نامه ای به یک شهید: بِسْمِ رَبِّ الْشُّهَداء و الْصِدّیقین
شروع کردن نامه سخت است، اما می گویند کافیست اولین کلمه را بنویسی تا کلمات بعدی پشت سرش بیایند.
به گزارش حیات، برادر گمنامم! داوطلب شده ام که برایت نامه بنویسم، تو خود حرفهایم، آرزوهایم و هدفم را می دانی.
اکنون که این نامه را می نویسم، چهره ی مهربان و مملو از آرامشت به من لبخند میزند و من این تبسم دلنشینت را دوست دارم.
ای بنده ی مخلص خدا، چه سری در چشمانت است که اینگونه مرا شیفته ی خود کرده؟!
قطعا در چشمان پاکت دنیای دیگریست که امثال من هیچ گاه درکش نخواهیم کرد.
کن نظری که تشنه ام بهر وصال عشق تو
من نکنم نظر به کس جز رخ دلربای تو
تصور می کنم لحظات زیبای عروجت را...
اول مجروح می شوی، درد می کشی که به خدا قسم شیرین ترین درد همین است، می توانم حدس بزنم که چه کسی به استقبالت آمده بود، تقریبا می توانم درک کنم آن هنگام که از زندان زمین رهایی یافتی و زمان پروازت فرا رسید، زمین را تا چه حد حقیر یافتی و بعد به گوش رسیدن زیباترین ندا:
ای نفس به آرامش رسیده، خوشنود و خداپسند، بسوی پروردگارت باز آی، در میان بندگان خودم در آی و در بهشت خودم داخل شو...
و بعد تصور می کنم چهره ی شگفت زده ات را از آن همه زیبایی بهشتِ خدا.
آری!این سزای توست؛ تویی که تمامِ خودت را وقف خدایت کردی برادر گمنام من.
حال من مانده ام و یک عکسِ تو و یک کتاب پر از خاطراتت...
جانِ من و جهانِ من روی سپید تو شده است
عاقبتم چنین شود، مرگ من و بقای تو
ای شهید!عاشق خدا بودن چه حسّی دارد؟!یا از آن هم زیباتر؛ چه حالی دارد وقتی پی میبری خدا هم عاشقت است؟!اصلا بگذار صریح تر بپرسم؛ شهادت چه حس و حالی دارد؟!
زمانی رسیدن به آسمان را در خیال می پروراندی و اکنون به خوبی می شناسی راه های آسمان را...
آرزوی این دل پر حسرتم را به آسمان می بری؟!خودت خوب می دانی چیست...
ای شهیدی که آنقدر نزد یگانه معبودمان عزیز هستی که برایت سلام فرستاد، ای محبوبِ حضرت مادر(سلام الله علیها)، ای که دلبندِ عسگری)علیه السلام( دوست خطابت کرد، می شود آرزوی این دل طوفانی ام را به آسمان ببری؟!
آقا ابراهیم هادی!می بری؟!
برادرم!می شود به شوقت برای وصال به حق پی برد از آن اذان معجزه آسایت.صدای دلنشینت آرام می کند دریای پرتلاطم وجودم را...
به این خاکیِ اسیر نیز نظری بیفکن ای رهایی یافته از بند...
در آخر تنها حرفی که مانده است این است:
دوستت دارم برادر و ای بهترین دوستم...
از تو برآید از دلم هر نفس و تنفسم
من نروم ز کوی تو تا که شوم فنای تو
سَلَامٌ عَلَی إِبْرَاهِیمَ،کَذَلِکَ نَجْزِی الْمُحْسِنیِنَ،إِنَّهُ مِنْ عِبَادِنَا الْمُؤْمِنیِنَ.
ای شقایق های آتش گرفته، دل خونین ما شقایقی است که داغ شهادت شما را در خود دارد؛ آیا آن روز نیز خواهد رسید که بلبلی دیگر در وصف ما سرود شهادت بسراید؟(شهید سید مرتضی آوینی(
دست ز تو نمی کشم تا که وصال من دهی
هر چه کنی بکن به من راضی ام از رضای تو
نویسنده نامه: هنگامه کریمی_ پیش دانشگاهی