کد خبر 135472
۳۰ مرداد ۱۳۹۶ - ۰۰:۰۰

8 سال ایستادگی در برابر شکنجه گران بعثی

8 سال ایستادگی در برابر شکنجه گران بعثی

تابستان سال 1369 نقطه عطفی در تاریخ انقلاب اسلامی است. روزی که هزاران رزمنده چون پرندگان مهاجر به آغوش گرم میهن اسلامی بازگشتند. آنها که تاریخ پر از شگفتی و رمز و راز دفاع مقدس را نگاشته اند، می گویند: روز بازگشت آزادگان، شیرین ترین لحظه در پایان 8 سال جنگ بود.

به گزارش حیات و به نقل از سیصد و دوازدهمین شماره هفته نامه حیات طیبه، دوران اسارت رزمندگان همانند ایام جنگ با حماسه های بسیار رقم خورده است. کافی است به کتاب خاطرات این مردان استوار نگاهی کنیم. مقاومت آنها در برابر شکنجه ها و قساوت های مأموران صدام هر کدام برگی زرین از دفتر آزادگی را به خود اختصاص داده است. آنها در ایام اسارت همه رنج ها و ناملایمات را به جان خریدند اما از مرزهای عقیده و ایمان خویش عقب ننشستند.   خاطره آن روزها از ذهن ها نرفته است، خیل آزادگانی که در چنین روزهایی گام در خاک پاک ایران اسلامی گذاشتند. چشمانی اشکبار داشتند اشک شوق آنها با غبار غم ارتحال امام (ره) در هم آمیخته بود. سخن یادگار گرامی امام هنوز در یادها مانده است. روزی که سید احمد آقا در فضایی پر از احساس و اشک از قول امام گفت: «اگر روزی اسرا برگشتند و من نبودم، سلام مرا به آن‌ها برسانید و بگویید خمینی در فکرتان بود».   اکنون بیش از دو دهه  بازگشت آزادگان می گذرد و  داستان این قهرمانان گمنام، فصلی بلند از تاریخ حماسی این سرزمین را رقم زده است. امروز نام رژیم جنایت پیشه صدام به جمع چهره های سیاه تاریخ پیوسته است اما نام و یاد مردانی که برای برانداختن بساط جنایت و اشغال از جان خویش گذشتند بر تارک تاریخ می درخشد.   کتاب زندگی جوانان ایرانی در اسارتگاه رژیم بعث سخن های بسیار برای گفتن دارد. ایام اسارت برای آنها ایام خودسازی و تزکیه نفس بوده است. بسیاری از آنها سلولهای زندان را به کلاس درس و تعلیم تبدیل کرده و با کوله باری از دانش به کشور بازگشتند. اردوگاه اسرا، میدان تمرین و مشق زیستن و امید و جنگ با ناامیدی و یأس بوده است؛ زیستن برای آرمان های والای انسانی، دینی و ملی.   در سالروز تابستان دل انگیز 1369 خاطرات دو تن از بزرگمردان آزاده را مرور می کنیم.   علی هاشمی از آزادگان دفاع مقدس می گوید: در 29 سالگی در خدمت نیروی دریایی در خرمشهر بودم، شهر دست دشمن افتاده بود و ما هم کنار نیروهای مردمی در داخل شهر دفاع می کردیم اما مهماتی به دستمان نرسید و پشتیبانی نشدیم و مجبور به تسلیم و در نهایت اسیر شدیم. مسئله اسارت فقط شکنجه نبود، آنها علاوه بر شکنجه جسم و روح ما، اعتقادات و ارزش هایمان را هم هدف قرار داده بودند.   او به خاطر می آورد و می گوید: مدت 3 سال در خدمت سید آزادگان شهید ابوترابی بودم، زمانی که ایشان به اردوگاه ما آمدند همه مریدش شدیم، عراقی ها به ما دستور ساخت بلوک را با حقوق داده بودند ولی ما امتناع می کردیم که نکند برای سنگرهایشان استفاده کنند، از ایشان کسب تکلیف کردیم که اجازه دادند ولی به جای گرفتن پول با دعا و صلوات کار کنیم که همین امر باعث عصبانیت بعثی ها شد و در آخر کار، نیمه رها شد.   