کد خبر 135155
۳۱ تیر ۱۳۹۶ - ۰۰:۰۰

خلبانی که بغداد را برای حامیان صدام ناامن کرد

خلبانی که بغداد را برای حامیان صدام ناامن کرد

وقتی سخن از حماسه خلبانان ایرانی در دوران 8 سال جنگ تحمیلی به میان می آید خاطره رشادت چهره های اسطوره ای چون؛ عباس بابایی، حسین لشکری، عباس دوران، سید علیرضا یاسینی ، مصطفی اردستانی، حسین خلعتبری و جواد فکوری در ذهن ها نقش می بندد.

به گزارش حیات و به نقل از سیصد و هشتمین شماره هفته نامه حیات طیبه، سی‌ام تیر ماه، سالروز آخرین پرواز عباس دوران به سوی ابدیت است پروازی که در تاریخ دفاع از میهن اسلامی به عنوان یک برگ زرین و تکرار ناشدنی ثبت شده است. کارنامه مأموریت های او در سخت ترین روزهای جنگ هر مورخی را به شگفتی و تحسین وامی دارد. خلبانی که تنها 32 سال داشت، ظرف 22 ماه توانسته بود 120 عملیات سخت را به ثبت برساند.   نسل امروز خلبانان ایران او را به دیده یکی از  قهرمانان جنگ و نیروی هوایی می نگرند. او بارها در طول یک روز، چندین سورتی پرواز عملیاتی داشت و  به همین سبب به شیر نهاجا شناخته می‌شد. خلبانی بود که رسماً ارتش بعث برای سرش جایزه تعیین کرده بود. کسی که  گفته بود: «اگر هواپیما بال نداشته باشد، خودم بال در آورده و بر سر دشمن فرود می‏ آیم و هرگز تن به اسارت نخواهم داد.»   ردپای رشادت های این فرزند برومند ایران زمین در بسیاری از عملیات های آغازین جنگ دیده می شود. او آذرماه 1359 در عملیاتی به اتفاق برخی دیگر از خلبانان رشید ایران، نیروی دریایی عراق را فلج کرد و اسکله «الامیه» و «البکر» را غرق کرد و در عملیات فتح المبین نیز رزمندگان خاطرات بسیار از عملیات های تهاجمی او به یاد دارند.   اما آنچه نام شهید دوران را در تاریخ دفاع مقدس ماندگار کرد مأموریت تیرماه سال 1361 است. مأموریتی که به شهادت و پرواز ابدی او منجر شد. هدف این عملیات ناامن کردن بغداد به منظور جلوگیری از انجام کنفرانس سران کشورهای غیرمتعهد در آن کشور، اعلام شده بود.   هنگام عملیات، اصابت موشک عراقی باعث می شود هواپیما آتش بگیرد. اما شهید دوران به طرف پالایشگاه الدوره پرواز می کند و همه بمب‌ها را روی پالایشگاه فرو می ریزد سپس قسمت عقب هواپیما در آتش می سوزد. در این حال به دستور شهید دوران،  همراهش، منصور کاظمیان، با چتر نجات به بیرون می پرد و خود او به سمت هتل سران ممالک غیرمتعهد پرواز می کند و در آخرین لحظات با یک عملیات استشهادی، هواپیما را به ساختمان هتل می کوبد. در نهایت بعد از بر هم زدن امنیت بغداد و برنامه اجلاس جهانی مورد نظرصدام،  این راد مرد 32 ساله ایران اسلامی در روز سی‌ام تیر سال 1361 به شهادت می رسد.   گفته می شود تابستان۱۳۶۱صدام بر برگزاری کنفرانس سران غیرمتعهدها در بغداد پافشاری و تأکید داشت و چند ماه زودتر بنزهای تشریفاتی خریداری شده را در اتوبان‌های بغداد به نمایش گذاشت؛ اما صبحگاه سی ام تیر۱۳۶۱ آخرین پرواز عباس دوران، جولان بر فراز بغداد با جنگنده «اف-4» و بمباران پالایشگاه الدوره بود. او با نمایشی از عزت و شجاعت، جنگنده شعله‌ورش را با خشم و کین بر قلب دشمن فرود آورد تا خواب صدام را پریشان کرده و میزبانی اجلاس سران غیرمتعهد‌ها را از او بگیرد.   این عملیات برای جمهوری اسلامی از نظر سیاسی بسیار مهم بود. اگر کنفرانس سران کشورهای غیر متعهد در بغداد برگزار می‌شد، صدام برای هشت سال ریاست آن را به عهده می‌گرفت؛ بنابراین، تنها راهی که می‌شد از برگزاری کنفرانس جلوگیری کرد، ناامن نشان دادن بغداد بود؛ آنچه که صدام به امنیت آن افتخار می‌کرد.   