کد خبر 138257
۷ مرداد ۱۳۹۷ - ۱۴:۰۰

روایتی از «قصه دلبری» شهید مدافع حرم محمدحسین محمدخانی

روایتی از «قصه دلبری» شهید مدافع حرم محمدحسین محمدخانی

بیش از یک هزار شهید مدافع حرم، آماری است که از سوی بنیاد شهید و امور ایثارگران اعلام شده است. از این میان زندگی تعدادی از این شهدا به همت خانواده و دوستان‌شان به نگارش درآمده که در اینجا چند کتاب را مرور می‌کنیم.

بیش از یک هزار شهید مدافع حرم، آماری است که از سوی بنیاد شهید و امور ایثارگران اعلام شده است. از این میان زندگی تعدادی از این شهدا به همت خانواده و دوستان‌شان به نگارش درآمده که در اینجا چند کتاب را مرور می‌کنیم.
کتاب «قصه دلبری» از تازه ترین آثار انتشارات روایت فتح است که سراغ زندگی شهید مدافع حرم محمدحسین محمدخانی رفته است. این کتاب بلافاصله پس از حضور در نمایشگاه کتاب امسال و غرفه انتشارات روایت فتح، به چاپ‌های متعدد رسید و نزد مخاطبان محبوب شد. اثری با یک جلد متفاوت که به زندگانی شهید محمدحسین محمدخانی می‌پردازد. روایتی صریح، امروزی، دقیق و داستانی از زبان همسر شهید که موجب شده طیف بسیاری از مخاطبان با آن ارتباط ویژه‌ای برقرار کنند و خیلی زود «قصه دلبری» زبان به زبان توصیه شود. به بهانه این کتاب مروری داریم بر «قصه دلبری» و دو کتاب دیگر که از زبان همسران شهدای مدافع حرم نگارش شده است.
قصه دلبری» روایت عاشقانه 5 سال زندگی مشترک با شهید محمدخانی است. جالب است بدانید که خود« شهید محمدخانی پیش از شهادتش به همسرش گفته بوده «وقتی شهید شدم خاطراتم را در قالب «نیمه پنهان ماه» انتشارات روایت فتح چاپ کن» و به همین خاطر روی بعضی خاطرات تاکید داشته که همسرش تعریف کند و بعضی را نه.
حجت الاسلام والمسلمین صداقت یکی از دوستان صمیمی شهید محمدخانی که نامش بارها در کتاب «قصه دلبری» ذکر شده نقطه بارز شهید را "عاشقی" می نامد و می گوید محمد حسین در هر عرصه ایی که وارد می‌شد عاشقانه عمل می کرد و همین امر باعث شد تا روز به روز قیمتی تر بشود تا جایی که پیراهن شهادت بر قامتش نقش ببندد.
بخشی از کتاب: «از تیپش خوشم نمی آمد. دانشگاه را با خط مقدم جبهه اشتباه گرفته بود. شلوار شش جیب پلنگی گشاد می پوشید با پیراهن بلند یقه گرد سه دکمه و آستین بدون مچ که می انداخت روی شلوار. در فصل سرمابا اورکت سپاهی اش تابلو بود. یک کیف برزنتی کوله مانند یک وری می انداخت روی شانه اش. شبیه موقع اعزام رزمنده های زمان جنگ. وقتی راه می رفت کفش هایش را روی زمین می کشید. ابایی هم نداشت در دانشگاه سرش را با چفیه ببندد. از وقتی پایم به بسیج دانشگاه باز شد, بیشتر می دیدمش. به دوستانم می گفتم:« این یارو انگار با ماشین زمان رفته وسط دهه شصت پیاده شده و همون جا مونده!
به خودش هم گفتم. آمد اتاق بسیج خواهران و پشت به ما و رو به دیوار نشست. آن دفعه را خودخوری کردم. دفعه بعد رفت کنار میز که نگاهش به ما نیفتد. نتوانستم جلوی خودم را بگیرم. بلند بلند اعتراضم را به بچه ها گفتم. به در گفتم تا دیوار بشنود.زور می زد تا جلوی خنده اش را بگیرد.معراج شهدای دانشگاه که انگار ارث پدرش بود. هر موقع می رفتیم, با دوستانش آنجا می پلکیدند. زیرزیرکی می خندیدم و می گفتم:« بچه ها, بازم دار و دسته محمدخانی! » بعضی از بچه های بسیج با سبک و سیاق و کار و کردارش موافق بودند, بعضی هم مخالف. معروف بود به تندروی کردن و متحجر بودن. از او حساب می بردند, برای همین ازش بدم می آمد.فکر می کردم از این آدم های خشک مقدس از آن طرف بام افتاده است. آنهایی که با افکار و رفتارش موافق بودند می گفتند:« شبیه شهداست,مداحی می کنه, می ره تفحص شهدا!».
