کد خبر 132754
۲۱ بهمن ۱۳۹۵ - ۰۰:۰۰

قطره خونی که به جوشش آمد

قطره خونی که به جوشش آمد

«قنبر راسخ عظمت»، یکی از مبارزینی است که از دل ارتش به فاز مبارزاتی علیه رژیم دست نشانده شاه پیوست و با وجود شکنجه های کمیته مشترک تا پیروزی کامل انقلاب اسلامی در 22 بهمن 1357 لحظه ای عقب نشینی نکرد.

 «قنبر راسخ عظمت»، زندانی سیاسی پیش از انقلاب و دبیر کانون زندانیان سیاسی نیروهای مسلح قبل از انقلاب اسلامی در گفتگویی تفصیلی با خبرنگار حیات، به روایت خاطرات خود و همرزمانش از مبارزات ضد سلطنتی پرداخته که متن کامل آن به شرح زیر است:از نحوه ورودتان به ارتش رژیم «شاه» بگویید ؟ در ابتدا اجازه بدهید به یکی از فرمایشات مقام معظم رهبری در خصوص ارتشی ها اشاره کنم که ایشان فرمودند:« در آن نظام خبیث که قبل از انقلاب در ایران حاکم بود،آدم های صالح و سالم بودند،ارتشی سالم داشتیم و اینها را ما دیده بودیم.» اما در خصوص سوال شما، باید عرض کنم که آذر ماه سال 52 در فرماندهی لجستیکی ارتش شاهنشاهی کار خود را شروع کردم که در حدود 40 هزار مستشار آمریکایی هم آن جا حضور داشتند و بعد از کودتای 28 مرداد در بسیاری از زمینه ها بر دولت ایران مسلط شده بودند که این سلطه بعد از تصویب لایحه کاپیتولاسیون بیشتر هم شد و حتی از دولت ایران حق توحش می گرفتند.حضو آمریکایی را در مرکز لجستیک چکونه دیدید ؟ مستشاران آمریکایی تمامی دستورات را صادر می کردند وما حق هیچکونه اظهار نظر نداشتیم واین موضوع در حقوق ومزایای آنها نسبت به مردم خودمان تاثیر داشت، لذا من ناراحت بودم که چرا شاه ما اینقدر در برابر آن ها حقیراست.اولین اقدام شما برای نشان دادن مخالفتتان چه بود؟در بدو امر، رادیو عراق را که مخالف مواضع رژیم سلطنتی بود، گوش می کردم و حقایق رژیم را از این طریق می فهمیدم و بعد هم اعلامیه درست می کردم و روی دیوار ها، شعار های ضد رژیم می نوشتم.دستگاه امنیت نسبت به فعالیت های شما حساس نشده بود؟در ابتدای مسیر،کاری نداشتند و بعدا متوجه شدم، تشکیلات ضد اطلاعات که شامل ساواک هم می شد، فعالیت های من را زیر نظر داشته ولی برای اینکه افرادی که بامن بودند را هم پیدا کند، جلو نیامده بود، اما من این اقدامات را خود جوش انجام می دادم.اولین برخورد ضد اطلاعات با شما چه زمانی بود؟ خرداد ماه 1353عوامل ضد اطلاعات، من را در محل کارم صدا کردند و چون نامه ای در مخالفت با شاه در جیبم بود، ضمیمه پرونده شد و خانه من را هم تفتیش کردند و سه روز و سه شب من را کتک می زدند و نمی گذاشتند که بخوابم، در واقع اصرارشان این بود که بگویم با چه کسانی در ارتباط هستم و من در جواب می گفتم، دوست خاصی ندارم و وقتی دیدند که حرفی نمی زنم، من را به کمیته مشترک انتقال دادند. آیا تنها مبارزین مسلح به کمیته مشترک انتقال داده می شدند ؟ نخیر، ما در میانمان قاچاقچیانی داشتیم که اعدامی بودند و به آنها گفته بودند، اگر حرفی از ما و یا خبری ببرند، به حبس ابد تغییر حکم می گیرند.