کد خبر 133728
۲۰ فروردین ۱۳۹۶ - ۰۰:۰۰

مادری که تولد 50 سالگی فرزند شهیدش را در گلزار شهدا برگزار کرد

مادری که تولد 50 سالگی فرزند شهیدش را در گلزار شهدا برگزار کرد

از تهران که راه افتادیم به سمت هشتگرد و روستای سعید آباد رفتیم ، به روستا که رسیدیم درختان با رنگ های زیبایی چون: صورتی ، سفید و رنگ های باور نکردنی چشم را نوازش می داد.

 به گزارش خبرنگار حیات، مسیر را پیمودیم و به خانه پدر شهید «مهدی پارسا» رسیدیم، پدری که گرد پیری درموی سپید و چهره اش نمایان بود، ما را به خانه بی آلایش و بی پیرایه اش دعوت کرد. مادر شهید هم مانند پدر گرد پیری برچهره اش نشسته بود، حضور داشت، داخل شدیم و پذیرایی و تعارفات همیشگی در خانه های ایرانی انجام شد، سپس با پدر وارد سخن شدیم . با لحنی ساده و دلنشین خودش را معرفی کرد: «نامم محرم علی پارسا، متولد 1319 شهرستان شهسوار که در سن 7 سالگی بعد از فوت پدر به خاطر حضور عمو درروستای سعید آباد ساکن شدم و اکنون که 77 سال دارم، درهمین روستا به زندگی می کنم، حاصل زندگی مشترک 50 ساله من و همسرم به جز شهید مهدی پارسا، 9 فرزند است که 5 پسر و 4 دختر خانواده من را تشکیل می دهند».پدر شهید پارسا، اکنون به کشاورزی و تولید میوه جات مشغول است که شکوفه درختان باغ او نشان از این موضوع دارد، او از درختان خود همچون، فرزندان خود مراقبت می کند تا آن ها به بار بنشینند و میوه هایی رنگارنگ را به همراه داشته باشند. پدر شهید مهدی پارسا از مهدی که اولین فرزند اوست که به شهادت رسیده، چنین می گوید: «مهدی همیشه عاشق جبهه و جنگ بود و با سن کم، با اینکه او را نمی پذیرفتند، خواهان رفتن به جبهه بود، من درابتدا راضی به رفتن او به جبهه نبودم، ولی اصرارهای بیش ازحد او ومیل و اشتیاقش ما را نیز راضی کرد و او چندین بار تا قبل از شهادتش به جبهه رفت». مادر شهید مهدی پارسا که بانو «توران حیدری» نام دارد نیز، درارتباط با فرزند شهیدش می گوید: «مهد ی 18 سال بیشتر نداشت وچون با این سن اجازه حضور در جبهه پیدا نمی کرد، ما باید رضایتنامه ای را امضا می کردیم و او رضایتنامه را برای باراول با شصت پای خود انگشت کرد وگفته بود که اثرانگشت پدرم است، که نپذیرفته بودند و در بار دوم که مراجعه کرده بود، با شناسنامه پسرهمسایه که همنام او بود رفته بود، مسولین سپاه با اصرارهای مکرر او مواجه شده بودند، بالاخره موفق به رفتن به جبهه شد.» مادر شهید می گوید: « او سه بار تا زمان شهادت به خانه بازگشت و در یکی از دفعاتی که به خانه آمده بود، باهم به منزل یکی از دوستان رفتیم که با او مساله ازدواج را مطرح کردیم وما پیشنهاد ازدواج با یکی از دختران دوستمان را دادیم که ایشان پذیرفت که در ادامه متوجه هدف مهدی از پذیرش ازدواج شدیم که در اصل با ازدواج قصد داشت سنت نبوی را تمام و کمال انجام داده باشد و دین خود را کامل کرده باشد، خانواده عروس نیز پذیرفتند و مراسم عروسی به سرعت انجام گرفت و مهدی تا 25 روز بعد ازعروسی پیش ما بود و سپس دوباره به منطقه اعزام شد، وقتی به منطقه اعزام شد، شناسایی برای عملیات (کربلای یک) در جریان بود که مهدی مورد اصابت ترکش قرار گرفت و به بیمارستان باختران منتقل شد». مادر شهید در ادامه به نقل از یکی از دوستان صمیمی پسر شهیدش می گوید: «حسن یکی از دوستان صمیمی او بود که باهم می رفتند و باز می گشتند، او در منطقه مانده بود که با مهدی باز گردد و وقتی دیده بود، خبری از او نیست در نزدیکی های قزوین شنید که عملیات شده و مهدی مورد اصابت ترکش قرار گرفته است، مساله را به من خبر داد و من هم فورا به بیمارستان باختران رفتم که دکتر گفت: لگن و دنده او بر اثر اصابت ترکش به شدت آسی دیده است». مادر شهید «پارسا» در پایان نقل می کند:« من با شهید، 45 روز در بیمارستان بودم و هرگز آن دقایق پایانی عمر پسرم از یادم نمی رود که در شب شهادتش گفت: من امشب نمی مانم و من گفتم، این چه حرفی است که می زنی؟ نگاهی به من کرد، نگاهی معنا دار و از من آب خواست که من رفتم برایش آب بیاورم که چند نفر از پرستاران گفتند که آب بخورد، خفه می شود و در نهایت هم در همان شب به شهادت رسید. شایان ذکر است، شهید مهدی پارسا متولد 8/1/1346 بود که در تاریخ 30/5/1365 در جریان عملیات شناسایی کربلای یک به شهادت رسید و مادر تولد 50 سالگی فرزند شهیدش را در گلزار شهدای روستای هیو برگزار کرد.  گزارش: سمانه بامشاد 

برچسب‌ها