یادداشت: رزمندگان با کتاب به میدان می آیند
غلامرضا بنی اسدی_زنده می شوم به نفس مردانی که خدا را به زبان امروز و لهجه صمیمی عشق، ترجمه می کنند، جان می گیرم به نفس های پر صدایشان که شارح نجابت در سکوتند.
زیارت می کنم بندگان خوب خدا را که نقش اول جند الله بودند و من هم آن روزه و هم امروز، بسان سیاهی لشکر، در کنارشان هستم. از همه دنیایم همین لحظات را بیشتر دوست دارم و از همه نقش هایی که داشته ام نیز همین سیاهی لشکر عشق بودن را برای روسفیدی دو دنیایم، سندی معتبر می دانم.
شاید برای برخی ها سیاهی لشکر بودن، ارزشی نداشته باشد اما من خوب می دانم در میدان عشق، در عاشوراهای مکرر، مهم ترین مسئله این است که در کنار امام حق باشی، حتی اگر توان شمشیر کشیدن هم نداشته باشی و باز از آن سو، هیچ سیاهی لشکری که در سپاه باطل می ایستد نمی تواند خود را از لعن اولیای خدا برهاند که نفس ایستادن کنار باطل، ایستادن در برابر حق است. بله من سیاهی لشکر جندالله ام و قلم برمی دارم به نوشتن جلوه های ناب بندگی که در محافل مردان مجاهد، موج می زند و اوج می بخشد؛
به کوهِ نشسته بر دامنه می ماند جانباز بر ویلچر نشسته.بلند و دست نیافتنی می شود وقتی نگاهش می کنی که بدون پاهایی که در جبهه جاگذاشته است، بازهم بلند بالا و بی همتاست حتی اگر برخی ظاهر بینان او را نصف آدم بپندارند اما من و تو که می دانیم او انسانِ تمام است و تمامی انسانیت را در فصل بهشتی دفاع مقدس، زندگی کرده است.
می دانیم اگر من و تو و او و همه ماها بهره ای از زندگی از جنس حیات طیبه داریم به حرمت نفس های اوست. اگر در سپهر امنیت، سر فراز داریم و محکم راه می رویم، به برکت پاهایی است که او از آن دست شسته است. بله به کوه می ماند، جانباز بر ویلچر نشسته، بزرگ و پر هیمنه تر هم می شود وقتی قرآن می خواند حسن آقا که می گوید اول قرار بود آن کوه بر ویلچر نشسته دیگر، محمد آقا محمدی، قرآن بخواند اما او هنوز در راه است و حسن آقا می خواند در محفل ناب رزمندگان تخریب لشکر 21 امام رضا، جایی که یاران عهد عشق، جمع آمده اند تا در غربت شهر از عاشقی بگویند و از شهید که امروز، ذکر نام و تجلی یادش ، در تعریف شهادت می گنجد. قران که تمام می شود، آن رزمنده دیگر، حمید جهانگیر فیض آبادی، به سخن می نشیند و از تلاش تخریب آی های دیروز، برای احیای ارزش ها در جامعه امروز می گوید و کتاب هایی که یاران نوشته اند.
او از کتاب می گوید، کتاب هایی که با عشق، از خون و از خدا نوشته اند. کتاب هایی که باید خواند تا دانست که ، نه سه هزاره پیش که در سه دهه پیش ، بر این دیار چه رفته است و چه مردانی، دست از جان شسته اند تا جهان به عظمت ایران، احترام بگذارد. یاران دیگر هم حرف ها دارند و خاطره ها نیز، اکبر آقا اما کولاک می کند! او که از بستر بیماری برخاسته است باز از شهیدان می گوید و می خواند. پر سوز هم می خواند، گویی صدای آهنگران از گلوی خسته او برمی خیزد که ؛
شب است و سکوت است و ماه است و من
فغان و غم اشک و آه است و من
شب و خلوت و بغض نشکفتهام
شب و مثنویهای ناگفتهام
شب و نالههای نهان در گلو
شب و ماندن استخوان در گلو .....
