کد خبر 132414
۲۸ دی ۱۳۹۵ - ۰۰:۰۰

به بهانه سالگرد فرمانده شهید دقایقی: بزرگ مردی که برای مجاهدین عراقی امام موسی صدر دوم بود

به بهانه سالگرد فرمانده شهید دقایقی:

بزرگ مردی که برای مجاهدین عراقی امام موسی صدر دوم بود

معصومه همراهی همسر شهید بزرگوار اسماعیل دقایقی با بیان این که شهید دقایقی برقلب ها حکومت می کرد گفت: اسماعیل رابطه ای صمیمی با مجاهدین عراقی داشت، هنگامی که آنها پیکر پاک همسرم را آوردند از ما اجازه خواستند که در خاک عراق دفنش کنند و تاکید می کردند که شهید دقایقی برای آنها امام موسی صدر دوم است.

 به گزارش حیات، 28 دی ماه سالروز شهادت فرمانده بزرگ اسماعیل دقایقی در عملیات کربلای 5 سال 1365 است، وی درسال 1333 در استان خوزستان ، شهر بهبهان در خانواده‌ای که به پاکدامنی و التزام به اصول و مبانی اسلام اشتهار داشت به دنیا آمد. اسماعیل در هنرستان با محسن رضائی فرمانده سابق کل سپاه آشنا شد. در سال 1353 دوبار (همراه با محسن رضائی و جمعی از دوستانش) به زندان افتاد و پس از چند ماه که همراه با شکنجه بدنی و عذاب روحی بود، از زندان آزاد شد. در دوران تحصیل در دانشگاه تهران برای مقابله با جریانات التقاطی و غیراسلامی موضع قاطعی داشت و در بحثهای آنان از مواضع اصلی اسلام دفاع می‌کرد و در جهت ملموس و عینی ساختن حقایق اسلامی برای همگان بسیار تلاش می‌کرد.  وی در سال 1357 ازدواج کرد و با اوج‌گیری نهضت خروشان مردم مسلمان ایران به رهبری امام خمینی (ره) همچنان به مبارزه ادامه داد و در اعتصابات کارگران شرکت نفت نقش موثر و ارزنده‌ای را عهده‌دار بود و در ترور دو تن از افسران شهربانی بهبهان به طور غیرمستقیم شرکت داشت.  در سال 1358 پس از پیروزی انقلاب با یک نسخه از اساسنامه جهاد سازندگی(سابق) که دانشجویان انجمن اسلامی دانشگاه‌ها آن را تنظیم کرده بودند؛ به «آغاجری» رفت و به اتفاق عده‌ای از دوستان، جهاد سازندگی را راه اندازی کرد، هنوز چند ماه از فعالیت و تلاش همه جانبه او در این ارگان نگذشته بود که طی حکمی(در اوایل مردادماه 1358) مسئول تشکیل سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در منطقه« آغاجری» شد.  یک سال از فرماندهی‌اش در این منطقه می‌گذشت که به دلیل لیاقت و شایستگی زیاد، برای تشکیل سپاه پاسداران انقلاب اسلامی خوزستان به کمک سردار شمخانی و سایرین شتافت و با عهده‌دار شدن مسئولیت دفتر هماهنگی استان، شروع به تشکیل و راه‌اندازی سپاه در شهرستانهای استان نمود.  قبل از تجاوز نظامی عراق، زمانی که از درگیری خرمشهر باخبر شد سریعا خود را به آنجا رساند و با انتقال سلاح و مهمات به اتفاق شهید جهان آرا نقش اساسی در آمادگی رزمی مردم منطقه ایفا کرد.  به دنبال شروع جنگ تحمیلی، به عنوان نماینده سپاه در اتاق جنگ «لشکر92 زرهی اهواز» حضور یافت و در شرایطی که با کارشکنی‌های بنی‌صدر خائن مواجه بود در سازماندهی نیروها و تجهیز آنها تلاش گسترده‌ای را آغاز کرد.  در جریان محاصره شهر سوسنگرد توسط عراقی‌ها، با مشکلات زیادی از محاصره خارج شد. بعدها به همراه شهید علم‌الهدی در شکستن محاصره سوسنگرد دلیرانه جنگید.  در عملیات «فتح‌المبین» نیز در قرارگاه لشکر فجر با سردار شهید بقایی که در آن زمان فرماندهی قرارگاه فجر را به عهده داشت، همکاری کرد.  پس از مدتی در لشکر 17 علی‌بن ابیطالب(ع) در کنار شهید دلاور «مهدی زین‌الدین» قرار گرفت و در نظم بخشیدن و سازماندهی لشکر، یار دیرینه خود را کمک کرد و با پذیرش مسئولیت طرح و عملیات لشکر، خدمات ارزنده‌ای را به جبهه و جنگ ارائه کرد. اسماعیل دقایقی گردان «احرار» را از میان اسیران عراقی تشکیل داد. آنها به رغم آنکه اسیر بودند، با علاقه و اشتیاق در این گردان با ارتشی که خودشان سال‌ها در آن ارتش بودند، می‌جنگیدند و بسیاری از آنها هم به شهادت رسیدند.  