کد خبر 134993
۱۸ تیر ۱۳۹۶ - ۰۰:۰۰

گفتگوی حیات با جانباز پیش مرگ کرد مسلمان: حمایت امام از پیش مرگان کرد انگیزه ما را در مقابله با ضد انقلاب افزایش داد

گفتگوی حیات با جانباز پیش مرگ کرد مسلمان:

حمایت امام از پیش مرگان کرد انگیزه ما را در مقابله با ضد انقلاب افزایش داد

این جانباز 15 درصد پیش مرگ کرد مسلمان گفت: من به اتفاق چهار نفر دیگر از پیش مرگان کرد برای یاری گرفتن از امام (ره) به قم رفتیم و ایشان تمامی امکانات مورد نیاز را برای مقابله با ضد انقلاب در اختیار ما قرار دادند.

محمد علی حیدری، یکی از همرزمان نزدیک حاج احمد متوسلیان با چهره ای رنج کشیده از فراق همرزم روز های جهاد که رد خاطرات تلخ و شیرین بسیاری را از چین و چروک پای چشمانش می توان دید و قامت بلندش که تندیسی است از سرفرازی مرز نشینان کرد کشورمان که وطن را به تن ترجیح داده و تا آخرین قطره خون خود در برابر متجاوزین خارجی و خود فروخته های داخلی ایستادگی کردند. آری، برق نگاه این جانباز پیش مرگ کرد ناگهان ذهن را  به شب های پر ستاره پیش از عملیات می برد، همان شب هایی که آسمان به زمین نزدیک می شد تا شهدا را دست چین کند، همان لحظه هایی که در کنار حاج احمد متوسلیان قوچ سلطان را فتح کردند و ضد انقلاب را از دروازه های مریوان راندند و حالا در گذر ایام، این خاطرات به حماسه هایی تبدیل شده اند که شنیدن هر کدام از آن ها غرور ملی هر ایرانی مسلمانی را بیدار می کند.    به همین انگیزه، خبرنگار حیات در حاشیه پنجمین همایش بزرگ سلحشوران دفاع مقدس، گفتگویی را با این جانباز 15 درصد پیش مرگ کرد، انجام داده است که شرح کامل آن را در ادامه می خوانید:   1-آقای حیدری لطفا خودتان را کامل را معرفی بفرمایید؟    من محمد علی حیدری فرزند محمود حیدری ، از پیش مرگان کرد هستم، متولد شهر سنندج از اوایل سال 58 تا 59 فعالیت خود را در زمینه مقابله با ضد انقلاب شروع کردم و یکی از همرزمان نزدیک حاج احمد متوسلیان بودم .   2- شما یکی از پیش مرگان کرد هستید، در مورد شروع فعالیت خودتان در رابطه با گروهک های ضد انقلاب در آن سال ها توضیح دهید؟   ما حدود 30 نفر بودیم که از سمت مریوان به سمت شهر کرمانشاه راه افتادیم، 25 نفر از ما در شهر کرمانشاه ماندند و 5 نفر دیگر برای دیدن امام (ره) راهی قم شدیم، فکر می کنم اواخر سال 58 و روزهای پایانی ماه آذر بود، وقتی به قم رسیدیم، به دیدن امام رفتیم، پشت در اتاق امام یک پتویی پهن شده بود که وقتی در اتاق باز شد، ایشان با لباسی سفید آمدند و روی پتو نشستند، به امام گفتیم ما 5 نفر هستیم و به شما پناه آورده ایم، ایشان در جواب به ماگفتند: «پیامبر در زمان خودش به مدینه هجرت کرد، شما نیز از مریوان به قم آمدید، من هر کمکی که بتوانم به شما می کنم». به امام گفتیم، ما پیش مرگان کرد هستیم و به تجهیزات و امکانات نظامی بیشتری نیاز داریم تا از مرزها و شهرهای کرد نشین دفاع کنیم، امام هم با گشاده رویی پذیرفت و ما را به مجلس خبرگان راهنمایی کرد، ما به مجلس خبرگان رفتیم، آن زمان شهیدچمران، شهید بروجردی و مرحوم آیت الله هاشمی رفسنجانی در مجلس خبرگان حضور داشتند، حدود دوهفته در مجلس خبرگان ماندیم تا دوستانی که آنجا بودند، ما را به امکانات لازم تجهیز کردند.   3- شما بعد از ملاقات با امام و گرفتن امکانات مورد نیاز به مریوان برگشتید یا در تهران ماندگار شدید و عملیات های خود را از آنجا هدایت می کردید؟   