او می خواند و چشم ها به باران می نشیند. عجب حکایتی است این آه و این اشک. من اما در زیارت چهره های نورانی شان، افسوس می خورم که دارند پیر می شوند.
خب، «پیر» هم که رفتنی است چنانکه « غریب» اما اگر اینان بروند، گفتن از شهادت و رازهای سر بلندی، غریب خواهد ماند. این میراث داران نجیب اگر بروند، میدان به دست میراث خواران خواهد افتاد که به جای نگهداشت گنجینه این تراث عظیم، آن را بر سفره و خوان و خورش بگذارند و همان طور که امروز، از آن سنگ ترازوی منافع خود می سازند، فردا، بی هراس تذکر و توبیخ میراث داران واقعی، هرچه بخواهند انجام دهند.
به چهره ها که نگاه می کنم می بینم وقت چندانی نمانده است، ساعت شنی زمان دارد پر می شود، با خود می گویم کاش تشکل های امین، وقت را غنیمت شمارند و با یاری میراث داران شهدا، کاری کنند که فرهنگ و تاریخ دفاع مقدس، درست و صادق و سالم به نسل های دیگر برسد و مردم هم فرق میان « میراث دار» و میراث خوار را بدانند و اولی را به جان، تکریم کنند و میراث ملی و دینی را از گزند دومی مصون بدارند. رزمندگان البته با بضاعتی که دارند خود به میدان آمده اند و آن کتاب ها تنها بخشی از تلاش مقدس آنان است. جلسات واحد های عملیاتی آن دوران در قالب هیئت ها دارد برگزار می شود اما نهادها و سازمان های مسئول باید نقش خود را ایفا کنند.
باید وظیفه سازمانی خویش را درست انجام دهند والا ذمه شان زیر دین شهدا و تاریخ و ایران خواهد ماند.باید همه به میدان نگهداشت آن میراث بیاییم که قرار است فرداهای ایران و زندگی نسل های آینده رابه نور و روشنی و عزت و غیرت، تضمین کند و چون ذوالفقار در کف اهل حق بنشیند و از مرحب های صهیونیسم و ابن عبدود های مشرک، که به هر روز تکثیر می شوند دست و سر و تن شکند.... باری ، باید در میدان بمانیم تا کسی به چراغ شهادت، سنگ نزند.
با کتاب هم به میدان می آییم تا همه حساب کار دست شان بیاید. با کتاب هایی که خط به خط اش پر از شهود است. بخوانید؛
1- کتاب گناه و گلوله، خاطرات سردار رشید اسلام شهید مهدی میرزایی نوشته عباس فیاض
2- کتاب حماسه یاسین، نوشته سید محمد انجوی نژاد
3- کتاب از موج تا اوج، خاطرات برادر جانباز علیرضا دلبریان نوشته سید محمد هاشمی
4- کتاب روایت دلبری، خاطرات برادر جانباز علیرضا دلبریان نوشته محمد خسروی راد
5- کتاب نگین تخریب، مروری بر خاطرات سردار اسلام تخریبچی شهید علیرضا عاصمی نوشته مجید جعفرآبادی
6- کتاب معبری به ملکوت، یادواره شهدای تخریب شهرستان سبزوار نوشته محمدرضا اردی بهشتی
7- کتاب مردی از بهشت، بر اساس زندگی سردار رشید اسلام شهید جلیل محدثی فر نوشته منیژه نصرالهی
8- کتاب جنون مجنون، نوشته حمید جهانگیر فیض آبادی
9- کتاب شناگر هور، خاطرات برادر جانباز محمد محمدی نوشته سیده محدثه موذنی راد
10- کتاب تونلی زیر رودخانه بر اساس خاطرات سردار شهید محمدرضا سمندری نوشته مریم عرفانیان