شهیدی که از دنیا سنگ قبری هم برای خود نخواست
می خواهم از شهیدی بگویم که از دنیا سنگ قبری هم برای خود نمی خواست. همان شهیدی که طبق وصیت خود روی قبرش با سیمان نوشته اند «پرکاهی تقدیم به آستان قدس الهی».
به گزارش حیات، عصر روز جمعه غربت عجیبی دارد، در حال قدم زدن در دانشگاه بودم، چشم به تصویری آشنا که بر دیوار دانشگاه علم و صنعت تهران نقاشی شده بود افتاد. محو تماشا شدم و پر شدم از ابهام و سوال.می خواهم از شهدایی بگویم که سهمشان از شهرمان جز یک متر جا در گلزارهای شهدا چیز دیگری نیست، همان شهدایی که هر کجا منافعمان ایجاب می کند پزشان را می دهیم که ما شهر ۲۶۰۰ شهید گلگون کفنیم، اما برای شهدا چه کرده ایم؟ با چه رویی می خواهیم با شهدا روبرو شویم.شهدایی بزرگوار که اخلاق و رفتارشان در این دنیای پر از آشفتگی می تواند حیات بخش جان و روح ما باشد.به راستی چرا امروز نوجوان و جوان ما با فرهنگ ایثار و شهادت غریبه شده اند؟چرا وقتی از جوان شهرمان سوال میپرسیم که نام چند شهید شهرش را ببرد جز شهدای معروفی که از رسانه ها شنیده است بزرگ مردان شهید شهر خود را نمی شناسد ؟نکند ما قدر شهدای خود را نمی دانیم؟ شهدایی که هر کدام اسوه هایی هستند برای نسل جدید چه در زمینه اخلاق ، علم و هنر و...تمثال مبارک و نورانی شهید شهرمان محمدجواد(بهمن) درولی زینت بخش دیوار دانشگاه شده بود و چه زیبا دیوار به عکس شهید شهر مقاومت تکیه داده بود. شهیدی که از دنیا سنگ قبری هم برای خود نمی خواست. همان شهیدی که در گلزار بهشت علی دزفول آرمیده است و طبق وصیت خود روی قبرش با سیمان نوشته اند «پرکاهی تقدیم به آستان قدس الهی».دانشجوی ممتازی که کسب علم را در بهترین دانشگاه تهران رها می کند و به میدان جهاد می رود تا از دین و میهن خود دفاع کند.
فرهنگ غنی ای که امروز شهرمان با آن غریبه است و چه بسیار بهمن های گمنامی که در این شهر آرمیده اند و ما هیچ کاری برای شناساندن آنها به نسل جدید نکرده ایم و افرادی در دور دست افتخار می کنند به شهدای شهرمان.وقتی وصیت دانشمند هسته ای کشورمان شهید «مصطفی احمدی روشن» را میخوانیم می بینیم که چه زیبا به بهمن های دزفول اقتدا کرده و در وصیت خود می نویسد «روی قبرم بنویسید پرکاهی تقدیم به آستان قدس الهی».مصطفی تو را شناخت اما من جوان پایتخت مقاومت تو را نشناختم ...نکند فردا شرمنده شهدا باشیم...انتهای پیام/