گفتگو با فرزند شهید «اسماعیل هجرتی»: پدرم خدمت به مردم را رسالت خود می دانست
شهید« اسماعیل هجرتی» از جمله انسان هایی است که با شروع جنگ تحمیلی، در راه حفظ و حراست از استقلال کشور و در راه نیل به آرزویش که همانا خدمت به مردم بود، به جبهه های نبرد رفت و در نهایت به مقام والای شهادت نایل شد.
شهید «اسماعیل هجرتی» از رزمندگان دلیر دفاع مقدس است که در سال 1327 در شهر تبریز متولد شد و در دوره جوانی به استخدام ارتش در آمد و در نهایت در ماه های ابتدایی جنگ تحمیلی در راه خدمت به مردم که ارزوی دیرینه اش بود، به درجه رفیع شهادت نایل شد. به همین انگیزه، خبرنگار حیات گفتگویی را با فرزند این شهید والا مقام انجام داده است که شرح کامل آن را در ادامه می خوانید: پدرتان را معرفی کنید و درباره زندگی ایشان برای ما توضیح دهید؟ پدر من در سال 1327 در تبریز متولد شد و بعد از یک سالگی به همراه خانواده به تهران آمدند، دوران نوجوانی را هم در تهران سپری کرده و با درجه گروهبانی در ارتش آغاز بکار کرد، وی به دلیل صلاحیت های مورد تایید در تیپ 23 نوهد (نیروهای ویژه هوابرد) مشغول بکار شد و دوره های تخصصی را در داخل وخارج از کشور گذارند. شهید هجرتی پیش از انقلاب اسلامی در چه نقشی در ارتش داشتند؟ در سالهای 51 و52 برای جنگ (ظفار) عازم ماموریت شدند و درآن زمان چون ایران ژاندارم منطقه بود، ارتش به مدت 4 سال درکشور عمان عهده دار این ماموریت بود و پدر من هم مانند، دیگر همرزمان برای انجام ماموریت در این کشور حضور داشتند. البته یکی از دلایل حضور پدر در آن منطقه این بود که رژیم سلطنتی نمی خواست، تفکرات انقلابی درمیان نیروهای ویژه رخنه کند لذا، آن ها را به دور از تحرکات انقلابی نگه می داشت، تا اینکه انقلاب در بدنه ارتش رخنه کرد. با حمله مردم به پادگان ها و تخلیه کردن انبارهای مهمات پدر من، به دستور مقام های انقلابی وظیفه داشتند تا جای ممکن سلاح و مهمات را به داخل مکان امن منتقل کنند تا مهمات در اختیار عوامل ضدانقلاب قرار نگیرد تا اینکه، امام فرمودند: اسلحه ها را برگردانید و مردم به فرموده امام عمل کردند. درسال 1357 تا 1359 نیز، درگیر مبارزه با نیروهای کومله شدند تا آرامش را بتوانند به مرزها باز گرداند. پدر در ماه ها اولیه پس از انقلاب به چه کاری مشغول بودند؟ آنطور که من شنیدم، سال 1357زمانی که سپاه تشکیل شد، پدرم جزو نیروهای ویژه بود، در آن زمان به آموزش فرماندهان در مناطق مختلف کشور می پرداخت و تا جایی که امام فرمودند: زن و مرد همگی باید آموزش نظامی ببینند. بنابراین، اوقات فراغت را نیز در مسجد محل به آموزش مردم مشغول بود که این مسجد به نام مسجد اعظم ( عشرت آباد) خیابان سرباز همچنان پابرجاست، ضمن اینکه، پدرم بارها برای ماموریت طولانی مدت، خارج از تهران به سر می برد که یکی از این ماموریت ها حضور در درگیری های مرزی (کردستان) بود. پدر من به اتفاق سایر نیروهای ارتشی با توجه به امکانات و مهارتی که داشتند، مامور شدند تا ثبات و آرامش را در مناطق مذکور برقرار کنند. البته قبل از آن تیپ (نوهد) با انجام عملیات ایضایی و روانی فضا را برای انجام عملیات ها آماده کرده بودند که پدر من هم بخشی از بدنه این تیپ بود. پس از حمله نظامی عراق، پدر همچنان در کردستان مستقر بودند یا ماموریتشان تغییر کرد؟ در شهریورسال 1359، پدر من به همراه همرزمانش، مدت ها در کردستان درحال جنگیدن با نیروهای کومله و دمکرات بودند و حتی در این میان، یک ماه نیز در محاصره نیروهای کومله و ارتش عراق بودند که در پایان توانستند، محاصره را شکسته و بر نیروهای دشمن فایق آیند. شهید اسماعیل هجرتی پیش از شهادت به درجه جانبازی هم رسیدند؟ بله، اوایل 1359 هنوز جنگ از منطقه جنوب و توسط ارتش عراق شروع نشده بود، در درگیری های گیلان غرب با اصابت یک خمپاره در نزدیکی سنگر ایشان، موج انفجار پرده گوش سمت راست ایشان را پاره کرد و اعصابشان را تحت تاثیر قرار داد. چه زمانی شهید اسماعیل هجرتی به درجه شهادت نایل آمد؟ پدر بعد از اینکه، بعد از پایان ماموریت، برای مرخصی 15روزه به تهران آمد، شهید«کلاهدوز» که از دوستان قدیمی پدر بود به ایشان ماموریت می دهدکه برای آموزش فرماندهان سپاه اقدام کند، و پدر در حالی که در منطقه گیلان غرب، درحال انجام ماموریت ویژه ای بود که شهید کلاهدوز بر عهده ایشان گذاشته بود، درتاریخ 30/10/59 به درجه رفیع شهادت نایل آمد. خاطره ای از ایشان نقل می کنید؟ من در آن زمان یکسال بیشتر نداشتم، ولی آن گونه که نقل می کنند، ایشان همیشه عاشق خدمت به مردم بودند و همیشه می گفتند، مادامی که مردم کشورم به من نیاز دارند، هستم.یکی از دوستان پدرم می گفت: تنها چیزی که فکر نمی کردیم، این بود که اسماعیل شهید شود، زیرا آنقدر به توانایی های او ایمان داشتیم که اصلا به این موضوع فکر نمی کردیم. یکی از همرزمان پدر نیز که در آن زمان از اساتید برجسته سقوط آزاد در تیپ نوهد بود و اکنون بازنشسته شده است، می گوید: «در سال 1358 یک هواپیمای غیر ایرانی درکوه سقوط می کند که برای جستجو و ردیابی خدمه هواپیما و احتمال زنده یابی آن ها نیازمند نیروهای کارآمد بودند و تیپ نوهد تخصصی ترین نیرو برای کمک بود، بنابراین، با تیم 10 نفر برای جستجو با بالگرد ( بل 214) عازم منطقه شدیم و به علت برف شدید و فضای کوهستانی منطقه صعب العبور بود و بالگرد توان فرود راحت در منطقه را نداشت، در این بین قسمت عقب بالگرد(دم ) با صخره برخورد کرد و از کنترل خارج شد، خلبان وقتی متوجه این موضوع شد، دستور خروج فوری را صادر کرد، در این وضعیت اولین کسی که درب را بازکرد و بدون فوت وقت از آن بیرون پرید، پدر من بود. وقتی دیگران متوجه شدند که فاصله بالگرد تا زمین یازده متر است، گفتند، محال است سالم به زمین برسد، اما درعین ناباوری از محل فرود دست تکان داد وسلامتی خود را اعلام کرد و در همین حین، بالگرد کنترل مجدد خود را بدست آورد و پایین تر آمد و نیروها توانستند برای امداد و نجات خارج شوند که این موضوع نشان از شجاعت این شهید می دهد.
سمانه بامشاد