کد خبر 132287
۱۹ دی ۱۳۹۵ - ۰۰:۰۰

در رثای شهیدان تقی زاده: 12 سال انتظار مادر برای در آغوش کشیدن پیکرهای بی سر مسعود و محسن

در رثای شهیدان تقی زاده:

12 سال انتظار مادر برای در آغوش کشیدن پیکرهای بی سر مسعود و محسن

محسن و مسعود تقی زاده دو برادر شهیدی بودند که به فاصله اندکی از هم در عملیات های والفجر مقدماتی و الفجر 4 به شهادت رسیدند و پیکر بی سر آنها پس از 12 سال چشم انتظاری و فراق پدر و مادر و همسر مسعود به میهن اسلامی بازگشت تا خاک روی قلب مسعود مرهمی بر آلام همسر و مادر این شهید شود.

به گزارش حیات، روزی روزگاری دو برادر بودند که فعالیت‌های انقلابی را با یکدیگر آغاز کردند؛ محسن و مسعود تقی زاده. مسعود متولد 28 آبان 1337 و محسن متولد 13 آبان 1340. مسعود از سن 16 سالگی وارد مدارس نظامی شد و علاقه او به کارهای فنی او را به فراگیری دوره‌های ساخت هلی کوپتر کشاند و استخدام هوانیروز شد. در آن دوران هیچ کس گمان نمی‌کرد روزگار به گونه‌ای رقم بخورد که پای آن‌ها به میدان رزم باز شده و خانواده 12 سال برای در آغوش کشیدن پیکر آن‌ها چشم انتظار بمانند، محسن زودتر از برادر بزرگش شربت شهادت را نوشید و مسعود پس از آن کار و زندگی خود را رها کرد و به دنبال راه برادر رفت. محسن 15 دی ماه 1361 برای مادر نامه نوشت و تاکید کرد که اگر من شهید شدم وصیت‌نامه‌ام را از هم رزمم تحویل بگیرید. و کنار قبر شهدا مرا دفن کنید که فیض شهدا به من هم برسد و در نهایت 20 بهمن 1361 در فکه بر اثر اصابت تیر به قلبش به فیض شهادت نائل آمد ولی 12 سال طول کشید تا مادر با در آغوش کشیدن پیکر جگرگوشه‌اش قلبش آرام گیرد. مسعود نیز 28 آبان ماه 1362 در پنجوین عراق به شهادت رسید. پیکر او هم 12 سال گمنام بود تا اینکه سال 74 در سالروز شهادت حضرت زهرا (س) به میهن اسلامی بازگشت ، مادر و پدر این شهید 12 سال چشم انتظاری را برای بازگشت پیکر این دو فرزند به جان خریدند تا با در آغوش گرفتن آن‌ها جانی دوباره بگیرند. مادر بزرگوار این دو شهید به روزی اشاره می‌کند که به همراه عروس جوانش برای وداع با پیکر مسعود به معراج رفت و می‌گوید: زمانی که مسعود عازم جبهه شد قامت رشیدی داشت، اما تصور نمی‌کردم که از آن قامت رشید تنها چند استخوان بازگردد. پس از وداع من، همسرش نزدیک رفت و قسمتی از خاک روی قلبش را برداشت. این خاک با ارزش‌ترین یادگاری از مسعودم است که عطر او را برایمان به ارمغان می‌آورد. شهید مسعود تقی زاده در بخشی از وصیت نامه خود اینگونه نوشته است: «این را می‌دانم که زندگی سرآغاز و پایانی دارد و چه دلرباست که صفحه‌ پایانی آن نبرد حق علیه باطل باشد. پدر و مادر عزیزم شما مرا بزرگ کردید و به من چگونگی زندگی کردن را آموختید و چگونه مردن را از خدا آموختم و اینک خدای تبارک تعالی بر من منت نهاده و مرا پیش خود فراخوانده است. خدایا آرزو داشتم صد جان داشتم و در راه تو فدا می کردم. همسر عزیزم از شهادت من غصه نخور. همسرم همیشه مثل یک کوه استوار باش. مبادا خدای ناکرده در شهادت من عقیده ات عوض شود. این را بدان اگر عقیده‌ات در شهادت من عوض شود تو را نمی بخشم. خاتون زارعی مادر شهیدان تقی زاده در گفت و گو با خبرنگار حیات با بیان این که من 5 پسر و سه دختر دارم گفت: من دو پسرم را در راه خدا انفاق کردم واکنون دیگر پسرانم نیز در این راه گام برمی دارند. وی ادامه داد: محسن بیست ساله بود که به جبهه رفت، در طول دوران انقلاب هم فعالیت های زیادی انجام داد و به مدت دو سال هم در حوزه علمیه قم مشغول به تحصیل بود ولی درس را به خاطر حضور در جبهه رها کرد، او 20 بهمن 61 در والفجر مقدماتی به شهادت رسید ولی تا 12 سال منتظر بازگشت پیکر او بودیم.  مادر شهیدان تقی زاده در ادامه به شهادت مسعود پسرش نیز اشاره کرد و گفت: او متاهل بود و یک فرزند داشت و در هوانیروز نیز شاغل بود، هنگامی که از شهادت محسن مطلع شد، کار و زندگی اش را رها کرد و به جبهه رفت، و 28 آبان 1362 در عملیات والفجر 4 به شهادت رسید و تا 13 سال نیز پیکرش بازنگشت. وی افزود: کسی که می خواهد در راه خداوند قدم بردارد جان و مال و فرزندش را نیز انفاق می کند، محسن پسرم در دو سالگی بیماری سختی گرفت که درمانی برای آن نبود تا این که دکتر سعیدی که به رحمت خداوند رفته برای او چند دارو نوشت و محسن خوب شد، هنگامی که بعدها به شهادت رسید من با خودم گفتم که خداوند می خواسته محسنم ر ا عزیز ببرد، حاج اکبر تقی زاده پدرشان نیز سال 82 فوت کرد و ما این بچه ها را به سختی بزرگ کردیم ولی معامله ما با خدا بود. مادر شهیدان تقی زاده با یادآوری روز تحویل پیکر فرزندانش پس از 12 سال تصریح کرد: هر دو پیکر سر از تن جدا شده بود ولی پیکر محسن به دلیل پیدا شدن در خاک ایران سالم مانده بود ، تیر به قلبش اصابت کرده بود و همان لباس هایی که برایش بافته بودم تنش بود ولی مسعود پیکرش در خاک عراق پیدا شده بود و از بین رفته بود، حتی یک عضو سالم در بدنش نداشت . وی در پایان سخنان خود اظهارداشت: محسن و مسعود بسیار صبور و با حیا بودند، مسعود در وصیت نامه اش تاکید کرده که ای کاش چند جان داشتم و در راه خدا می دادم، در حال حاضر هم دیگر پسرانم راه برادرانشان را به گونه ای دیگر ادامه می دهند. گفتنی است اکنون مدرسه ای به نام شهیدان محسن و مسعود تقی زاده در شهر مشکات کاشان به بهره برداری رسیده است.  انتهای پیام/ 

برچسب‌ها