عباس با این حرکت شهادت طلبانه‌اش، باعث شد، این اجلاس به علت نبود امنیت در بغداد برگزار نشود. او به آسمان پر کشید؛ آن هم با روحی به گستره آسمان. وی قصد ترک سفینه آتش گرفته را نداشت و این را بارها پیش از حادثه به دوستانش گفته بود که بعثی‌ها آرزوی اسارت من را به گور خواهند برد. تن عباس در این عملیات در بین شعله های آتش سوخت. ۲۰ سال طول کشید تا عراقی ها راضی شوند تکه ای از استخوان بر جا مانده از او را به خانواده اش بدهند.   در سالروز شهادت این اسطوره ایثار اظهارات سرکار خانم دلیری فرد همسر آن شهید بزرگوار را مرور می کنیم. خانم دلیری فرد در باره روحیات شخصی خلبان شهید می گوید: عباس خیلی اهل حرف زدن نبود فقط قبل از هر پرواز می گفت قول می دهم بمب ها را جایی که مردم عادی و خانواده های عراقی زندگی می کنند، نریزم. روز آخر هم اکثر وقت عباس با امیررضا گذشت البته نه با شور و حال همیشه. شب شامش را خورد و خیلی زودتر از حدمعمول رفت و خوابید. صبح ساعت ۴ رفت برای پرواز و قبل از آن مثل همیشه برگه پرواز را پر کرد اما اینبار درصد برگشتنش از مأموریت را کمتر از ۵ درصد اعلام کرد.   او در باره زندگی مشترکشان می گوید: من و عباس سنتی با هم ازدواج کردیم اما عاشقانه زندگی کردیم. با وجودی که همسایه هم بودیم ولی او را تا روزی که آمدند برای خواستگاری، ندیده بودم، مادرم با ازدواج من با یک نظامی مخالف بود چون پدر بزرگم نظامی بود و آنها سختی های زیادی کشیده بودند، نمی خواست بچه هایش هم این سختی ها را بکشند اما عباس که به خانه ما آمد، ورق برگشت و مادر و پدرم وقتی رفتار عباس را دیدند و با خصوصیات او آشنا شدند در همان جلسه اول، موافقت خود را اعلام کردند.   او درباره یادگار شهید دوران که اکنون 35 سال دارد می گوید: امیرم درسش را در رشته مهندسی شیمی خوانده و به استخدام شرکت نفت در آمده. سه سال پیش  ازدواج کرد و پدر شده است.    او در مورد روحیات امیر رضا و عشق او به پدر می گوید: امیررضا خیلی شبیه پدرش شده، با همان چهره جذاب و با همان آرامش و متانت. با همان قد بلند و کشیده. با چشم‌های مشکی درست مثل پدرش.   همسر شهید دوران در مورد برخورد مردم و مسئولان می گوید: مردم خیلی به ما لطف داشتند در این مدت  جز مستمری بنیاد شهید هیچ کمک دیگری به ما نشد. همین خانه ای را که در آن نشسته ایم با فروش خانه قبلی امان ساختیم.گلایه ای هم ندارم. عباس به ما آموخته بود که همیشه تکیه گاهمان خدا باشد و دست روی زانوهای خودمان بگذاریم و یا علی بگوییم. خوب یادم است زمانی که عباس زنده بود و به پاس رشادت هایش یکی از خیابان‌های منشعب از بلوار مدرس را با حضور خودش به نام خیابان عباس دوران نامگذاری کردند، یک حواله زمین هم به او دادند او هم به رسم احترام آن حواله را گرفت ولی به خانه که رسیدیم آن را پاره کرد و گفت هرکاری می کند برای وطنش است نه به خاطر چند متر زمین. عباس بلند طبع بود آنقدر بلند طبع که بعد از ازدواج، خانه خودش را به نامم زد و ما هم بعد از جدا شدن از خانواده به آنجا نقل مکان کردیم. خانه نقلی بود و عده ای می گفتند خانواده شهید دوران نباید در یک خانه کوچک زندگی کند ولی ما زندگی کردیم در همان خانه با حیاط کوچکی که یک باغچه با صفا با دو درخت انگور و نارنگی داشت. ثمر درختان آنقدر زیاد بود که فصل میوه دادن شاخه هایش تا روی زمین می رسید. آن خانه کوچک بود ولی نفس عباس در آن روحی دمیده بود که به آن برکت داده بود و حاضر نبودم آنجا را ترک کنم. 

برچسب‌ها