کد خبر 133745
۲۰ فروردین ۱۳۹۶ - ۰۰:۰۰

خاطره همسر شهید «شهریاری» از ترور شهدای هسته ای

خاطره همسر شهید «شهریاری» از ترور شهدای هسته ای

زمانی که دکتر«علی محمدی» شهید شد، من و دکتر شهریاری به مراسم ایشان رفته بودیم، با خانم ایشان چند سالی بود که ارتباط نزدیک ترداشتیم، دوست بودیم، زمانی که همسر آقای علی محمدی رفتند، پیکر همسرشان را ببینند، من و دوخانم دیگراز استادان قرار شد، کنار ایشان باشیم و من آن موقع وضعیت خانم علی محمدی را نظاره گر بودم که برای دوست من این اتفاق افتاده بود.

به گزارش حیات و به نقل از کتاب گزارش یک راز، کنارهمسر شهید علی محمدی بودیم و ایشان را تسلی می دادیم و تا دیر وقت نشستیم، بعد هم آمدیم خانه. حال و روز خانم علی محمدی گرچه تا دیر وقت کنارش بودم ، اما هرگز برایم قابل درک نبود. آن شب به همسرم گفتم: خیلی سخت است، عجب صبری دارد خانم علی محمدی . اگر من باشم، نمی توانم تحمل کنم، می برم. دکترشهریاری حرف هایم را گوش کرد، چند ماه بعد، لحظه تحویل سال 1389 رسید. ما معمولا، سال تحویل خیلی ساده به هم تبریک می گفتیم وعیدی می دادیم و می گرفتیم. من درآن لحظه ناگهان بغضم ترکید وگریه کردم، دکترآمد، به من تبریک بگوید، دید بغضم ترکیده است، با آرامش وتبسم همیشگی گفت: چیه ؟ گفتم: یاد خانم دکترعلی محمدی افتادم، او امسال چه عیدی دارد؟ در ذهنم این بود که من نمی توانم، عیدی را که دکتر درآن نباشد، تحمل کنم، آن عید گذشت تا ماه آذرماه رسید، دکترشهید شد. من شدم، مانند: همسر دکتر علی محمدی . به دکتر گفته بودم من طاقت نمی آورم، دیدم اتفاق افتاد وطاقت هم آوردم . دکتررفت. باید من هم می رفتم، اما نشد که بروم، نوروز دیگری هم آمد، بدون دکتر آمد. خیلی سخت بود، اما آمد و رفت و من مانده از راه ، طاقت آوردم. نگاه که می کنم، به یاد حرف دکترمی افتم که این وقایع، چینش های دنیا است و این وقایع باید اتفاق بیفتد تا این دنیا دنیا باشد؛ اگر کسی دنیا نیاید، کسی نمیرد و کسی مریض نشود و کسی ثروتمند نشود وکسی گردش نرود و کسی تصادف نکند وخوشحال وناراحت نشود، این دنیا خالی می شود ازدنیا... 

برچسب‌ها