«دیدار پس از غروب»/ شهید مهدی نوروزی
انتشارات روایت فتح در این زمینه سه کتاب از مجموعه «مدافعان حرم» تاکنون منتشر کرده که یکی از آنها با عنوان «دیدار پس از غروب» خاطرات همسر شهید مهدی نوروزی است. در این کتاب خواننده با روایت دختری از دوران مجردی روبه‌رو می‌شود که گمان می‌کند خواهر شهید است اما کم‌کم متوجه می‌شود این دختر در آینده همسر شهید مهدی نوروزی می‌شود.
عشق و علاقه‌ای که میان این زوج وجود دارد مثال زدنی است و از آنجا که همواره تا پیش از این سبک زندگی شهدا به عنوان معیاری برای زندگی دینی معرفی می‌شد، در این کتاب نیز خواننده شاهد این مودت و الفت میان شهید مهدی نوروزی و همسرش «مریم» است که می‌تواند به عنوان سبک زندگی شهدا مورد توجه قرار بگیرد.
شاید در روایت و فنون نویسندگی با اثر خاصی روبه‌رو نباشیم ولی صداقت راوی خواننده را ترغیب می‌کند تا سر از زندگی آنها در بیاورد. کنجکاوی که خواننده از پایان آن خبر دارد اما آن‌قدر زندگی این زوج پر از محبت است که خواننده بیشتر مشتاق است از زبان همسر شهید بشنود. زندگی‌ای که دو سال و نیم به طول انجامید و ثمره آن «محمدهادی» پسر شهید نوروزی است که یادگار و ادامه دهنده راه شهید است. راوی پیوسته از عمر کوتاه زندگی‌اش با مهدی نگران بود تا اینکه سرانجام این نگرانی محقق می‌شود. کتاب «دیدار پس از غروب» را خانم منصوره قنادیان تدوین و تألیف کرده است.
بخشی از کتاب: «صبح سر صبحانه اشک تو چشم‌هایش جمع شد و گفت: هیچ‌وقت فکر نمی‌کردم زنم مانع کربلا رفتنم بشه. روی کربلا حساس بود. خوب بلد بود چطور با من حرف بزند. گفتم: برو من نمی‌خواهم مانعت بشم. از ته دلم راضی‌ام بری ولی بدون من دلم برات تنگ می‌شه. بعد هم به شش ماهه امام حسین(ع) قسمش دادم که برود. لحن صحبتش عوض شد.... نمی‌توانستم ناراحتی‌اش را ببینم. دلش زودتر از خودش رفته بود.»
«سرِّ سر»/ شهید مهدی اسکندری
در کتاب «سرِّ سر» روایتی از زندگی شهید اسکندری از زبان همسرش و به قلم نجمه طرماح روایت شده است. روایت کتاب «سِّرسَر» ماجرای زندگی عاشقی است که به معشوق می‌رسد. ماجرایی که از روزهای تجرد عبدالله شروع می‌شود، به روزهای سخت جنگ می‌رسد و روزهایی بعدش که عبدالله دست از تلاش برای وصال بر نمی‌دارد. اما در این کتاب داستان از قول راوی دیگر یا به تعبیری روی دوم سکه نقل می‌شود. متن کتاب «سِّرسَر» از قول همسر سردار روایت می‌شود، روایتی شنیدنی که چند ویژگی خاص دارد. ویژ‌گی‌هایی که می‌توان آن را از محاسن کتاب به حساب آورد.
راوی در همه برهه‌های زندگی روایت دارد، حرف‌هایی که متناسب هستند و در جایی به خلاصه گویی و در بخشی زیاده گویی ندارد. روایت‌ها کاملا دل‌نشین بازنویسی شده اند، طوری که مخاطب هنگام خواندن احساس خستگی و کلافه‌گی نمی‌کند. از طرف دیگر جذابیت تعریف شده در متن او را برای خواندن کتاب مشتاق نگه می دارد.
با این که داستان کتاب و روایت راوی در همه جای کتاب به طور مطلوب و دلپذیر چیده شده، اما در بخشی از قسمت‌ها روایت‌ها طوری است که مخاطب ناخواسته با فضا سازی نویسنده همراه می‌شود و گویی در صحنه‌ها حاضر است.
بخشی از کتاب: «همه چیز برایم سی‌سال به عقب برگشت. حال و روز خانم‌هایی که دورمان بودند و با شنیدن خبر شهادت همسرشان یکباره دنیای قشنگ آرزوهایشان فرو می‌ریخت. بعد از سال‌ها برای من اتفاق افتاد. خاطرات خانم ده بزرگی هم از همین دست بود با این تفاوت که پسر کوچکش طعم داشتن پدر را نچشید و تصویری از آن در ذهن نماند و علیرضا و فاطمه و زهرا نفسشان به نفس بابا بسته بود.»

برچسب‌ها