کد خبر 132134
۸ دی ۱۳۹۵ - ۰۰:۰۰

حرف‌هایی ناگفته در چشمان "هاسو" جانباز ارمنی/ برادر و خواهر هاسو اسطوره ایثار

حرف‌هایی ناگفته در چشمان "هاسو" جانباز ارمنی/ برادر و خواهر هاسو اسطوره ایثار

" هاسو کشیش دانیالیان " متولد 1340 ، جانباز 70 درصد اعصاب و روان است که در سال 1363 در عملیات والفجر 2 به درجه جانبازی نائل آمد. از آن پس خواهر و برادر او با عهده داری سرپرستی او، ازدواج نکرده و زندگی خود را وقف این جانباز کرده اند.

 به گزارش حیات، از روزی که ایران توسط عراق مورد تعرض قرار گرفت و جنگ تحمیلی آغاز شد سال های زیادی می‌گذرد، اما هنوز دفاع مقدس تمام نشده است؛ در شهرها نفس می‌کشد، در کوچه و خیابان راه می‌رود و لحظه‌لحظه بودن خود را مستقیم و غیرمستقیم به ما نشان می دهد. جنگ تحمیلی هنوز در بسیاری از خانه‌ها ادامه دارد و با خانواده‌های زیادی زندگی می‌کند؛ خانواده‌هایی که یادگارانی زنده از روزهای آتش و خون دارند. دل‌نگرانی‌ از سلامتی عزیزشان زیر بی‌رحمی توپ و تانک، جای خود را به درد و رنج جراحت‌های به یادگار آورده داده است، شرایط جانبازان اعصاب و روان در مقایسه با سایر جانبازان بسیار سخت‌تر است و خود جانبازان و خانواده‌هایشان مشکلات بیشتری را متحمل می شوند. اکنون در کل کشور 10 بیمارستان برای جانبازان اعصاب و روان در نظر گرفته شده است و حدود 100 مرکز مشاوره و مددکاری تحت پوشش بنیاد شهید و امور ایثارگران نیز به ارائه خدمات درمانی و مشاوره‌ای به جانبازان اعصاب و روان اختصاص دارد. بار اصلی بیماری جانبازان اعصاب و روان بر دوش خانواده‌های آن‌هاست که روزهای بسیار سختی‌ را به دلیل بیماری همسر یا پدر یا برادر خود سپری می‌کنند؛ به‌گونه‌ای که بسیاری از اوقات پیش آمده که تحمل زندگی با چنین جانبازی برای آن‌ها خارج از توان است ولی در مورد خانواده جانباز 70 درصد اعصاب و روان "هاسو کشیش دانیالیان" این گونه نیست، پس از فوت پدر و مادر، خواهر و برادر او ازدواج نکرده و زندگی خود را وقت این جانباز کردند که البته آنها این مسئله را وظیفه خود می دانند. " هاسو کشیش دانیالیان " متولد 1340 ، سال 1363، با حضور در خاکریزهای جنگ حق علیه باطل در عملیات والفجر 2 جانباز شد. به مناسبت فرارسیدن میلاد حضرت عیسی مسیح (ع) با حضور در خانه جانباز " هاسو کشیش دانیالیان " به گفت و گو با این خانواده پرداختیم که تفصیل آن به شرح ذیل است: روایت هاسو از جنگ " هاسو کشیش دانیالیان " که شخصیتی آرام و بسیار مبادی آداب دارد خود را این گونه معرفی می کند: من متولد 1340 و جانباز 70 درصد اعصاب و روان هستم که در عملیات والفجر 2 جانباز شدم. در ابتدا در سن 21 سالگی به خدمت سربازی در منطقه پیرانشهر رفتم، پس از مدتی وظیفه دینی خود دانستم که به جبهه بروم و داوطلبانه در عملیات والفجر 2 شرکت کردم که در نهایت سال 1363 با بو و صدای خمپاره جانباز شدم و اگر هنوز هم 20 سال پیش بود این مسیر را انتخاب می کردم.  