کد خبر 132226
۱۳ دی ۱۳۹۵ - ۰۰:۰۰

روزشمار شهادت؛ شهدای 13 دی

روزشمار شهادت؛

شهدای 13 دی

امروز 13 دی ماه مصادف با شهادت سه تن از رزمندگان دلیر دفاع مقدس است. به همین بهانه گذری کوتاه بر زندگی ایشان داریم.

به گزارش حیات؛ امروز 13 دی ماه سالگرد شهادت سه رزمنده دلیر دفاع مقدس شهید مسعود شفاپی، ایوب ذوقی و علیرضا عاصمی است که مختصری از زندگی ایشان در ادامه می آید. شهید مسعود شفاپی مسعود سال 1334 در تهران متولد شد. او فارغ‌التحصیل رشته کامپیوتر و در صدا و سیما به عنوان گزارشگر مشغول به کارشد. فعالیت‌های مذهبی‌اش از دوران دانشگاه آغازشد. همان موقع بود که با شهید مفتح و شهید بهشتی آشنا شد و کم کم ارتباط نزدیکی با آنها برقرار کرد. در راهپیمایی‌های بسیاری شرکت کرد . زمان زیادی از پیروزی انقلاب اسلامی نگذشته بود که جنگ عراق علیه ایران آغاز شد. قرار شد تا مسعود از طرف صدا و سیما برای تهیه فیلم و گزارش عازم جبهه شود. در آنجا چه دید، که زود به تهران برگشت و از پدر و مادر اجازه گرفت و بدون معطلی داوطلبانه به جبهه رفت و گفت با اوضاعی که در جبهه هست ماندن برای جوانانی مثل من جایز نیست. مسعود هیچگاه به دنبال پست و مقام نبود و همیشه خودش را در رده دیگر همرزمانش می دید و می‌گفت که ما شیفتگان خدمتیم نه تشنگان قدرت. یک بار همراه عده‌ای از رزمنده ها برای انجام عملیات به «کرند»در منطقه غرب رفت که بعد از درگیری با کردهای وابسته به رژیم عراق آنجا را فتح کرد. بعد رژیم بعث تصمیم می‌گیرد تا آنجا را از دست ایرانی‌ها پس بگیرد . مسعود و همرزمانش با چند نفر از کردهای محلی که به منطقه آشنایی داشتند همراه می‌شوند، در بین راه به کوهی می‌رسند که تعدادی از کردهای وابسته به رژیم عراق در آنجا کمین کرده بودند، آنها به سمت ایرانی‌ها شلیک می‌کنند. یکی از تیرها به قلب مسعود اصابت می‌کند و در همانجا دعوت حق را لبیک می‌گوید و در دی ماه سال 60به شهادت می‌رسد.  بخشی از وصیت شهید مسعود شفاپی به مادرش ...سلام فراوان به مادر عزیزم : خود می‌دانی که همیشه به فکر شما بوده‌ام، مادر عزیز آنچه را که باید خدمتتان عرض کنم، پیش از این بطور مکرر گفته و حرف‌ها همان‌هایی است که خود بهتر می‌دانی فقط در این آخرین کلام روایتی را خدمتتان عرض می‌کنم که امیدوارم مادر همچوم مادر، در این روایت باشید که مطمئن هستم همچنین نیز خواهی بود. راوی نقل می‌کند در صحرای کربلا یکی از اصحاب حضرت سید‌الشهدا(ع) گویا نبام کلنی بوده که تازه نیز ازدواج کرده بود عازم میدان جنگ می‌شود که همسرش از رفتن او می‌خواهد جلوگیری کند و می‌گوید اگر تو بروی من چه کنم و مرا به چه کسی می‌سپاری، در این وقت مادر کلنی خطاب به پسرش می‌گوید: بخدا قسم که زمان، زمان آزمایش است و اگر تو حضرت سیدالشهدا(ع) را یاری نکنی و در راهش شهید نشوی شیرم را حلالت نمی‌کنم و بدین ترتیب او به میدان پر عظمت کربلا وارد می‌شود و تیر دشمن بر قلبش می‌نشیند و شهید می‌شود. مادر که این صحنه را می‌بیند چوب خمیده را از جا کنده و به طرف میدان نبرد حق و باطل می‌رود که سیدالشهدا (ع) می‌فرماید ای زن برگرد که خداوند متعال جهاد را بر زنان تکلیف نکرده است. زن ندای رهبرش را می‌شنود و اطاعت می‌کند و در حال برگشتن است که دشمن سر پسرش را از تن جدا می‌کند و بطرف مادر پرتاپ می‌کند. مادر سر بریده فرزند را بدست می‌گیرد و گلوی بریده شده را می‌بوسد و می‌گوید بخدا قسم که شیرم را حلالت کردم، و سپس سر بریده فرزند را بطرف دشمن پرتاپ می‌کند و می‌گوید:من چیزی را که در راه خدا هدیه کرده‌ام پس نمی‌گیرم . آری مادرم امیدوارم که شما نیز شیرتان را حلالم کنید و ضمنا همانطور که همیشه خدمتتان عرض می‌کردم به اذن خداوند متعال شهیدان زنده هستند پس برایم اندوهگین نشوید که غم‌تان مرا اندوهگین می‌کند . قلبتان را به ذکر خداوند متعال آرام کنید، برایم خیلی خیلی زیاد قران و دعا بخوانید و حتی‌الامکان در مراسم مذهبی (نماز جمعه ، نماز جماعت،مسجد،راهپیمائی، دعای کمیل ...) شرکت کنید و برایم از تمام کسانی که می‌شناختم حلالیت بطلبید، فقرا را همچون گذشته دستگیری کنید، مردم را دعوت به اسلام کنید و از جمهوری اسلامی و رهبر عزیز، امام خمینی و روحانیت متعهد و مسئول پشتیبانی کنید. شما را به خداوند رحیم می‌سپارم.  