کد خبر 132443
۲۹ دی ۱۳۹۵ - ۰۰:۰۰

روزشمار شهادت؛ شهدای 29 دی

روزشمار شهادت؛

شهدای 29 دی

امروز 29 دی ماه مصادف با شهادت تنی چند از دلیرمردان دفاع مقدس است که در ادامه مختصری از زندگی ایشان می آید.

به گزارش حیات، امروز 29 دی ماه مصادف با شهادت تنی چند از دلیرمردان دفاع مقدس است که در ادامه مختصری از زندگی ایشان می آید.زندگینامه شهید مسعود غفاریشهید مسعود غفاری در سال 1337 در شهرستان الیگودرز از توابع لرستان در خانواده‌ای مذهبی و مستضعف دیده به جهان گشود.از‌‌ همان سنین کودکی به کار در کارخانه تانکرسازی پرداخت. او در دوران نوجوانی پدرش را از دست داد و مسئولیت اداره خانواده را به عهده گرفت.مسعود، زمان اوج‌گیری مبارزات انقلابی مردم، هم‏گام با دیگران به مبارزه علیه رژیم ستم‏شاهی پرداخت. او پس از پیروزی شکوهمند انقلاب و استقرار نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران، در بسیج شهید چمران و انجمن اسلامی‌ فعالیت خود را شروع کرد.با آغاز جنگ تحمیلی، وارد نهاد مقدس سپاه پاسداران انقلاب اسلامی گشت و به‏دلیل نشان دادن لیاقت و تلاش بسیار، فرماندهی گردان پدافند و توپخانه لشگر ۱۰ سیدالشهدا (ع) را به عهده گرفت.در طول سال‏های دفاع مقدس تا زمان عروج سرخش، در نیروی پدافند منطقه ۱۰ تهران و جبهه‌های حق علیه باطل فعالیت داشت. مسعود، سرانجام در تاریخ بیست و نهم دی‏ماه سال ۱۳۶۵ هجری شمسی هم‏زمان با عملیات کربلای ۵ در خاک پاک شلمچه قداست آسمان را لبیک گفت و در سن بیست و هشت سالگی به فیض عظمای شهادت نائل گردید.حسین، پسر کوچک شهید مسعود غفاری نیز در یکی از بمباران‏های رژیم بعثی به شهادت رسید.زندگینامه شهید محمودرضا بیضائیشهید محمودرضا بیضائی در ۱۸ آذرماه سال ۱۳۶۰ در خانواده‌ای مذهبی و دارای ریشه روحانیت در تبریز متولد شد. تحصیلات ابتدائی، راهنمایی و دبیرستان را در تبریز گذراند.در دوره تحصیلات دبیرستان به عضویت پایگاه مقاومت شهید بابایی – مسجد چهارده معصوم (ع) شهرک پرواز تبریز – درآمد و حضور مستمر در جمع بسیجیان پایگاه، اولین بارقه‌های عشق به فرهنگ مقاومت و ایثار و شهادت را در او بوجود آورد. در همین ایام با رزمنده هنرمند بسیجی، حاج بهزاد پروین قدس، آشنا شد.این آشنایی، بعدها زمینه ساز آشنایی مبسوط با میراث مکتوب و تصویری دفاع مقدس و انس با فرهنگ جبهه و جنگ شد. دیدار و مصاحبه با خانواده شهدا و گردآوری خاطرات شهدا و جمع آوری کتاب‌ها و نشریات حوزه ادبیات دفاع مقدس از ثمراتی بود که آشنایی با حاج بهزاد با خود داشت. ورزشکار بود و به ورزش کاراته علاقه داشت و از ۱۰ سالگی به این ورزش پرداخته بود.در سال ۷۸ با اخذ دیپلم متوسطه در رشته علوم تجربی، عازم خدمت سربازی شد. دوره آموزش را در اردکان یزد گذراند و ادامه خدمت را در پادگان الزهراء (س) نیروی هوایی سپاه پاسداران در تبریز به انجام رساند. آشنایی نزدیک با نهاد مقدس سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در این دوره، نقطه عطف زندگی شهید بیضائی محسوب می‌شود.