گفتگوی ویژه حیات با خانواده شهید «آرمن اودسیان برمائی فرد» که شب گذشته میزبان رهبر انقلاب بودند
ساعت 8 شب شنبه صدای زنگ خانه به صدا درآمد، وقتی در را باز کردم، چند آقا به من گفتند، مهمان دارید، من هم با کمال میل خواستم تشریف بیاورند خانه، ناگهان دیدم رهبر معظم انقلاب با همان لباس ساده و آراسته همیشگی شان که در عکس ها و تلویزیون دیده بودم هستند، من شوک شده بودم و مامان از شدت خوشحالی گریه می کرد، پدر نمی توانست صحبت کند.
آرمود اودسیان، برادر شهید آرمن اودسیان گفت: ما اصلا نمی دانستیم باید چه کاری انجام دهیم تا حالا فقط ایشان و سیمای مهربانشان را از طریق تلویزیون دیده بودیم، اما در آن لحظه شخص اول مملکت و رهبر معظم جمهوری اسلامی ایران که بسیار مشغله دارند و از شخصیت بسیار با ابهت و والایی برخوردار هستند، پیش رویمان بودند، زبان قادر به توصیف آن لحظات نیست.
ایشان پس ازاحوالپرسی با مادر و بوسیدن صورت پدر، کنار بابا روی مبل خیلی راحت و صمیمی نشستند، ما هم کنارشان نشستیم به پدر به زبان خودمان گفتم، دستشان را نگیرید شاید معذب شوند ایشان از من پرسیدند چه می گویید و با لبخند گفتند، فارسی صحبت کنید که ما هم متوجه بشویم و من گفتم از پدر خواستم دست شما را آزاد بگذارد، مبادا ناراحت شوید، ایشان گفتند نه من دست ایشان را گرفته ام و بهتر است، همینطور باشد.
آرمود به حیات گفت: فضای حاکم بسیار احساسی و صمیمانه بود، به طوری که من با کلمات نمی توانم آن را وصف کنم، ایشان به ما عزت و احترام گذاشتند و به خانه محقر ما تشریف آوردند و آن را نورانی کردند، هیچ وقت از یادمان نخواهد رفت، هیچ هدیه ای بهتر از دیدار ایشان از نزدیک در هنگام سال نو و میلاد حضرت مسیح نمی توانست باشد.
ایشان میلاد حضرت عیسی(ع) و سال نو را به ما تبریک گفتند و از حال و احوال پدر و مادر سالخورده من پرسیدند.ایشان پیرامون مقام ارزنده شهدا و اقلیت های مذهبی صحبت کردند و از کمک هایی که مسیحیان چه در پشت جبهه و چه در جبهه کردند، تقدیر و تمجید کردند.
من به ایشان گفتم، یک بار که سخنرانی داشتید به دیدارتان آمده ام. ایشان با لبخندی مهر امیز صحبت ها را گوش می دادند و افتخار دادند و با ما میوه و شیرینی خوردند، به پدر میوه تعارف کردند. خیلی دیدار زیبایی و دلنشینی بود، گویی به منزل خودشان آمده بودند، راحت روی مبل نشسته بودند و محترمانه، محبت آمیز و با لبخند صحبت می کردند، این دیدار شاید حدود 45 دقیقه بیشتر طول کشید، من متوجه گذشت زمان نشدم و اصلا نمی دانم زمان دیدار چقدر بود. ایشان ما را شرمنده کرده وهدیه ای هم آورده بودند که وقتی ما ابراز شرمندگی کردیم، فرمودند لیاقت شما خانواده شهدا بیش از این ها می باشد و خانواده شهدا حق زیادی به گردن ما دارند. زمان خداحافظی من شانه شان را بوسیدم پدر و مادر با خوشحالی زایدالوصفی دستشان را بوسه زدند و بعد تشریف بردند ما تا مدت زمانی بعد از رفتن ایشان هنوز هم شوک زده بودیم و باورمان نمیشد که رهبرمان قدم در خانه ما گذاشته اند و به دیدارمان امده اند.
شایان ذکر است، این دیدار شنبه شب صورت گرفت، ولی یک اشتباه باعث شد، اسم این شهید به جای آرمن، در چندین رسانه روبرت نگاشته شود، در حالی که روبرت اوودسیان تنها شهید مسیحی در استان گلستان است و خانواده اش در این استان زندگی می کنند، ولی خانواده شهید آرمن در تهران ساکن هستند
پایگاه اطلاع رسانی حیات نیز چند روز پیش به مناسبت فرا رسیدن کریسمس در گفتگویی با «آرمود اودسیان» برادرشهید آرمن به زندگی این شهید مسیحی پرداخته بود.
آدرس مصاحبه قبل:
http://hayat.ir/fa/136805
مصاحبه از طاهره ساعدی