ماجرای ارتحال حضرت امام(ره) از جمله اتفاقات تلخ دوران آزادگی بوده که همه آزادگان از جمله علی هاشمی به آن اشاره می کنند: در طول مدت اسارت تنها آرزویی که داشتیم دیدن امام بود، وقتی حضرت امام مرحوم شدند، در عراق ساعت هفت صبح بود. ما هیچ خبر جدیدی از ایشان نداشتیم که تلویزیون به زبان فارسی خبر ارتحال امام را اعلام کرد. بعثی‌ها برای آزار دادن بچه‌ها هر روز ترانه می‌گذاشتند، وقتی همه اسرا خبر ارتحال را شنیدند، عزاداری گسترده شروع شد طوری که بجای صدای ترانه از بلندگوهای اردوگاه قرآن پخش شد چون عراقی ها دیدند نمی توانند مقابله کنند و حتی یکی از فرمانده هان برای تسلیت پیش ما آمد. آن روز از صبح تا شب برای امام عزاداری کردند با آن مراسم روحیه ما خیلی بالا رفت.   این آزاده گرانقدر در باره حس و حال لحظه شنیدن بازگشت به میهن می گوید: زمانی که به ما گفتند آزاد می‌شوید خوشحال شدیم، بیشتر غم ارتحال امام و استرس روبروشدن با خانوده شهدا را داشتیم، هنوز باورمان نمی شد چون همیشه فکر می کردیم روزی همه اسرا را اعدام دسته جمعی می کنند، خواب آزادی را نمی دیدم ،10سال اسیر بودم.   اغلب آزادگان ایران در سنین جوانی از سوی ارتش بعث به اسارت درآمدند و مقاومت در برابر شکنجه های سخت ماموران بی رحم صدام در هشت سال دوران اسارت از آنان مردان پولادین ساخت. آنها هنوز بعد از بیش از دو دهه  پس از آزادی، دغدغه انقلاب، ارزشها و ایران اسلامی را دارند در این باره صادق نکونام از آزادگان سرافراز به یاد ما می آورد که مردم، نخستین گروه آزادگانی را که وارد ایران شدند سفیران عشق خواندند لذا باید آزادگان را رسولان انقلاب و اسلام به حساب آورد.   این آزاده ارجمند همچنان خاطره روزهایی را برای ما زنده می کند که مردم آنها را با اسرای کربلا قیاس می کردند و می گوید: آزادگان در نزد مردم از جایگاه برجسته ای برخوردار بودند چرا که مردم به آنها به چشم کاروان اسیران کربلا و اهل بیت امام حسین (ع) نگاه می کردند. در طول جنگ پنج هزار نفر از اسیران عراقی به ایران پناهنده شدند که گروهی از آنان با درخواست خود در مقابل صدام جنگیدند و به شهادت رسیدند که این امر نشان می دهد اسرای عراقی در ایران وضعیت مطلوبی داشتند. همچنان که این آزاده سرافراز تاکید می کند، در دفتر سرگذشت آزادگان درس ها و آموزه های بسیار نهفته است و نسل امروز و فردای ایران نیازمند کسب و بهره مندی از این میراث گرانبها است تا دریابد که آب و خاک ایران اسلامی چه فرزندانی را در دامن خویش پرورانده است و برای حفظ عزت این مردم و کشور چه رنج هایی که جوانان مؤمن به جان نخریده اند. آزاده گرانقدر، نکونام از این منظر می گوید: روز بازگشت آزادگان یکی از مقاطع طلایی در پایان دوران جنگ تحمیلی است: آزادگان با بصیرت خود کانون روشنگری در مقابل دشمنان ایران اسلامی هستند، جوانان باید از زندگی آزادگان درس بگیرند و در هیچ یک از برهه های تاریخی، انقلاب را تنها نگذارند.   جامعه آزادگان امروز سندی روشن از اقتدار و استواری یک ملت است. در آن هشت سال نه تنها آزادگان سختی ها و فشارهای روحی، روانی و جسمی را به جان خریدند بلکه  و خانواده‌های عزیز آن‌ها عاشقانه سال­های سخت انتظار را سپری کردند تا دست دشمن از سلطه بر این سرزمین کوتاه بماند.

برچسب‌ها