بعد از اتمام خدمت سربازی، علیرغم تشویق اطرافیان به ادامه تحصیل در دانشگاه، با اختیار خود و با یقین کامل، عضویت در سپاه پاسداران انقلاب اسلامی را انتخاب نمود و در بهمن ماه سال ۸۲ وارد دوره افسری دانشکده امام علی (ع) سپاه شد.ورود او به دانشکده افسری ملازم با هجرت او از تبریز به تهران بود که با این هجرت ادامه زندگی را در جهاد فی سبیل الله رقم زد. او نام مستعار «حسین نصرتی» را در سپاه برای خود انتخاب نموده بود که به گفته خودش برگرفته از ندای «هل من ناصر ینصرنی» مولای خود حسین بن علی (ع) و کنایه از لبیک به این ندا بود.در شهریور ماه سال ۸۵ از دانشکده افسری فارغ التحصیل گردید و قدم در راهی گذاشت که تا آخرین لحظه حیات ظاهری او، هیچ تزلزلی در پیمودن آن در وی مشاهده نشد. پرکاری و ساعت‌های انگشت شمار خواب در طول شبانه روز از ویژگی‌های بارز او بود بطوریکه کار در روزهای جمعه را هم در یکی از جلسات اداری در محل کار خود به تصویب رسانده بود و به این ترتیب کارش تعطیلی نداشت.معتقد بود شهادت در راه خدا مزد کسانی است که در راه خدا پرکارند و شهدای جنگ تحمیلی را شاهد این حرف خود معرفی می‌کرد . بدلیل علاقه فراوان به کار خود، برای تشکیل خانواده حاضر به رجعت به تبریز نبود و در ۲۵ اسفند سال ۸۷ مقارن با سالروز میلاد پیامبر اعظم (ص) و امام جعفر صادق (ع) با همسری فاضله از خانواده‌ای ولایتمدار در تهران ازدواج کرد و ساکن تهران شد. ثمره این ازدواج دختری بنام «کوثر» است که در ۲۵ اسفند ۹۱ متولد شد.علاقه و عشق وصف ناشدنی محمودرضا به آرمان جهانی امام خمینی (ره)، یعنی تشکیل نهضت جهانی اسلام، روحیه خاصی را در وی بوجود آورده بود که تا آغاز جنگ در سوریه، در جهت تحقق آن تلاش و مجاهدت شبانه روزی داشت.در ایام فتنه ۸۸ شب و روز آرام و قرار نداشت. تمام اخبار و وقایع فتنه را رصد می‌کرد و در معرکه دفاع سخت از انقلاب اسلامی در ایام فتنه، چندین بار جان خود را به خطر انداخت. صاحب موضع بود و در بحث‌ها بخوبی استدلال می‌کرد.محمودرضا به زبان عربی تسلط کامل داشت و آنرا با لهجه‌های عراقی و سوری تکلم می‌کرد و بخاطر آشنایی با زبان عربی با رزمندگان نهضت جهانی اسلام آشنایی نزدیک و ارتباطی تنگاتنگ داشت. به مقاومت اسلامی لبنان و رزمندگان حزب الله و همینطور به شیعیان مستضعف و مجاهد عراقی تعلق خاطر داشت و آنها را می‌ستود.با آغاز جنگ در سوریه از سال ۹۰ برای دفاع از حرمهای آل الله (ع) و یاری جبهه مقاومت، آگاهانه عازم سوریه شد. اعزام‌های داوطلبانه مکرر و حضور مداوم در جبهه سوریه، روحیه رزمندگی را در وجودش تثبیت کرده بود و در دو سال آخر حیات ظاهری خود، به معنی واقعی کلمه زندگی یک رزمنده را داشت.