کد خبر 133803
۲۲ فروردین ۱۳۹۶ - ۰۰:۰۰

یادداشت اختصاصی: آن هایی که روز پدر به قاب های عکس پناه می برند

یادداشت اختصاصی:

 آن هایی که روز پدر به قاب های عکس پناه می برند

غلامرضا بنی اسدی_ این بغض 14 قرن است، پشت دیوار قلبم نشسته است.

این روزا که مردم با گل و شیرینی به خانه باباشون می رن، من کنار مزارت میام یا قاب عکس تو تو بغل می گیرم و همه وجود حرف می شوم، درد می شوم، شعر می شوم، ناله می شوم، خنده می شوم، می گویم؛ سلام بابایی آسمونی من، تعجب می کنی، بدون گریه دارم باهات حرف می زنم؟ آخه بزرگ شدم، عیب می دونن مردم این سرزمین که یک مرد گریه کنه. حرفی نیست خب باید حواس آدم به فکر و ذهن مردم هم باشه، هر چه نباشه، همشهری که هستیم، هموطن هم هستیم، باید به فکرشون باشم دیگه، پس گریه نمی کنم. فقط باهات حرف می زنم می دونی بابای آسمونی من! این جا زمینه دیگه، رسم و رسوم خودشو داره، از آدمی که گریه کنه زیاد خوش شون نمیاد. بعضی ها می گن داره آرامش مارو به هم می زنه، ما هم که «حق الناس» حالی مونه، گریه نمی کنیم که صداش، آرامش شون رو به هم بزنه، وای بابایی! اینو گفتم یاد مادرمون حضرت زهرا(س) افتادم که مردم مدینه برای گریه هاش هم زمان تعیین کردن؛ علی! به فاطمه بگو یا روز گریه کنه یا شب آخه ما آسایش نداریم! وای بابایی عجب سوزی داره این قصه «بیت الاحزان» اما... اما ناراحت نباش. این جا رفتار برخی مردم شبیه مردم آن زمان مدینه هست اما این جا ایرانه، بابایی خیل عظیم مردم، پاک و زلال، کنار من می ایستند، حتی بعضی هاشون می گن: پدر تو پدر ما هم هست، برادر ما هم هست. می گن ما همه اهل خانه شهادتیم. می گن ما یقین داریم روشنایی چراغ استقلال و آزادی به برکت خون شهداست. اگر زمین بر مدار قرار می چرخه به خاطر باباهای آسمونی است.یک چیز رو بهت بگم، حال می کنی بابایی آسمونی من! بعضی هاشون یادشون مونده، اولین باری که بهم گفتن بنویس بابا... و من یک هفته تب کردم می گن باور کن، ما هم باهات تب کردیم. راست می گن، باور می کنم. آخه این جا ایرانه، ایران. آخه، مردماش خیلی مردن خیلی.بابایی آسمونی من! نگران اون عده کمی که تا نگاه شون به من می افته ارث نداشته باباشون رو طلب می کنن و تنبلی و درس نخونی خود و بچه هاشون رو پشت سهمیه دانشگاه پنهون می کنن و به ما زخم زبان می زنن نباش. بیشتر مردم به حرمت تو، مارو عزیز می دارند. آخه تو خیلی براشون احترام داری. اسم تو رو گذاشتن روی کوچه هاشون می گن می خوایم یادمون بمونه، از رهگذار نام کدام شهید به سوی استقلال می رویم.بابایی آسمونی من! تو هم براشون دعا کن، برای من هم دعا کن، آخه شما عزیز خدایید. هیچ کس حرف عزیزش رو زمین نمی گذاره، پس دعا کن، روزگار زمین از این هم بهتر بشه و خوبی در میون مردم خوب روزافزون بشه...بابایی آسمونی من! گریه نکردم، دیدی، اما... حساب حرف مردم رو کردم، اما تو که بهتر از من می دونی، بغض چهارده قرن مظلومیت پشت دیوار قلبم نشسته است اما ...این را هم ذخیره می کنیم برای روزی که آقا مهدی (عج) بیاد. روزی که تو و دوستان آسمونی ات، از قاب عکس ها، به کوچه ها بیایید برای یاری آقا و آن روز بغض من، مثل یک سد، خواهد شکست و زمین را خواهد شست تا همه چیز و همه جا پاک و طاهر شود و گل بروید روزگار....

برچسب‌ها