کد خبر 134172
۱۲ اردیبهشت ۱۳۹۶ - ۰۰:۰۰

یادداشت اختصاصی؛ به یمن سه عید اول شعبان

یادداشت اختصاصی؛

به یمن سه عید اول شعبان

غلامرضا بنی اسدی_ دنیا دستش را باز کرد؛ شهید و جانباز و آزاده گل بودند و ما پوچ.

نوروز جان است برایم سه روز شعبان که سه گانه معرفت را کامل می کند؛ سوم شعبان را اگر چه سبز نوشته اند به پاسداری اما برای من علاوه بر این، این روز را سرخ هم باید نوشت به نام شهید. چهارم شعبان را در شکوه نام عباس، به نام جانباز، سند زده ایم و در پنجمین روز شعبان در مبارک عید طلوع سید سجاد (ع)، را می توان به عظمت آزادگان هم متبرک خواند و شهید و جانباز و آزاده، را در یک صف نشان، که بنیان مرصوص خدایند اینان که چشم و چراغ اهل معرفتند.«دنیا دستانش را باز کرد، شهدا گل بودند، ما پوچ» این پیامکی است که چند روز پیش، عزیزی از نسل آتش و خون از هم نفسان شهدا برایم فرستاد و من را به تامل واداشت. به خود نگاه کردم و به برخی های دیگر که ادعایشان آسمان را سوراخ می کند اما در عمل هیچ نیستند. راست می گفت، پوچ بودیم ما، یعنی پوچ شدیم، اما به شهدا نگاه کردم، قامت های رشیدی که پرچم در اهتزاز عزت و غیرتند و عطر وجودشان از هر گل شامه نواز تر است. آن ها، از دست نمی روند، با شهادت بیمه می شوند و ماندگار. این ماهاییم که شکار دنیا می شویم و هر قطعه مان را شیطانی، به دندان می کشد. شهدا گل اند، گل. جاودانه اند، جاودانه. حالا وقتی شهید، با یک بار شهادت جاودانه می شود، مگر می توان جانباز را که هر روز شهید می شود و در شهادت مدام خود هر روز بیشتر از پیش کام به شهد شهود شیرین می کند را جز گل دانست؟به دست های دنیا نگاه کن! جانباز هم گل است، مثل شهید، پوچ آن هایی هستند که از تهی سرشارند و از هیچ برخوردار اما خود را به غرور همه چیز می دانند و نگاهشان به جانباز، از کرامت بی بهره است. جانباز، اما برخوردارترین است. اگر دستش قطع شد، بال جاودانه یافت. اگر تیر به چشم دارد، صاحب بصیرت است. اگر پای رفتنش نیست، شوق به سر دویدنش هست و به جای هر عضوی که هدیه کرده است لطفی از خداوند نشانده است. آری جانباز گل است. پوچ کسانی هستند که دنیا را همه چیز می دانند، آنانی که جانباز را نمی فهمند، دردهایش را، زخم هایش را، غربتش را حس نمی کنند، اما ویلچر زیر پایش را می بینند و امتیازهایی که گاه گفته می شود اما سرجمع آن نه به یک دست، که به یک انگشت هم نمی ارزد.اصلا همه دنیا در کفه ترازو، از یک عضو آدمی سبک وزن تر است، هر کسی قبول ندارد فقط یک روز، با یک دست زندگی کند، با یک پا راه برود، عصای سفید به دست بگیرد، آن وقت یک هزارم از رنج آن که چنین زندگی می کند را شاید بفهمد. البته شاید ، هرچند گمان نمی کنم کسی که هنوز نمی فهمد ارزش فداکاری جانباز را باید در استقلال و سرفرازی یک ملت و یک تاریخ یافت، نه در کاغذها، آن وقت با یک روز، یک دست زندگی کردن به فهم بالایی برسد، اما ممکن است به درک تازه ای برسد که او را آماده دریافتن فهم تازه کند و ... آزاده، گل است، گل است و بهار آفرین. چنانکه در دل اسارت آزادگی را معنا می کند در پی درس آموزی از امام سجاد (ع) که صبح صادق پیروزی سید الشهدا را در همان "شامِ سیاه" یزید به تماشا گذاشت و "خرابه شام" را چنان شوکتی بخشید که "کاخ یزید" هم در برابر آن سر خم کرد و هرگز نتوانست قد راست کند و سر بردارد. این را تاریخ به خوبی گواهی می دهد که صدای سجاد با بنیاد ستم چه کرد و آزادگان ، چگونه پایتخت یزید را فتح کردند. دنیا دستانش را باز کرد، شهدا، جانبازان ، آزادگان و شهادت باوران، بر مدار حسین و عباس و سجاد، گل بودند و همه کسانی که از شهد و شهود و شهید بی بهره اند، پوچ اند. کاش کاری بکنیم، زیاد پوچ نباشیم ... 

برچسب‌ها