در آخرین اعزام خود در دیماه ۹۲ به یکی از یاران نزدیک خود اعلام کرد که این سفر برای او بی‌بازگشت است و از دو ماه پیش از اعزام بدنبال هماهنگی برای محل تدفین خود بود. سرانجام، بعد از دو سال حضور در جبهه سوریه، در بعد از ظهر ۲۹ دیماه ۹۲ همزمان با سالروز میلاد پیامبر اعظم (ص) و امام جعفر صادق (ع) در اثنای درگیری با مزدوران تکفیری استکبار در حالیکه فرماندهی محور عملیاتی در منطقه «قاسمیة» در جنوب شرقی دمشق را بر عهده داشت، در اثر اصابت ترکش‌های یک تله انفجاری به ناحیه سر و سینه، به فیض شهادت نائل آمد.در یکی از دستنوشته‌هایی که از شهید بیضائی بجا مانده، او از جبهه سوریه تعبیر به «خط مقدم نبرد بین حق و باطل» نموده و با تأکید بر اینکه «این خاکریز نباید فرو بریزد، نباید» نوشته است: «تمام دنیا جمع شده‌اند؛ تمام استکبار، کفار، صهیونیست‌ها، مدعیان اسلام آمریکایی، وهابیون آدمکش بی‌شرف، همه و همه جبهه واحدی تشکیل داده‌اند و هدفشان شکست اسلام حقیقی و عاشورایی، رهبری ایران و هدفشان شکست نهضت زمینه‌سازان ظهور است و بس. و در این فضای فتنه آلود، متأسفانه بسیاری از مسلمین نا آگاه و افراطی نیز همراه شده‌اند تا این عَلَم و این نهضت زمینه‌ساز را به شکست بکشانند که اگر این اتفاق بیفتد، سالها و شاید صدها سال دیگر باید شیعه خود دل بخورد تا تحقق وعده الهی را نزدیک ببیند».زندگینامه شهید یدالله کلهرسردار رشید اسلام حاج یدالله کلهر در سال 1333 در روستای «باباسلمان» شهریار در خانواده ای مذهبی و متوسط به دنیا آمد.وی پس از گذراندن دوران کودکی و دبستان به دلیل نبود امکانات در روستا، مقطع تحصیلی راهنمایی و دبیرستان را در شهریار گذراند و در سال 1353 به خدمت سربازی رفت و پس از فراغت از آن به کار آزاد روی آورد.از ویژگی های آشکار وی در دوران جوانی، کمک به مردم محروم و مستعضف و دستگیری از افراد محروم و کم تر برخوردار جامعه بود.شهید کلهر رفتاری بزرگ منشانه داشت و مردانگی و شجاعت با جانش آمیخته بود به طوری وضعیت سخت زندگی در روستا و دیدن فقر و تنگدستی مردم، آتش عشق به برقراری عدالت و مبارزه را در درون او شعله ور می کرد، به همین علت در نخستین طلیعه حرکت های انقلابی، به صف انقلابیون پیوست و با گروهی از جوانان در تصرف پادگان «باغشاه» سابق (میدان حُر کنونی) شجاعت های بی نظیر از خود به یادگار گذاشت.در آن زمان حساس از مبارزات مردم علیه رژیم ستمشاهی یک بار هدف اصابت گلوله قرار گرفت و مجروح شد.این شهید سرافراز سپاه اسلام پس از پیروزی انقلاب شکوهمند اسلامی و ضرورت دفاع از کوی و برزن در تشکیل پایگاه های دفاعی و کمیته های انقلاب اسلامی در مساجد برای حراست از دستاوردهای نظام نوپای انقلاب اسلامی در محل سکونت خود، نقش رهبری داشت و با دادن آگاهی به مردم، نسبت به رفع نیازهای آنان اقدام می کرد.