از سوابق پدر عزیزتان بگویید قبل از جنگ و در ایام انقلاب چه فعالیتی داشتند؟
تا آنجا که من خبر دارم در دوران انقلاب پدرم عمدتاً عکس ها و اعلامیه های امام را در منطقه توزیع می کردند. از آشنایان و افراد محل شنیده ام که در این نوع فعالیت ها جسارت خاصی داشته اند از خاطرات جالبش در آن دوره این بوده که یکبار مأموران ساواک که فهمیده بودند توزیع کننده عکس های امام (ره) ایشان هستند، دنبالش می کنند و در این تعقیب و گریز خودرویی با پدر برخورد می کند و چند روز در کما بوده اند ولی به شکل معجزه آسایی نجات پیدا می کنند. پدر هر از گاهی از خاطرات آن روزها می گفتند و این که نوجوانان و جوانان مذهبی در آن دوران چه اندازه برای نهضت امام (ره) جانفشانی می کردند. شیرین ترین خاطره اش هم به همان روزهای پیروزی انقلاب برمی گشت.
در ورود پدر به فعالیت های سیاسی مربوط به انقلاب و نظام اسلامی چه کسانی نقش داشتند. پدر تربیت سیاسی شان تحت تاثیر چه افرادی بوده است؟
این سوال را بارها از پدر پرسیده بودم. ایشان بیش از همه تحت تأثیر افراد انقلابی و مذهبی محل و منطقه بودند این افراد در شهر و محل شور انقلاب و فعالیت های سیاسی علیه رژیم را دمیده بودند، پدر نیز در همان سنین نوجوانی به این گروه یعنی نهضت امام خمینی در ارومیه می پیوندند. کار اصلی این افراد انقلابی در محل ما، تبلیغ و ترویج اندیشه های امام بود. آنها سخنرانی ها و درس های امام را به صورت نوار یا در قالب جزوات خاص میان مردم و منازل توزیع می کردند.
از خاطره اعزام و شرکت پدر در دفاع مقدس بگویید؟
یکی از خاطراتی که برای من جالب است، ماجرای رفتن پدر به جبهه است. گویا پدر بزرگم به دلیل سن پایین اجازه رفتن به جبهه را به او نمی دادند و پدر برای کسب اجازه روش ها و ترفندهای مختلف استفاده می کردند بالاخره با اصرار و سماجت، رضایت پدر بزرگ را جلب می کند و راهی جبهه می شود. به دلیل همجواری ما با دریاچه ارومیه چون شناگر خوبی بود، در بدو ورود به جبهه وارد تیم غواصی می شود. بعد از مدتی نیز در جبهه جنوب بهعنوان مسئول غواصان شروع به کار می کند.
گویا پدر دوبار به شدت مجروح می شوند و به جرگه جانبازان میهن اسلامی می پیوندند؟
بله در سومین سال حضورشان در جبهه، اولین بار بر اثر اصابت تیر به پای شان، مجروح می شود. بعد از این مجروحیت خانواده و بسیاری از دوستان، ایشان را از رفتن به جبهه منع می کنند اما پدر با سماجت همیشگی اش دوباره راهی جبهه می شود. این بار مسئولیتی را در جبهه کردستان عهده دار می شود. گویا یکی از شبها وقتی برای شناسایی رفته بودند، در تله زمین مین گذاری شده می افتد و پای چپش را از دست می دهد. پای راستش نیز با اصابت ترکش بشدت مجروح می شود.
اما نکته ای که برای جامعه ایثارگران بویژه اهالی ورزش مهم بود روحیه پدر در شروع دوباره فعالیت ورزشی است. چگونه شد با پیکر مجروح و علیرغم از دست دادن پای شان وارد عرصه ورزش شدند؟
پدر بعد از گذراندن دوره نقاهتش تمام وقت خود را صرف ورزش کرد. رشته های مختلف ورزشی را پیش گرفت اما شنا، در اولویت فعالیت های بود .شنا برای پدر جذابیت و اهمیت باور نکردنی داشت. با همین شور و انگیزه دائم در مسابقات استانی و کشوری مقام اول یا دوم را کسب می کرد .
به رکورد خاطره انگیزی که پدر گرامیتان به عنوان جانباز دفاع مقدس ثبت کرده است بپردازیم. شما از نزدیک همراه او در این صحنه بودید؟
بله. شیرین ترین رکوردی که پدر به عنوان یک ایثارگر ثبت کرد شنا در عرض 17 کیلومتری دریاچه ارومیه بود. پدر در یک حرکت نمادین دیگر به یاد تیم غواصانی که دست بسته توسط ارتش بعث شهید شدند یک بار هم با دست و پای بسته به طول ۵۰۰ متر در دریاچه ارومیه شنا کردند. پدر برنامه دیگری هم داشت که دریاچه خزر تا روسیه را شنا کند اما متأسفانه اجل مهلت شان نداد. در ورزش دوو میدانی هم مقام قهرمانی کسب کرده بودند. در ورزش های رزمی بسیار به کونگ فو علاقمند بود و به طور حرفه ای این رشته را دنبال می کرد.
از سخنان پدر بعد از ثبت رکوردهایش که فراموش نمی شود این بود که می گفتند: جانبازان ارادهای دارند که کوه را جابهجا می کند. زمستان سال 1394 که روز بزرگداشت شهدا بود در استخر جانبازان مجموعه فرهنگی ورزشی ولایت ارومیه چندین ساعت بدون وقفه و بدون آب و غذا شنا کرد تا ثابت کند معلولیت، محدودیت نیست. بعد از این بهعنوان سومین رکورددار شنای استقامت جهان انتخاب شد.
چه اهداف و آرزوهایی را برای جامعه و نسل امروز متصور بودند؟
پدر در فعالیت های ورزشی خود اغلب دنبال انتقال این پیام به جوانان بود که وقتی یک جانباز می تواند با تحمل تمام سختی ها و حتی قطع عضو، میدان های بزرگ رقابت جهانی را فتح کند پس ورزشکاران و نسل جوان ما می توانند کارهای بزرگتر را پیش ببرند. در دیدارهایی که با جوانان فعال حوزه ورزش داشت همیشه سفارش این انقلاب عظیم و پاسداشت حرمت خون شهدا را به آنها می کرد. به من هم دائم توصیه می کرد از این مسئله غافل نشوم که چه خون دل ها برای انقلاب خورده شده است و این آب و خاک با خون چه کسانی حفظ شده است.
به عنوان یادگار یک قهرمان دفاع مقدس، درباره حفظ ارزش های ایثار و فرهنگ شهادت چه نظری دارید؟
از نظر من اولین اصل تعیین کننده در امر حفظ میراث دفاع مقدس، احترام و توجه ویژه به خانواده شهدا است و به قول پدر مباد که از یاد آنها غافل شویم. من موارد زیادی از بی مهری ها توسط برخی افراد نسبت به این عزیزان دیده ام. من از نزدیک دیده ام که خانواده شهدا چه سختی ها و دردهایی را در غم از دست دادن عزیزان شان کشیده اند؛ همینطور دشواری های زندگی با یک جانباز را با تمام وجود لمس کرده ام. باید نسل جوان را نسبت به این حقایق آگاه کرد و آنها دریابند که این کشور و انقلاب در 40 سال چگونه حفظ شده است و بار دفاع از این مملکت را چه کسانی بردوش کشیده اند.