مادر شهید«محسن رضائیان» در گفتگو با حیات؛ پرواز 655 با اصابت موشک های ناو وینسنس راهی بهشت شد
شهید محسن رضائیان در 12 تیر ماه سال 1367 مسئولیت هدایت هواپیمای مسافربری ایرباس جمهوری اسلامی ایران را به شماره پرواز R655 بر عهده داشت که در حین پرواز هواپیما مورد اصابت 2 فروند موشک از ناو وینسنس متعلق به کشور آمریکا قرار گرفت و او به همراه 290 خدمه و مسافر به درجه رفیع شهادت نائل آمدند.
خلبان شهید «محسن رضائیان» در هنگام شهادت 38 سال داشت و پس از سالها خدمت، آخرین پرواز خویش را 12 تیرماه سال 67 انجام داد؛ پروازی که منجر به شهادت او و 290 نفر از خدمه و مسافرین شد، به همین انگیزه، پایگاه اطلاع رسانی حیات در بیست و نهمین سالگرد این فاجعه با زهرا رضائیان، مادر کاپیتان شهید رضائیان گفتگویی انجام داده است که شرح کامل آن را در ادامه می خوانید:
کمی درباره اخلاق و رفتار کاپیتان برایمان بگویید.
صحبتها و رفتار فرزندان، همه و همه تمام زندگی یک مادر را تشکیل می دهد، مادران با خاطرات فرزندانشان زندگی می کنند. مادر ها به همه فرزندانشان عشق می ورزند و آن ها را دوست دارند، من هم یک مادرم، همه بچه های من خوب هستند و همه شان را دوست دارم، ولی محسن از همه مهربان تر بود، نه تنها نسبت به من، بلکه نسبت به برادرهایش نیز بسیار خوش اخلاق و پر مهر بود.کمک حال من و برادرهایش بود، رفتارش طوری بود که او را به عنوان جانشین پدر قبول داشتند، بزرگتر خانه و خانواده حسابش می کردند.
چطور از شهادت کاپیتان رضائیان مطلع شدید؟
ما با این تصور که حتما به محل ساخت خانه اش رفته با برادر همسرم که در همان نزدیکی سکونت داشت، تماس گرفتیم و خواستیم در صورتی که پسرم سر ساختمان است، به ما اطلاع دهد که او گفت، نیامده است. بی خبری ما با آمدن پسر بزرگترم به تهران به پایان رسید، چرا که خبر سرنگونی هواپیما و شهادت ایشان را به ما دادند.
آخرین دیدارتان با کاپیتان چه مدت قبل از سرنگونی هواپیما و شهادتشان بود؟
پسرم به اتفاق پدرش به طور شریکی در حال ساخت خانه ای در حسین آباد( نزدیک پاسداران) بود. من آخرین بار سه روز قبل از آخرین پروازش، محسن را سر ساختمان دیدم، طبق معمول هنگام خداحافظی من و پدرش را بوسید، از محسن خواستم ناهار را با ما صرف کند که به خاطر انجام کار قبول نکرد و گفت: منتظر من نباشید. موقع آخرین خداحافظی دوست داشتم بیشتر نگاهش کنم. درست است که هر مادری این ویژگی را دارد که نمی تواند موقع خداحافظی نگاه از فرزندش بردارد، ولی گاهی مثل این که دل می داند، قرار است چه اتفاقی بیفتد و آن روز من از محسن نمی توانستم دل بکنم. به هرحال، آنجا آخرین ملاقات من با پسرم بود، پس از آن دیدار محسن رفت و دیگر من نتوانستم او و چهره مهربانش را ببینم.
آیا تحت پوشش بنیاد شهید و امور ایثارگران هستید؟ چه تسهیلاتی دریافت کردید؟
بله هستیم، حدود 15 سالی پدرشان قبول نکردند از بنیاد حقوقی دریافت کنند ولی زمانی که برای انجام کاری به بنیاد شهید رفته بودم، از من خواسته شد، حقوق و تسهیلات بنیاد را دریافت کنم که من قبول کردم. از کمک های آن راضی هستم و تا حالا مشکلی نداشته ام.
دوشنبه سالگرد حادثه سرنگونی هواپیمایی است که پسر شما خلبان آن بود چه صحبتی دارید؟
بله همیشه یاد من هست، هر سال صبح روز 12 تیرماه از طرف فرودگاه ما را به محل حادثه در جنوب می بردند و پس از انجام مراسم یادبود مثل ریختن شاخه های گل در آن مکان و قرائت فاتحه، شب بر می گرداندند، ولی چند سالی است که انجام نمی شود. البته من از این هم گله ای ندارم. من خیلی ممنون هستم که یادشان را زنده نگه می دارید.