حاج یدالله کلهر در شهریور 1358 با تشکیل سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در کرج به عضویت این نهاد انقلابی درآمد و به خاطر شایستگی های فراوانش در دفاع از آرمان های نظام اسلامی به عنوان جانشینعملیات سپاه کرج مشغول به خدمت شد.وی در نخستین گروه اعزامی از سپاه کرج برای مقابله با گروهک های ضد انقلاب و معاند نظام اسلامی به کردستان، سرپرستی این گروه را بر عهده گرفت و در آزادسازی شهر سنندج از لوث وجود عناصر بیگانه و مزدور ضد انقلاب با وجود آن که نیروهای تحت فرماندهی او پس از پایان ماموریت به کرج بازگشتند، در منطقه باقی ماند و به فرماندهی عملیات شهر تکاب منصوب شد.شهید کلهر با آغاز جنگ تحمیلی عراق علیه ایران اسلامی به کرج بازگشت و پس از سازماندهی تعدادی از نیروهای رسمی سپاه پاسداران و بسیج مستعضفین به جنوب عزیمت کرد و در همان روزهای نخست جنگ، جبهه «فیاضیه» در آبادان را تشکیل داد و مدتها به عنوان فرمانده محور جبهه فیاضیه مشغول به خدمت شد.این شهید سرافراز سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در عملیات «طریق القدس» با سمت فرمانده گردان وارد عمل شد که به دلیل نبوغ و رشادت ها و خلاقیت هایی که از خود نشان داد به عنوان جانشین فرمانده تیپ « المهدی (ع)» منصوب شد.شهید کلهر در عملیات فتح المبین، بیت المقدس و رمضان به عنوان فرمانده لشکر 27، مسوول محور و در والفجر مقدماتی، جانشین تیپ نبی اکرم( ص) مشغول به خدمت به انقلاب اسلامی و سربازی بنیانگذار فقید نظام اسلامی به ارائه خدمات بیشماری مشغول بود.کلهر در سال 1359 ازدواج کرد و ثمره این ازدواج دختری است که از نعمت پدر محروم ماند و حتی در زمان حیات کلهر، به دلیل وضعیت دوران جنگ و حضور شهید کلهر در جبهه، طعم محبت پدرانه را نچشید.این شهید سرافراز سپاه اسلام در طول جنگ، چند بار مجروح شد و آخرین جراحتش به اندازه ای شدید بود که درمان آن یک سال طول کشید.صلابت، شهامت، صبر و توکل او بر خدا و حضور او در میادین مختلف از همان دوران جوانی از او فرماندهی لایق ساخته بود به طوری که شجاعت در ذات او بود.او علمدار رشید لشکر سیدالشهدا(ع) بود و عمرش در جهاد فی سبیل الله طی می شد، ضربت ها را به جان می خرید تا انقلاب اسلامی، آرمان های مقدس امام و شهدا آسیب نبیند.شهید کلهر کمتر حرف می زد، اما هرگاه لب به سخن می گشود، درک عمیقش از مسائل و فکر بلند او در بررسی و تحلیل قضایا در لابه لای جمله های کوتاهش آشکار می شد.در خاطره ای، برادرش نقل می کند که در عملیات «کربلای 5» دوست و همرزم صمیمی شهید کلهر به نام «سیدحسن میررضی» به شهادت رسید، این شهادت برای شهید کلهر خیلی سنگین تمام شد. از آنجا که ارتباط بسیار نزدیک و صمیمی با هم داشتند، ایشان بی تابی می کردند و در همان منطقه عملیات داخل نفربر رفته بود و با حزن و اندوه و غم از دست دادن یار نزدیک خود گریه می کرد. رفقا و دوستان هرچه اصرار کردند ایشان آرام نشد. تا این که حاج آقا (شهید) میثمی او را می بیند، به طرفش می رود و در گوش وی قدری صحبت می کند. شهید کلهر بلافاصله گریه اش قطع می شود و تبسم می کند پس از این که شهید میثمی می رود، دوستان جویای موضوع می شوند.