دلیل انتقل شما به کمیته مشترک چه بود؟کمیته مشترک مکانی بود که از آن نه صدایی بیرون می رفت ونه از بیرون صدایی به آن منتقل میشد و هرگز کسی نتوانسته بود از آن محل، فرار کند. ویژگی دیگر کمیته مشترک این بود که اتاقی به عنوان تمشیت برای شکنجه داشت که صدای آه و ناله شکنجه شده ها در تمامی زندان می پیچید.چگونه در ارتش همکارانتان را به مبارزه علیه رژیم شاه دعوت می کردید؟آموزه های دینی، ما را راهنمایی می کرد و راه و چاه را به ما نشان می داد، بنابراین، یکی ازعوامل مهم وتاثیرگذارهمین مساله بود و از همکاران من هم وقتی متوجه می شدند که دستگیر شدم، این سوال برایشان ایجاد می شد که چرا؟ و این موضوع موج ایجاد می کرد و افراد را به فکر وا می داشت.چه حوادثی ارتشی ها را نسبت به رژیم شاه دل چرکین کرد ؟وقتی به سربازی دستور داده می شد که فردی را اعدام کند، او با خود می گفت که تا کجا،این قبیل کارها ادامه دارد و همین مسایل باعث ایجاد شبهه در بدنه ارتش شده بود، به طوریکه بیست و پنج نفر از اعضای «گارد شاهنشاهی» برای مبارزه با رژیم شاه به پا خواستند، برای مثال: شهید «سلامت بخش» مطلع شده بود که قرار است، نهضت انقلابی مردم را در٢٠ آذرماه سال 57 سرکوب کنند و او که گروهبان ارتش بود، با همکاری یک سرباز به نام «سید کریم عابد» در سالن غذاخوری، قصد داشت که شاه را به رگبار ببندد،وقتی چند تن از ژنرال ها وارد سالن می شوند، همه خبردار می ایستند و گروهبان سلامت بخش با تصور این که شاه وارد سالن شده، همه را به رگبار می بندد که چند کشته و زخمی به جا گذاشت واو هم دستگیر شد و پس از تحمل شکنجه فراوان به شهادت رسید.شکنجه ها در کمیته مشترک چگونه بود؟از هروسیله ای استفاده می کردند تا شخص را شکنجه دهند، از کودک شش ماهه گرفته تا زنان،آن ها تمامی هدفشان این بود که طرف را بشکنند و شخصیت او را لگد مال کنند، حال به هر وسیله و کاری شده است والبته، ابزار ویژه ای هم برای شکنجه داشتند که یکی از معروف ترین و مخوف ترینشان، «آپولو» بود.اگر امروز پس از سال ها یکی از شکنجه گرانتان را ببینید، چه واکنشی خواهید داشت؟آن ها در آن زمان مزدور بودند و دستورات را اجرا می کردند و پس از پیروزی انقلاب اسلامی هم آن ها خود افشاگری کردند واین برای انقلاب مردم ایران بسیار مفید بود، تا مردم چهره واقعی عوامل رژیم شاه را ببینند. در پایان اگر خاطره خاصی دارید، بفرمایید ؟این را می توانم بگویم که دوسال پیش خانمی به موزه عبرت(کمیته مشترک ضد خرابکاری) آمد و پس از دیدار از موزه، به شدت گریه می کرد، به او گفتیم، الان که اینجا موزه هست، شما انقدر بی تابی می کنید، پس تصور کنید، زندانیانی که در آن دوره اسیر سلول ها و اتاق های شکنجه این مکان بودند، چه کشیده اند. آن خانوم در جواب گفت: من دختر«منوچهری» شکنجه گر ساواک هستم و از اینکه پدرمن بازجو بوده و چنین جنایاتی کرده خیلی ناراحتم.سمانه بامشاد 

برچسب‌ها