من به همراه خانواده در اراک ساکن بودیم، پدر و مادرم فوت کردند و اکنون به همراه خواهر و برادرم در تهران زندگی می کنم و آنها به دلیل مراقبت از من ازدواج نکرده اند. حتی پس از جانبازی بنیاد شهیدو امور ایثارگران اراک به من پیشنهاد ادامه تحصیل بدون کنکور را دارد ولی شرایطم برای دانشگاه رفتن مناسب نبود. پرستاری از هاسو مهمتر از ازدواج  "آندره کشیش دانیالیان" برادر کوچک هاسو متولد 1348 است که به معرفی خانواده می پردازد و می گوید: ما خانواده ای 5 نفره بودیم، پدرم خورن کشیش دانیالیان و مادرم شوشان اصلانی بود ، برادر بزرگمان نوئل سال 86 بر اثر تصادف فوت کرد. هاسو که جانباز است و من هم برادر کوچک هستم، "کارمن" خواهر دیگرم در آمریکا ساکن است و "پارکوهی" خواهرم نیز به همراه من و هاسو زندگی می کند. پدربزرگ ما کشیش بود و پدرم در اراک دستیار او بود، همه ما متولد اراک هستیم ولی هاسو سال 1340 در تهران به دنیا آمد. دیپلم تجربی داشت و هدفش تحصیل در رشته پزشکی بود ولی در نهایت تصمیم گرفت به صورت داوطلبانه به جبهه برود و به همراه 7 نفر از دوستان ارمنی خود به منطقه رفت. پس از عملیات والفجر 2 بود که "خلیفه گری" با ما تماس گرفت و اعلام کرد که فردی با مشخصات هاسو در بیمارستان بستری است. مادرم بسیار نگران شد و تصور کرد که هاسو شهید شده ولی او را با شرایط بدی پیدا کردیم و به بیمارستان نورافشار و کلینیک نیایش بردیم.  ارامنه به نسبت اقلیت های مذهبی بیشترین شهید را دارند، بعد از فوت مادر خواهرم ازدواج نکرد و قیم برادرم شد تا از او پرستاری کند ، من هم به خاطر تنهایی خواهرم ازدواج نکردم ، البته شرایط روحی ازدواج را نیز نداشتیم. در حال حاضر در خانه از هاسو مراقبت می کنیم و ماهیانه برای ویزیت او را به بیمارستان می بریم، او در گذشته بسیار درسخوان و کمک حال خانواده بود، اکنون نیز بسیار ساکت و مودب است ، ما برادرها هر سه به خدمت رفتیم ولی دیگر جنگ تمام شده بود ، اعتقادات جوان ها و افکار عمومی به نسبت آن زمان بسیار تغییر کرده و با دیدن شرایط هاسو می گویند شما خودتان خواستید نمی رفتید ولی من معتقدم اگر ما نمی رفتیم پس چه کسی باید می رفت؟ هر فردی وظیفه و تکلیفی در جایگاه خود دارد که باید به آن عمل کند. مخصوصا در شرایط فعلی تحولات سوریه و خاورمیانه، حتی اگر شرایطش به وجود بیاید من باز هم به جنگ می روم.  تاثیر داروی لیپونکس بر کنترل بیماری هاسو پیش از سال 1373، شرایط روحی هاسو بسیار وخیم بود، به عنوان نمونه بر سر در دادگستری می رفت و می گفت من جاسوس هستم و یا با شیشه پایش را می برید و کارهایی می کرد که از کنترل ما خارج بود و روزی 30 قرص مصرف می کرد تا سال 73 که داروی لیپونکس سویسی وارد شد و با شرایط جسمی و روحی بیماری هاسو سازگار بود ولی هر ماه با توجه به مصرف این دارو باید آزمایشاتی صورت گیرد زیرا این دارو بر روی گلبول های سفید و پلاکت اثر منفی می گذارد ، دکتر واعظی در بیمارستان نیایش این دارو را به ما توصیه کرد و اگر برادرم این را مصرف نکند شرایطش وخیم می شود. شرایط روحی و جسمی جانبازان اعصاب و روان آندره کشیش دانیالیان در واکنش به دلیل نگه داری برادر جانبازشان در منزل می گوید: این جانبازان تنها مشکل روحی و روانی ندارند بلکه مشکلات جسمی نیز برایشان به مرور به وجود می آید. در بیمارستان ها امکانات به همه یکسان داده می شود و نمی توانند برای هر بیمار