«حمید قرائی» جانباز 65 درصد در گفتگو با حیات: بزرگترین آرزوی من دیدار با مقام معظم رهبری است
حمید قرائی، رزمنده ای که برای اولین بار در 13 سالگی به مقام جانبازی رسید، گفت: من هیچ توقعی از مسئولین بنیاد شهید و امور ایثارگران ندارم و از مال دنیا هیچ نمی خواهم، فقط از حاج آقا شهیدی یک تقاضا دارم و آن هم اینکه شرایطی را ایجاد کنند تا دیداری با مقام معظم رهبری داشته باشم که پیش از مرگ این بزرگترین آرزوی من است.
حمید قرائی، جانباز 65 درصد و یکی از کوچکترین رزمندگان دوران دفاع مقدس در گفتگو با پایگاه خبری حیات، اظهار داشت: سال 65 در سن سیزده سالگی برخلاف میل خانواده و علی رغم مخالفت فرماندهان لشکر ویژه شهدا، گردان امام موسی کاظم (ع) به صورت پنهانی وارد منطقه عملیاتی شدم و در عملیات کربلای چهار حضور پیدا کردم و برای اولین بار هم در همان عملیات با ترکشی که به سرم اصابت کرد، به درجه جانبازی رسیدم.
در ادامه مشروح این گفتگو را می خوانید:
لطفا خودتان را معرفی بفرمایید و نحوه اعزام خود به مناطق عملیاتی در دوران دفاع مقدس را توضیح دهید.
حمید قرائی هستم زاده تربت حیدریه، در سال 1352 به دنیا آمدم، اما در آن دوران شناسنامه ها را کمی بزرگتر می گرفتند و به همین دلیل در شناسنامه تاریخ تولد من 1349 درج شده است، پس از گذراندن کلاس پنجم ابتدایی تصمیم گرفتم به جبهه اعزام شوم و علی رغم اینکه پدر و مادرم به واسطه سن کم من، اجازه نمی دادند که به جبهه بروم و رزمندگان هم راضی به حضورم در مناطق عملیاتی نبودند، به صورت پنهانی سوار قطاری شدم که رزمندگان را از مشهد به تهران منتقل می کرد و در تهران نیز باز به صورت پنهانی سوار اتوبوس رزمندگان اعزامی شدم که با وجود سختی هایی که در طول مسیر برای من داشت اما یکی از خاطرات شیرین من از آن دوران محسوب می شود.
فرماندهان چه زمانی متوجه حضور شما به عنوان یک نوجوان کم سن و سال شدند؟
به یاد دارم که دو تکه آجر را داخل ساکم گذاشته بودم که اگر قرار شد، از جایم بلند شوم، روی آن ها بایستم تا قدم بلند تر به نظر بیاید، در مهاباد فرمانده گردان امام موسی کاظم (ع) متوجه حضور من شد و از ادامه همراهی من با رزمندگان جلوگیری کرد، بچه ها در حال تدارک انجام عملیات کربلای چهار بودند و با وجود مخالفت ها، من داخل ماشین تدارکات خود را پنهان کردم و عازم منطقه شدم، وقتی به دژ خرمشهر رسیدیم، من را دیدند و می خواستند از همان جا شرایطی را برای برگشتم فراهم کنند و آن شب یکی از بچه های واحد فرهنگی مامور مراقبت از من بود تا جلوتر نروم، ولی من این بار در خودروی تسلیحات پنهان شدم و خود را به خط مقدم رساندم.
اولین بار در کدام عملیات و در چه سنی به درجه جانبازی رسیدید؟
اولین بار حدودا سیزده ساله بودم و در همان عملیات کربلای چهار، شیمیایی شدم و پس از آن در عملیات کربلای پنج که عملیات موفقیت آمیزی هم بود، از ناحیه سر مورد اصابت ترکش قرار گرفتم، یادم می آید که سریع من را به بیمارستان فاطمه زهرا (س) منتقل کردند و مداوا روی من انجام شد، عملیات بیت المقدس 2 هم از ناحیه دست و شکم مورد اصابت ترکش قرار گرفتم و نهایتا در عملیات مرصاد که توسط منافقین گلوله ای به من اصابت کرد و می توانم به جرات بگویم که هیچ امتیازی را حاضر نیستم با حضور در کنار رزمندگان پاک سیرت آن سال ها عوض کنم.
خاطره تلخی هم از آن روز ها به یاد دارید؟
قطعا شهادت همرزمانی که تا ساعتی قبل کنار آن ها نشسته بودی و با هم حرف می زدید و ناگهان پیکر بی جان و غرق در خونش را در مقابل می بینی خاطرات تلخ آن دوران هستند، اما اگر بخواهم خاطره تلخی را بیان کنم، همان مخالفت فرماندهان با حضورم در جبهه بود که در روز های اول کار را برای من خیلی سخت کرده بود و مجبور بودم در شرایط سخت خود را پنهان کنم تا همراه بچه ها عازم خط مقدم شوم.
از مسئولین بنیاد شهید و امور ایثارگران چه توقعی داری؟
من هیچ توقعی از مسئولین بنیاد شهید و امور ایثارگران ندارم و از مال دنیا هیچ نمی خواهم، فقط از حاج آقا شهیدی یک تقاضا دارم و آن هم اینکه شرایطی را ایجاد کنند تا دیداری با مقام معظم رهبری داشته باشم که پیش از مرگ این بزرگترین آرزوی من است.
مصاحبه از پوریا بهرادکیان