کد خبر 132730
۱۹ بهمن ۱۳۹۵ - ۰۰:۰۰

روایتی از زندگی شهید «ابوالحسن ایرانی»؛ وقتی صدای اذان رگبار توپ و تانک دشمن را بی اثر کرد

روایتی از زندگی شهید «ابوالحسن ایرانی»؛

وقتی صدای اذان رگبار توپ و تانک دشمن را بی اثر کرد

زمانی که فرمانده دید همه روحیه باخته‌ اند، زیر رگبار توپ و تانک و ترکش روی بلندترین نقطه ایستاد و آوای آسمانی اذان سرداد تا با تاکتیک عشق و شور و حماسه نبرد از پیش باخته را ببرد.

 به گزارش حیات، شهید «ابوالحسن ایرانی» از شهدای کرمانشاه است که در منطقه‌ی عملیاتی حلبچه در بیست و پنجم اسفند ماه سال 1366 بر اثر اصابت ترکش به رفقای شهیدش پیوست و به همین بهانه در سطور زیر زندگینامه پربارش را مرور می کنیم:  ابوالحسن دومین فرزند خانواده ایرانی، در بیست و دوم آذر ماه سال 1340 در روستای عالی‌بلاغ سنقر دیده به جهان گشود. پدرش احمدعلی کشاورز بود. دوران کودکی و نوجوانی ابوالحسن در میان مردمان پاک و بی غل و غش روستا و در میان چهار برادر و سه خواهر گذشت.  از کودکی با قرآن مانوس و شاهنامه خوانی اهالی، روحیه‌ی شجاعت و ضد استبدایش را تقویت می‌کرد. تحصیلات را تا سوم راهنمایی ادمه و به علت مشکلاتی مالی و شور انقلابی که داشت تحصیل را رها کرد.  قبل از انقلاب در همکاری با شهید بروجردی، چاپ اعلامیه و شرکت در تظاهرات از جمله تظاهرات هفدهم شهریور ماه سال 1357 گوشه ای از تلاش خود را برای به ثمر رسیدن انقلاب و عشق به امام نشان داد.  بعد از انقلاب با راهنمایی شهید منتظری و بر اساس روحیه حق جو و ضد استبدادی در دفاع از مظلوم، جز گروه‌-های پیشرو در حرکت های انقلابی پیرو خط امام شد و به همراه گروهی از جوانان در سال 1358 به سوریه رفت و پس از فراگیری آموزش‌ های چریکی در پادگان حموریه سوریه، عازم مناطق عملیاتی جنوب لبنان شد.  9 ماه در جنوب لبنان جنگید و اما به علت مجروحیت در آنجا و با شروع جنگ تحمیلی به ایران بازگشت. در 19سالگی عنصری کارآمد برای تدریس جنگ‌های چریکی و الکترونیک شد که در ناحیه‌ی سپاه سنقر به آموزش نیروها می‌پرداخت و در سال 1359 به استخدام رسمی سپاه در آمد.  از طریق مقاله نویسی، جذب کانون شهید مفتح و همچنین کانون سپاه سنقر شد و از آنجا وارد عرصه‌ی تئاتر و بازیگری شد. از سال 1360 به طور جدی هم در جبهه‌ ها نبرد می‌ کرد و هم پیگیر کارهای تئاتر بود. در مناطق عملیاتی با مضمون های دفاع مقدس و شهدا اجرای عمومی داشت و همچنین در سطح شهر سنقر اجراهای زیادی انجام داد و با استفاده از تئاتر، دفاع مقدس را وارد مرحله‌ی دیگری از هنرهای تجسمی کرد.  در عملیات های جبهه‌ های جنوب، مهران، قصرشیرین و عملیات های نصر7، بازی دراز، والفجر 5، کربلای 5، والفجر10 خوش درخشید. در منزل پدری نمونه، برای دو ثمره‌ی زندگیش محسن و اعظم بود. روح بزرگ ابوالحسن که نه تنها دوستدار هموطنان، بلکه به شاهد مقاله ها و دست نوشته ها و نبردهایش در فلسطین و جنوب لبنان داغدار تلعفر و جنایت های آنجا بود.  بازیگر سن‌های تئاتر و سردار معاونت فرمانده تبوک در آن زمان که دید همه روحیه باخته‌ اند، زیر رگبار توپ و تانک و ترکش روی بلندترین بلندی، به اذان خواندن ایستاد و روحیه داد و نشان داد، زندگی همه صحنه‌ی هنرمندی اوست و نبرد باخته را با همین تاکتیک پیروز شد.  عاشق ابا عبدالله الحسین (علیه السلام) بود و پیمان افلاکیش را بارها در ورقه هایش با حسین بن علی (ع) منعقد کرد. سرانجام در منطقه‌ی عملیاتی حلبچه در بیست و پنجم اسفند ماه معاونت فرماندهی گردان تبوک در جبهه نبرد بر اثر اصابت ترکش پیمان افلاکیش را امضایی دوباره کرد. 

برچسب‌ها