاده هستم متولد اول آبان سال1342 در دزفول استان خوزستان.

حیات: دوران کودکی خود را چگونه گذراندید؟

- بعد از مدرسه به کمک پدرم رفته و در کارهای نانوایی به او کمک می کردم.

حیات: بعد از آغاز جنگ چطور تصمیم گرفتید که به جبهه بروید؟

-محصل بودم که جنگ آغاز شد. دفاع از خاک و ناموس را وظیفه ام می دانستم. به همین دلیل به بسیج پیوستم و بعد از طی کردن دوره های آموزشی تخصصی مین زدای و پاکسازی را گذراندم و به جبهه اعزام شدم.

حیات: در چند عملیات به عنوان تخریب چی شرکت داشتید؟

-تعداد عملیات ها را به خاطر ندارم اما به هر کدام از ما یک منطقه(یک سایت) را برای پاکسازی معرفی می کردند.

حیات: در چه سالی و در کدام عملیات مجروح شدید ؟

-در سال 1361 بعد از عملیات فتح المبین به جانبازی 70درصد نائل شدم.

حیات: از نحوه زخمی شدن چه چیزی بخاطر دارید؟

-بعد از آزادسازی خرمشهر در منطقه ای که پر از مین بود، رزمنده ای روی مین رفت و به شهادت رسید. وظیفه من به عنوان تخریب چی ایجاب می کرد که برای آوردن پیکرش پیش قدم بشم.

من برای بازگرداندن پیکر وارد منطقه مین شدم. قسمتی از پیکر را به عقب بردم اما وقتی برای بار دوم برای بازگردان سر این شهید والامقام وارد منطقه مین گذاری شدم، پای چپم روی یک مین رفت و منفجر شد. زمین این منطقه پر از چمن بود و دید کافی نداشتم.

حیات: چگونه شما را به پشت خط برگرداندند؟

-من بعد از انفجار کاملا بیهوش شدم و خودم چیزی به خاطر ندارم. اما از دوستان شنیدم که برای بردن من از یک تخریب چی دیگر استفاده کردند و بعد با هلی کوپتر به تهران منتقل شدم. من سه روز بعد در تهران در بیمارستان فیروزگر به هوش آمدم.

حیات: انفجار مین چه آسیبی به شما رساند؟

-در این انفجار پای چپم قطع شد. پای راست رگ های عصبی اش را از دست داد. همچنین پرده گوش چپم نیز آسیب دید.

حیات: باتوجه به اینکه سن کمی داشتید، وقتی متوجه آسیب های وارده شدید، چه احساسی به شما دست داد؟

-وقتی به هوش آمدم خلی احساس سبکی داشتم و متوجه شدم که پایم را از دست داده ام. ابتدا خیلی حس بدی داشتم اما با خودم فکر کردم که من یک بیسیجی بودم و خودم این راه را انتخاب کرده ام پس نباید از تصمیم خودم ناراحت باشم. با یادآوری این تصمیم در ذهنم احساس آرامش بیشتری می کردم.

سن من خیلی کم بود. گاهی شیطان به سراغم می آمد. رزمندگان دیگری را دیدم که خیلی بیشتر از من آسیب دیده اند، درست است که حتما این جانبازان لیاقتشان از من بیشتر است، اما من اینگونه خودم را دلداری می دادم تا بالاخره به این شرایط عادت کردم.

حیات: پس از برگشتن به پشت جبهه ها به چه کاری مشغول شدید؟

-دیپلمم را گرفتم و در سال 62 به استخدام سپاه درآمدم. بعد از استخدام در سپاه روحیه و انگیزه دو چندانی کسب کردم. سپاه ارگانی نظامی و عقیدتی است که من در این محیط خیلی بیشتر رشد کردم.

حیات: چه سالی ازدواج کردید؟ چند فرزند دارید؟

-در سال 63 ازدواج کردم و سه فرزند و دو نوه دارم.

حیات: همسر شما با جانبازی شما مشکلی ندارد؟

-همسر من خودش می خواست با یک جانباز ازدواج کند. بعد از ازدواجمان همسرم شریک شادی و غمم شد که از این بابت بسیار او متشکرم.

حیات: در حاضر بزرگترین مشکل شما چیست؟

-از لحاظ درمانی مشکلی نداریم اما نگاهی که برخی مسئولین و مردم به ما دارند، بسیار ناراحت کننده است. اما در کل خداروشکر از زندگی ام راضی هستم. درست است که عضوی از بدنم را از دست دادم اما خداوند مهربان همسر و فرزندان خوبی نصیب من کرده است. من معتقدم پایم را برای آخرت پس انداز کردم.

مبینا آقاخانی

برچسب‌ها