کد خبر 135256
۸ مرداد ۱۳۹۶ - ۰۰:۰۰

گفتگوی حیات با سرتیپ «رادفر» ؛ فرماندهی که در مرصاد منافقین را جان به لب کرد

گفتگوی حیات با سرتیپ «رادفر» ؛

فرماندهی که در مرصاد منافقین را جان به لب کرد

سرتیپ دوم «مهدی رادفر» از جمله فرماندهانی است که در هشت سال دفاع مقدس حضوری فعال داشته است و در دوران خدمت خود ضمن اینکه به درجه جانبازی رسیده، فرماندهی دسته، گروهان، گردان و معاونت تیپ، فرماندهی تیپ، معاونت لشگر و فرماندهی لشگر 81 زره ای کرمانشاه را نیز بر عهده داشته است.

با توجه به فرا رسیدن سالروز پیروزی رزمندگان اسلام در عملیات مرصاد که منافقین کور دل را در مرز های غربی کشور تار و مار کردند، سرتیپ دوم زره ای ستاد و جانباز 55 درصد، مهدی رادفر، یکی از فرماندهان عملیات مرصاد در گفتگو با پایگاه اطلاع رسانی حیات به بیان بخشی از خاطرات خود از این عملیات پرداخته است که مشروح آن را در ادامه می خوانید:   خودتان را برای مخاطبین ما معرفی بفرمایید.   اینجانب سرتیپ دوم زره ای ستاد جانباز مهدی رادفر هستم، در سال 1319 در شهرستان نطنز متولد شدم, در سال 1336 وارد دبیرستان نظام و در سال 1339 وارد دانشکده افسری شدم، در سال 1349 از دانشکده فارغ التحصیل شده و بعد، دوره مقدماتی را طی کردم و سپس، دوره عالی زره ای را گذراندم، دوره فرماندهی ستاد را هم در سال1356 طی کردم، از طرف دیگر، دانشکده زبان را به مدت 6 ماه به اتمام رساندم، دوره نقشه خوانی را به مدت 3 ماه به پایان رساندم و در انگلستان به مدت 3 ماه دوره تانک چیفتن و حدود یک ماه در سوئیس دوره وسایل دید در شب مادون قرمز و وسایل زره ای را گذراندم. بعد از دوران بازنشستگی هم مدت 3 سال معاون بازرسی وزارت دفاع بودم و حدود 10سال در بنیاد جانبازان خدمت کردم، در حال حاضر هم مدیر موزه عملیات طریق القدس در سازمان موزه انقلاب اسلامی و دفاع مقدس هستم.   پس از قطع نامه 598  پیش بینی می کردید که عراق دوباره به مرز های ما حمله کند؟   در تاریخ 27 تیر ماه 1367 قطع نامه سازمان ملل به نام قطع نامه شماره 589 که از قبل صادر شده بود، مورد قبول جمهوری اسلامی ایران قرار گرفت و وقتی عراق متوجه شد که ایران قطع نامه را پذیرفته، عراق وضعیت خوبی نداشت، چرا که 8 سال جنگیده بود و در این سال ها تلفات زیادی داده بود و علی رغم شعار هایی هم که می داد، به هیچکدام از اهدافش نرسیده بود، مدتی هم بود که هیچ عملیاتی از سوی نیروهای عراقی و ایرانی انجام نشده بود و در این مدت عراق با همیاری کشور های استکبارگر جهانی مشغول تجهیز تسلیحاتی خود بود، به همین دلیل پس از قطع نامه نیروهای خود را جمع کرد تا حمله ای را علیه کشورمان ترتیب دهد تا بتواند، حداقل امتیازی از ایران بگیرد، به همین دلیل، از آخرین فرصت خود استفاده کردند و عملیاتی را در  جنوب کشور در  منطقه فاو، شلمچه، کوشک، مهران و قصر شیرین ترتیب دادند، از سوی دیگر نیز، چند سالی بود که از نیروهای منافقین در  قرارگاه اشرف نگهداری می کردند و به لحاظ تسلیحاتی نیز آن ها را مورد حمایت خود قرار می دادند، به همین منظور منافقین را آماده عملیاتی نظامی در مرز های غربی کشور کردند با این امید که اگر پیروزی حاصل شود، ایران متعلق به آن ها خواهد بود، بنابراین، غیر قابل پیش بینی نبود که عراق از آخرین شانس خود نیز، استفاده کند.   