وی می گوید که ایشان در گوش من همان حرفی را گفتند که حضرت رسول اکرم(ص) به حضرت زهرا(س) فرمودند و دیری نپایید که همین موضوع به واقعیت پیوست و در مرحله بعد عملیات «کربلای 5» شهید کلهر به جمع دوستان شهیدش پیوست.در مراسم وداع با پیکر شهید حاج یدالله کلهر در اردوگاه کوثر که در 10 کیلومتری سوسنگرد واقع شده بود و در آن ساعاتی که شهید کلهر را در حسینیه اردوگاه تشییع می کردند، برای نخستین و آخرین بار، چادرهای اردوگاه مورد هجوم نزدیک به 25 فروند هواپیمای دشمن بعثی قرار گرفت و به برکت خون این شهید و روح آسمانی آن باعث شد که هیچ فردی از رزمندگان در چادر نباشد و گرنه تعداد زیادی از رزمندگان به شهادت می رسیدند.زندگینامه شهید محمود اصغرنیاروحانی شهید حاج محمود اصغرنیا در گرمای تیرماه سال 1338 بهار طراوت را مهمان سفره خانواده اصغرنیا ساخت و در خانواده‌ای متدین و معتقد به ارکان شریعت رشد و نمو یافت.محمود همزمان با تحصیل در مقطع ابتدایی در جلسات قرآن شرکت نمود. پس از مدتی برای ادامه‌ی تحصیل به مدرسه‌ی فخریه سبزوار رفت و در ادامه‌ی این راه در سال 1353 در حوزه‌ی علمیه‌ی قم تحصیلاتش را ادامه داد.ورودش به قم مقارن با حرکت روحانیت علیه رژیم شاهنشاهی در اعتراض به شهادت آیت‌الله غفاری بود در سال 1354 و 1355 به فعالیت‌های مبارزاتی و پخش کتاب در تهران مشغول شد و در سال 1356 در هنگام پخش اعلامیه‌های حضرت امام (ره) توسط ساواک دستگیر و زندانی شد.با شروع جنگ تحمیلی در سال 1359 در کنار دیگر روحانیون به جبهه اعزام شد و در همان اولین تجربه‌ی جنگی خود توانست با یک قبضه اسلحه ژ3، یک فروند هلی کوپتر دشمن بعثی را مجبور به فرود کند و خدمه آن را اسیر نماید.اصغرنیا در سال 1360 به جمع سبزپوشان دشت شقایق سپاه پاسداران پیوست و در مهرماه همان سال به منظور ارج نهادن به سنت پیامبر با دوشیزه‌ای فداکار ازدواج نمود و ثمره‌ی این ازدواج فرزندی به نام امین شد.در این زمان او به همراه چند تن از همرزمانش به ایلام رفت و همسرش در چند کیلومتری خط مقدم شاهد ایثارگری او بود.در سال 1362 به مکه معظمه مشرف گردید و در سال 1363 به عنوان مسئول آموزش عقیدتی و سیاسی تیپ مستقل 21 امام رضا (ع) منصوب گردید.حاج محمود در مدت فعالیتش مسئولیت‌های فراوانی از جمله معاون تبلیغات سپاه سبزوار، روابط عمومی سپاه و مسئول عقیدتی و سیاسی تیپ مستقل امام رضا (ع) را بر عهده گرفت.این سردار رشید اسلام سرانجام در 29 دی‌ماه سال 1363 در حالیکه برای شرکت در سمینار مسؤولان آموزش سیاسی عقیدتی شمال شرق به مشهد مشرف شده بود در سن 25 سالگی به همراه همسر و فرزندش به خیل شهدا پیوست.انتهای پیام/ 

برچسب‌ها