شهید ایوب ذوقی شهید ایوب ذوقی، فرزند یعقوب در سال ۱۳۳۲ش در یکی از روستاهای استان سرسبز گیلان چشم به عرصه هستی گشود. ایوب، دوران تحصیل خود را در طالقان و تهران به اتمام رساند و در سال ۱۳۵۶ش به خدمت آموزش و پرورش درآمد. پس از به ثمر رسیدن انقلاب اسلامی به رهبری خمینی کبیر (ره) و هجوم بی‌امان نیروهای متجاوز بعثی به خاک میهن اسلامی از ۳۱ شهریورماه ۱۳۵۹ش، ایوب نیز همانند دیگر غیرت‌مندان، عازم جبهه‌های نور شد. ایوب ذوقی چندین‌بار به میادین نبرد اعزام شد، اما با این‌که دچار مجروحیت شده بود مجدداً به عرصه شهامت و شهادت بازگشت تا این‌که سرانجام در تاریخ سیزدهم دی‌ماه سال ۱۳۶۵ هجری شمسی در حین عملیات در دریاچه ماهی در سن سی و سه سالگی به آرزوی دیرینه‌اش رسید و به ملکوت اعلی پیوست.  فرازی از وصیت نامه شهید ایوب ذوقی سفارش زیادی درمورد نماز اول وقت و انجام نوافل و نماز شب و کارهای خیر می‌کنم و خواهران خود را به حجاب دعوت می‌نمایم و همواره سفارش به پشتیبانی از ولایت فقیه و ادامه راه شهدا را به دوستان و اقوام می‌نمایم. سردار شهید علیرضا عاصمی سردار شهید علیرضا عاصمی فرزند محمد در سال ۱۳۴۱ در کاشمر متولد شد. دوران تحصیل خود را تا پایان دوران دبیرستان در کاشمر پشت سر گذاشت. در دوران انقلاب نقش به‌سزایی داشت. او مسئول گروه هنری انجمن اسلامی بود. با پیروزی انقلاب و تشکیل نهادهای مختلف انقلابی در نهادهایی چون سپاه، کمیته، جهاد و ... به فعالیت مشغول شد. با آغاز جنگ جزو اولین افرادی افرادی بود که به جبهه اعزام شد. بیش از ۷۲ ماه در جبهه حضور داشت و در این مدت شهامت، عرفان، تخصص، تعهد و تعبد و خوش‌رفتاری وی زبانزد خاص و عام بود. او در اکثر عملیات‌ها با مسئولیت‌های مختلف از خط شکن تا فرمانده حضور فعال داشت. تخصص او در امر تخریب بود و همواره تلاش داشت به تازه ترین اطلاعات علمی راجع به تخریب دست یابد و عموماً موفق بود. او با چاپ کتاب‌هایی در زمینه جنگ و خنثی کردن مین و انفجار و ... در زمینه آموزش به دیگر همرزمانش کمک شایانی کرد. سرانجام در ساعت ۲ بعدازظهر روز دوشنبه ۱۳ دی ماه سال ۶۵ در سن ۲۴ سالگی در حالی که عضو شورای فرماندهی و مسئول گردان تخریب تیپ ویژه پاسداران بود، به همراه دوستانش در حال خنثی‌سازی بمب‌های فرو ریخته شده توسط هواپیماهای متجاوز عراقی در باختران به شهادت رسید. او هم اکنون در کنار آرامگاه شهید مدرس در جوار مزار برادر شهیدش در کاشمر آرمیده است  قسمتی از وصیت‌نامه شهید عاصمی مادر و پدر عزیزم مواظب باشید که امتحانات الهی، یکی پس از دیگری اجرا می‌شود و این ما هستیم که باید از خدا بخواهیم که لحظه‌ای ما را به خودمان وا نگذارد. شاید یکی از علل آمدن من به جبهه همین بود که نخواستم خودم را فدای خودخواهی و خود بینی‌های بعضی بکنم و با آمدن به جبهه از لجنزاری که بعضی سودجویان و فرصت‌طلبان در شهر درست کرده بودند و زندگی را در خوب خوردن و خوب زندگی کردن می‌دیدند، بیرون آمدم و در محیطی الهی و خدایی قرار گرفتم که دیگر کسی برای مقام و منصب کار نمی‌کند و معیار برتری، همان ( ان اکرمکم عند الله اتقیکم ) هست و چیزی که در اینجا معنی ندارد، مسئله من و تو است که همه ما هستیم و ید واحد. پایان پیام/ 

برچسب‌ها