کد خبر 134262
۱۷ اردیبهشت ۱۳۹۶ - ۰۰:۰۰

معلم جانبازی که 25 شاگرد خود را یک‌باره از دست داد

معلم جانبازی که 25 شاگرد خود را یک‌باره از دست داد

معلم جانباز «مریم ذوالقدر» گفت: تلخ‌ترین حادثه زندگی‌ام از دست دادن شاگردانم در حادثه اصابت راکت به کلاس درسم است. هرگز فراموش نمی‌کنم، باید برای ترویج فرهنگ ایثار وشهادت در مدارس کار کنیم.

به گزارش حیات و به نقل از دفاع پرس، مردم ایران در دوران دفاع مقدس با مسائل مختلفی روبه رو شدند، دفاع مقدس نه تنها جنگی نابرابر بود بلکه دشمن به هیچ قانون و مسئله بشری و بین المللی نیز پای بند نبود، مردم در شهرها، بیمارستان‌ها و خانه‌های خود امنیت نداشتند، حتی دانش آموزان در کلاس‌های درس و مدرسه نیز از بمباران و حملات هوایی دشمن متجاوز در امان نبودند، رژیم بعث که نمی‌توانست پاسخ رزمندگان در جبهه های جنگ را بدهد، مردم بی دفاع را مرتباً مورد حمله قرار می داد. در همین راستا، گفتگویی با «مریم ذوالقدر» معلم جانبازی که در کلاس درس نهضت سواد آموزی بر اثر بمباران رژیم بعثی عراق زخمی و به درجه جانبازی نایل شده است، صورت گرفت که شرح کامل آن را در زیر می خوانید: چه سالی و چگونه معلم شدید، برایمان توضیح دهید؟ سال 63 بعد از گرفتن دیپلم و چند دوره امتحان و آزمون در 23 مهرماه همان سال در روستای «خرامه» توانستم معلم نهضت سوادآموزی شوم.  در چه سالی مجروح شدید برای مان تعریف کنید؟ در 29 بهمن 1365 هواپیماهای دشمن متجاوز شهر «پیاله» شیراز را بمباران کردند و من هم در کلاس درس حین گفتن املاء به سواد آموزان ترکش هایی به بدنم اصابت کرد و زخمی شدم. من فکر می کردم که سواد آموزانم هیچ آسیبی ندیده‌اند، ولی خودم از ناحیه دوپا دچار قطع عضو شدم و دست هایم نیز به شدت دچار آسیب دیدگی شد که پلاتین برایم گذاشتند، طحال و ریه ام دچار آسیب شد که طحال مرا در اثر آسیب دیدگی شدید درآورند. حدود یک ماه و نیم در ICU بودم و بعد از آمدن به بخش، وقتی وضعیتم کمی بهتر شد، برای این که کمی تقویت شوم و راحت تر باشم و نیز آمادگی بیشتری برای اعمال جراحی پیدا کنم، خانواده ام مرا با مسئولیت خودشان به خانه بردند. پای چپم از بالای زانو و پای راستم نیز از زیر زانو قطع شده بود و بعد از عمل جراحی که روی پاهایم انجام شد، برایم پای مصنوعی گذاشتند. آیا از وضعیت سواد آموزانتان خبر دارید؟ بعداز چند ماه اول که در بیمارستان وضعیت خوبی نداشتم، وقتی حالم کمی بهتر شد، احوال سواد آموزانم را که می پرسیدم ولی هیچ کس حرفی نمی‌زد تا این که همسر یکی از سواد آموزانم که 2 فرزندش نیز با مادرشان به کلاس درس می‌آمد، به ملاقاتم آمد و گفت: «من همه اعضای خانواده‌ام رایک دفعه از دست دادم». چند روز بعد نبز پسر یکی از شاگردانم به عیادتم آمد و گفت: «خانم معلم! مادرم عمرش رابه شما داد». خیلی برایم ناراحت کننده بود، بعدها کم‌کم فهمیدم هر 25 سوادآموز کلاسم به شهادت رسیده‌اند. خیلی خاطره تلخی است، هنوز هم که به یادم می آید ناراحت می شوم و تنفر از دشمنانی که این چنین به مرز و بوم کشورم حمله کردند در درونم شعله می‌کشد.اما یاد و خاطره آن‌ها را در ذهنم دارم و از فرزندان و خانوادهای باقی ماندشان احوال پرسی کرده و خبر دارم.حدود یک سال و نیم مرتب بین خانه و بیمارستان در رفت و آمد بودم. سال 1370 در بخش اداری نهضت سوادآموزی مشغول فعالیت شدم و از سال 81 وارد آموزش و پرورش شدم.  در سال 84 ازدواج کردم و بچه دار شدم و به خاطر شرایط کار و این که به سختی بچه دار می‌شدم با وضعیتی که داشتم بازنشسته شدم. به خاطر این که با پاهای مصنوعی تعادلم به هم می‌خورد و مرتب زمین می خوردم وقتی برای بارسوم باردار شدم آن‌ها را کنار گذاشتم و برای همیشه به خاطر مادرشدن بیلچر نشین شدم. ان‌شاءالله نسل جوان و مردم ما بتوانند پاسدار خون‌های بی‌گناه و مظلوم در دوران دفاع مقدس باشند و ارزش‌ها و همدلی و وحدت رافراموش نکنند. خانم ذوالقدر لطفا بفرمایید از نظر شما برای ترویج فرهنگ ایثار و شهادت درجامعه چه باید کرد؟ باید درسی تحت عنوان «ایثار و شهادت» همانند سایر درس‌ها (قرآن،احکام ومعارف اسلامی) در همه مقاطع سنی دانش آموزان همراه با کتاب داشته باشیم تا نسل جوان ما بداند که چگونه مردان و زنان این سرزمین در برابر حزب بعث و در حقیقت استکبار جهانی ایستادند و از استقلال و آزادی این سرزمین دفاع کردند. 

برچسب‌ها