اسماعیل دقایقی سرانجام در 28 دی ماه 1365 در عملیات کربلای 5 به شهادت رسید.  تواضع و اخلاق نیکوی شهید دقایقیمعصومه همراهی همسر این شهید بزرگوار در گفت وگو با خبرنگار حیات به بیان خاطراتی از این فاتح بزرگ پرداخت و گفت: آقای دقایقی از افراد فعالی بود که حضور فیزیکی کمتری در منزل داشت، او بسیار اخلاق مدار و متواضع بود، با این که شغل نظامی حساس و جدی داشت ولی به یاد ندارم که لبخند از روی لبانش محو شده باشد.  مخالفت مادرم با ازدواجوی با اشاره به 8 سال زندگی خود با شهید دقایقی تصریح کرد: ما دی ماه 1357 با یکدیگر عقد کردیم، من دختر دایی او بودم، مادرم به این دلیل که یکی از دامادهایش در جنگ شهید شده بود راضی به این ازدواج نبود ولی پدرم موافقت کرد، مخالفت مادر سبب شد که خواستگاری تا ازدواج ما یک سال زمان ببرد.  همسر شهید دقایقی ادامه داد: اسماعیل در خانه برای فرزندان بیشتر هادی بود تا پدر، ابراهیم بسیار کودک شیطانی بود ولی اسماعیل با خونسردی می گفت که این فطرت بچه ها است و همیشه این مساله را تکرار می کرد تا جایی که دوستانش به او می گفتند اسماعیل فطری، او از نظر عاطفی بسیار به خانواده وابسته بود ولی از طرفی می گفت انسان باید شب و روز و زندگی اش در راه خداوند باشد.  علاقه شهید دقایقی به دخترشوی با یادآوری خاطره ای از وابستگی شهید دقایقی به زهرا دخترش خاطرنشان کرد: خاله همسرم تعریف می کرد روزی اسماعیل قصد رفتن داشت که زهرای 1 ساله را بغل کرد و به او گفت خداحافظ ولی زهرا جواب داد که نه خداحافظ، یک لحظه عاطفه اسماعیل درگیر شد و گفت که اگر به خاطر خدا نبود من نمی توانستم تو را بگذارم و بروم.  امام موسی صدر دومهمراهی به رابطه خوب شهید دقایقی با دوستان و همکارانش اشاره کرد و اظهارداشت: اسماعیل حتی رابطه نزدیک و صمیمی با مجاهدین عراقی داشت، هنگامی که مجاهدین عراقی پیکر پاک همسرم را آوردند از ما اجازه خواستند که در خاک عراق دفنش کنند و تاکید می کردند که شهید دقایقی برای آنها امام موسی صدر دوم است، او حتی به فکر ازدواج بچه های عراقی که از جنگ فرار کرده بودند بود، اینقدر متواضع بود که کسی تصور نمی کرد که یک فرمانده باشد.  حکومت بر قلب هاوی با تاکید بر این که شهید دقایقی برقلب ها حکومت می کرد خاطرنشان ساخت: همه نزدیکان از تصمیمات او تبعیت می کردند، به صله رحم بسیار اهمیت می داد و اگر ماهی دو بار به خانه می آمد قطعا یک روز را به منزل دوستان و آشنایان می رفت و یا به دوستان قدیمی اش سر می زد .  وصیت شهید دقایقی به همسرش برای ازدواجهمراهی با بیان این که همسرم سفارش هایی ویژه به من داشت گفت: او همیشه به من می گفت که تو باید شخصیتی خوساخته داشته باشی که در دیگران تاثیر بگذارد و داستان زنان بزرگ اسلام را مطالعه کنی، حتی در وصیت نامه خود نیز تاکید کرده بود که بعد از من نمی خواهم تنها بمانی و ازدواج کن که من تنها به این وصیت ایشان عمل نکردم زیرا کسی را در زندگی ندیدم که همانند اسماعیل باشد.  وی افزود: من و اسماعیل 5 سال فاصله سنی داشتیم و من سال 55 وارد دانشگاه تهران رشته زمین شناسی شده بودم، همسرم علاقه زیادی به من و خانواده ام داشت زیرا از منظر اعتقادی بسیار به هم نزدیک بودند، من برادری داشتم به نام محمدرضا که در عملیات والفجر مفقودالاثر شد و عارف مسلک بود و همیشه آرزو داشت که پیکرش همانند پیکر حضرت زهرا (س) مفقود باشد، اسماعیل همیشه به من می گفت که من از او در زندگی عقب افتادم و همیشه پشت سرش نماز می خواند.  همسر فرمانده بزرگ دقایقی به وصیت نامه این شهید اشاره کرد و گفت: اسماعیل 3 سال قبل از شهادت وصیت نامه خود را نوشته بود و اینقدر به شهادتش اطمینان داشت که در آن روز وصیت نامه همراهش بود روز رحلت حضرت فاطمه (س) به شهادت رسید.  