خیر، ما بعد از دوهفته به سمت کرمانشاه حرکت کردیم و به 25 نفر دیگر ملحق شدیم، در کرمانشاه 3 پایگاه تشکیل دادیم که فرماندهی یکی از این پایگاه ها را به من سپردند.   4- آقای حیدری به همراه چه افرادی هدایت عملیات ها را در کرمانشاه به عهده گرفتید و از نحوه چگونگی طراحی آن ها بفرمایید؟   هماهنگی ها را با شهید بروجردی، برادر فدایی، شهید صیاد شیرازی و برادر احمد متوسلیان انجام می دادیم و یکی از شب ها در کرمانشاه اتاق فکری تشکیل دادیم، اتاقی که من و بقیه همرزمان از جمله، برادر احمد متوسلیان در آن اتاق تصمیماتی را درباره عملیات ها و چگونگی ضربه زدن به دشمن اتخاذ می کردیم، نیروهای ما در سراب نیلوفر که یکی از سراب های معروف کرمانشاه بود، مستقر بودند، با هم فکری و طرح هایی که برادر احمد و بقیه دوستان پیاده کردند، توانستیم در یکی از روزهای اواخر آذر ماه سال 58 شهر کامیاران که یکی از شهرستان های استان کردستان بود و به محاصره ضد انقلاب در آمده بود را آزاد کرده و خود را برای رفتن به سمت مریوان و سنندج آماده کردیم، برادر صیاد شیرازی و برادر رسول که فرمانده سپاه سنندج بودند، از طریق زمینی و من و بقیه دوستان از طریق هوایی وارد مریوان شدیم که در آن ایام برادر احمد فرماندهی شهر مریوان را برعهده داشت. من به همراه برادر احمد و شهید صیاد شیرازی از پادگان مریوان با تدارکات لازم و با یک عملیات غافلگیرانه توانستیم،  ضد انقلاب را از مریوان دور کردیم و شهر مریوان آزاد شد.   در آن دوران گروهک های ضد انقلابی که در مرز های کردستان به آشوب می پرداختند، به چند دسته تقسیم می شدند؟   ضد انقلاب ها در کردستان دو دسته شدند، یک دسته به روستاهای اطراف مریوان و دسته دیگر به ناحیه دزلی اورامانات فرار کرده و مخفی شدند، بعد از مخفی شدن این گروهک ها، برادر احمد به من گفت که حیدری تو به همراه صیاد شیرازی به روستاه های اطراف بروید و خود برادر احمد نیز به منطقه دزلی اورامانات رفت که توانست در طول یک هفته ضد انقلاب را در آنجا به محاصره خود در بیاورد.   5- بعد از اینکه کامیاران را از وجود ضد انقلاب پاکسازی کردید، عملیات دیگری را در دست اجرا داشتید؟   بعد از آن عملیات، درصدد به دست آوردن دو قله به نام های قوچ سلطان و قله خزیانه افتادیم، آنجا نیز ما به دو دسته تقسیم شدیم، من و برادر احمد با هم در یک دسته بودیم و سروان عبادی و سروان صفایی نیز دسته دیگری را تشکیل دادند و بقیه تشکیلات نظامی، پشت سر این دو دسته حرکت می کردند، نکته جالب اینکه نزدیک به 200 متر مانده به قوچ سلطان، یعنی همان محل استقرار دشمن، برادر احمد گفت که نماز صبح را باید بخوانیم، خیلی عجیب بود که در همچین زمان حساسی برادر احمد چنین حرفی بزند، ما نماز را خواندیم، هوا تازه روشن شده بود که از سمت هلیکوپترهای ما 2 تا راکت به سمت قله پرتاپ شد و بعد از شلیک راکت، ما و برادر احمد حمله ر اشروع کردیم و توانستیم 14 نفر از نیروهای ضد انقلاب را از قله پایین بیاوریم  و دستگیر  کنیم، 14 نفر را به پادگان مریوان بردیم و تحویل پادگان دادیم، بعد از این، برادر احمد و چند تن دیگر از دوستان قله خزیانه را طی چند روز به محاصره خود در آورند.   6- از خصوصیات اخلاقی و بارز حاج احمد متوسلیان چند مورد را نام ببرید؟   برادر احمد فردی مومن، صالح و با ایمان، روحیه جالب و انرژی خاصی داشت، تک رو بود و با مردم، مخصوصا کردهای آن منطقه مهربان بود،. شب های جمعه دعای کمیل را هیچ وقت فراموش نمی کرد. او در یک جمله تمام کردستان را پاکسازی کرد. مصاحبه از: مهرانگیز صیادی      

برچسب‌ها