عملیات مرصاد چگونه شکل گرفت؟   از روز 27 تیر تا30 تیر از طریق دیده بانان ما گزارش هایی داده می شد که در خط یک تحرکاتی در حال انجام است و ما هم آماده باش بودیم و ولی در حال تقویت نبودیم، دلیلش هم این بود که تمامی نیروهایی که داشتیم در خط بودند و نیروی تحت عنوان احتیاط نداشتیم، ما تحرکات عراقی ها را رصد می کردیم و اطلاعات به دست آمده را به رده های بالایی خود می دادیم، که در آن زمان، دو رده بالاتر داشتیم؛ یکی قرارگاه عملیاتی غرب و دیگری نیروی زمینی ارتش که اطلاعات را به آن ها منتقل می کردیم. روز 31 تیر سال1367 از ساعت 8 صبح عراقی ها تا ساعت 9صبح شروع به تیراندازی کردند و از توپ خانه گرفته تا هواپیما و هلیکوپتر، روی سر ما آتش می ریختند. عراقی ها روز اول حمله کردند و بچه های ما تا شب مقاومت خود را ادامه دادند، البته در این میان، نکته ای که باید به آن اشاره کنم این است که  ما چند روز قبل از این که بعثی ها حمله خود را شروع کنند، خط بعدی را تدارک دیدیم که اگر خط اول شکست خورد با خط دوم مبارزه کنیم، عراقی ها در روز دوم عملیات که اول مرداد ماه بود هم دوباره شروع به حمله کردند و خط اصلی ما که شکست خورده بود، باعث شد خط دوم ما هم شکست بخورد و نیروها ناچار به عقب نشینی شدند، روز سوم عملیات، آن ها فشار آوردند و نیروها آمدند در گردنه پاتاق، تنگ سگان و تنگ غلاجه و در روز چهارم عملیات هم مجددا حمله ای را صورت دادند و پاتاق شکست خورد و نیروهای ما به عقب آمدند.  در واقع از روز سوم منافقین به دنبال عراقی ها آمدند تا پاتاق، در پاتاق ارتش عراق جلو نیامد و منافقین را جلو فرستاد و روز چهارم منافقین حرکت کردند و پیش روی کردند، اما در دو محور سگان و تنگه غلاجه نیروهای ما ماندند و سقوط نکردند، به یاد دارم که در تنگه سگان یک شب خوابیدیم و با هم فکری از بچه های ستادی مان، قرارگاه خود را به پادگان الله اکبر در شهر اسلام آباد بردیم، 2 شب را همان جا گذراندیم و عصر روز چهارم منافقین به پادگان ما حمله کردند و قرارگاه ما را تسخیر کردند و پادگان را آتش زدند، بعد از این اتفاق، ما به تیپ 1 در تنگه غلاجه رفتیم و با هماهنگی هایی که انجام دادیم، قرار شد، بچه های سپاه کرمانشاه از غلاجه، یک گردان توپ خانه در پایین گردنه چهار زبر و شهید صیاد شیرازی هم که محور کرند را تحت حمایت قرار داده بود حمله ای را ترتیب دهیم و راه فرار را برای دشمن ببندیم. از روز پنجم با حملات نیروهای ما، منافقین شکست خوردند و به همین ترتیب، در روز ششم وهفتم هیچ اثری از آنان باقی نمانده بود و عده ای از آنان هم که زنده مانده بودند، فرارکردند، عده ای کشته و عده ای هم دستگیر شدند و به این ترتیب عملیات مرصاد به پایان رسید.   مصاحبه از: محمدرضا نوش آفرین    

برچسب‌ها