وی در پایان این گفت و گو در خصوص یادگارهای شهید دقایقی زهرا و ابراهیم اظهارداشت: آقا ابراهیم که از ابتدا مدرسه تیزهوشان پذیرفته شد و کارشناسی خود را در رشته سخت افزار کامپیوتر از دانشگاه شریف گرفت و کارشناسی ارشد خود را در رشته مهندسی اپتیک از دانشگاه امیرکبیر اخذ کرد، اکنون نیز یک پسر 5 ساله به نام امیرعلی دارد، زهرا نیز کارشناسی ارشد معماری خود را از دانشگاه تهران اخذ کرده و اکنون دو فرزند دختر به نام های فاطمه و حسنی دارد.  گفتنی است وصیت‌نامه شهید اسماعیل دقایقی به شرح ذیل است : ربنا افرغ علینا صبراً و ثبت اقدامنا و انصرنا علی القوم الکافرین. خدایا! امت اسلام را صبر و استقامت عطا فرما تا در مقابل دشمنان خدا و کافران، پایداری کنند و سپس بر آنان غلبه کنند. خدایا شهادت می‏دهم که غیر از تو خدایی نیست و محمد (ص) رسول و فرستاده توست و علی (ع) وصیّ رسول خداست. سلام بر خاندان عصمت و طهارت. درود بر خمینی کبیر و سلام بر روحانیّت معظّم و امت حزب ‏اللَّه. خدایا از تو می ‏خواهم در هنگامی که شیطان به سراغم می ‏آید، تو او را دور سازی و مرا قوّت و آرامش عطا فرمایی که «لا حول و لا قوة الا باللَّه العلیّ العظیم» پدر و مادر گرامی؛ در مقابل شما شرمنده‏ ام که توفیق خدمت به شما و اجرای حقوق شما خیلی کم نصیبم گشت. بدانید که «انّا للَّه و انّا الیه راجعون» انشاءاللَّه خداوند به شما صبر عطا فرماید و شما از جمله کسانی باشید که مردم و خصوصاً خانواده شهداء، اسرا و معلولین را دلداری بدهید و من هم دعاگوی شما هستم. همسر محترمه! در این حدود 5 سال زندگی از خصوصیات خوب تو بهره بردم و مرا بسیار احترام کردی که لایق آن نبودم. پیوند من و تو با شعار اسلام و ایمان شروع شد و بعد سعی نمودیم هر روزمان با روز دیگر متفاوت باشد و احکام اسلام را پیاده کنیم و خوب می‏دانی که راه من در ادامه این زندگی و سیر به عمل در آوردن عقیده به اسلام بوده است. چطور می‏توانستم در خانه راحت باشم و کاری نکنم، در صورتی که جان و مال امت مسلمان ایران به سوی جبهه سرازیر است. انسان در برخورد با مصائب و مشکلات است که لذّت ایمان و توجّه به خدا را درک می‏کند و ا گر رفتن من مصیبتی برایت باشد می‏دانی که «الذین اذا اصابتهم مصیبة قالوا انّا للَّه و انا الیه راجعون». در تربیت ابراهیم و زهرا سعی خود را بنما؛ بری آنها دعا می‏کنم و امیدوارم افرادی مفید برای اسلام و خط ولایت اهل بیت عصمت و طهارت و ولایت فقیه باشند. بعد از من سعی کن با مشورت آقایان علماء در قم مثلاً آقای راستی یا آقای کریمی، منطقی‏ترین راه را برای خود انتخاب بنمایی که انشاءاللَّه اگر بهشت نصیبم شد، یکدیگر را در آنجا ملاقات کنیم. انشاءاللَّه با صبر و استقامت خود که خدا بیشتر به تو دهد، اسوه‌ا‏ی در جامعه خود باشی. برادران گرامیم و خواهران محترمه! برای شما نیز آرزوی صبر و استقامت در پیگیری اهداف اسلامی دارم. انشاءاللَّه بتوانید با کار و فعالیت، خود را بیش از پیش وقف راه خدا و اسلام کنید. جهانی که امروز پر از فسق و فجور و خیانت ابرقدرتهاست، تلاش و ایثار می‏‌خواهد. در راه حسین (ع) - سیدالشهداء - رفتن، حسینی شدن می‏خواهد. انشاءاللَّه در پیروی از راه امام امت خمینی کبیر که همان راه خدا و قرآن و اهل بیت (ع) است، موفّق باشید. دیدن برادران رزمنده در خط اول که با آرامش مشغول نماز هستند و با متانت، نیروهای دشمن و تانکهای او را می‏بینند و با سلاح مختصر با آنان مقابله می‏کنند، از تجلّیّات حسینی شدن این امت است که مرا به وجد آورده است. حقوق شما را آنطور که باید رعایت ننموده‏ام که انشاءاللَّه مرا ببخشید؛ من هم دعاگوی شما هستم. خدمت کلیه اقوام و فامیل و دوستان و آشنایان سلام عرض می‏کنم و برای آنان توفیق در خط اسلام و قرآن بودن را آرزومندم. قطعاً نتوانسته‏ام حقوق شما را به خوبی رعایت کنم. انشاءا... مرا ببخشید. از همه شما التماس دعا دارم. والسلام علی عبادالله الصالحین. تهیه و تنظیم : فاطمه حاجی محمد علی   

برچسب‌ها