رسیدگی ویژه داشته باشند ولی با توجه به مشکلات قند، چربی و یا مشکلات گوارشی، برخی جانبازان از نظر تغذیه ای در بیمارستان دچار معضلاتی می شوند. یک بار در بیمارستان ساسان حالت تشنج به برادرم دست داد که تاکنون ندیده بودیم بنابراین بهتر است که در خانه از او نگه داری کنیم. هاسو در بیمارستان به دلیل شرایطش 6 وعده سیگار مصرف می کرد ولی من به او گفتم در این صورت تو را به خانه نمی آورم که قبول کرد دیگر سیگار نکشد. جانبازان اعصاب و روان از بسیاری لحاظ مانند کودکان هستند، نمی توانیم تیغ برای اصلاح به دست آنها بدهیم، توهماتی شدید دارند، باید آنها را استحمام کرد، طاقت یک جا نشینی ندارند، استرس داشته و به صدا حساس هستند و علاقه زیادی به دیدن فیلم ندارند بنابراین به خانه ای آمدیم که حیاط بزرگی داشته و شرایط برای نگه داری فراهم باشد.  درخواست از بنیاد برای تهیه آسان لیپونکس در ابتدا باید از اقدامات بنیاد شهید و امور ایثارگران قدردانی کنم، نقدی که در اینجا دارم این است که بیمارستان نیایش به ما گفت همکاری کنید و بیمار را به خانه ببرید ولی در حال حاضر به ما می گویند حال که برادر را به خانه برده اید باید دارویش را نیز شخصا تهیه کنید، ولی این بی انصافی است وقتی که ما بیمارمان را در خانه نگه داری می کنیم هزینه ای از بیمارستان کاسته می شود بنابراین بیمارستان باید حداقل این دارو را به آسانی در اختیار ما قرار دهد از سوی دیگر بنیاد هزینه ده میلیونی درمان دندان های برادرم را نیز تقبل نکرد و همانطور که همه می دانند هنگامی که دندان نباشد مشکل گوارشی پدید می آید، یکی دیگر از انتقادات ما کاهش حضور مددکار در منزل است که اخیرا بسیار کم می آیند در حالی که صحبت های آنها با هاسو بسیار تاثیرگذار بود. ساخت مستند "خورشید واره ها" از داستان زندگی هاسو شبکه دو مستند " خورشید واره ها" را از زندگی برادرم هاسو ساخت که به نمایش درآمد، از سوی دیگر فرماندار شهرستان نور، مکانی را در خیابان آدانا به نام "هایکاشن" با دستان هاسو افتتاح کرد. سال گذشته نیز از ارتش و سپاه پاسداران و شهرداری ها برای دیدن برادرم به خانه ما آمدند، نکته قابل توجه این که خواهرم پارکوهی نیز سال 69 دچار بیماری ناتوانی بدنی و عدم تحرک شده بود که با دیدن خواب حضرت ابوالفضل (ع) به صورت معجزه شفا پیدا کرد. احساس نیاز عاطفی جانبازان اعصاب و روان پارکوهی کشیش دانیالیان نیز در این گفت و گو با بیان این که در خانه بهتر می توان از برادرم نگه داری کرد گفت: هاسو در بیمارستان نیایش مشکلات گوارشی داشت، به غیر از مسائل تغدیه ای یک جانباز اعصاب و روان نیاز به عاطفه و احساس دارد، از سوی دیگر هاسو تنها مسیحی بیمارستان بود و برایش سخت بود بنابراین ما او را به خانه آوردیم، در ویزیت های ماهیانه نیز طبق نظر دکتر دارو تجویز می شود ولی موج انفجار زمان جنگ شرایط این جانبازان را وخیم کرده است به عنوان نمونه برخی مواقع به برادرم می گوییم از رختخواب بیا بیرون، توهم دارد حس می کند که کسی به او اجازه نمی دهد و یا برخی مواقع هذیان هایی می گوید، در کل باید بسیار از این جانبازان مراقبت کرد.  گفتنی است گفت و گو با خانواده جانباز اعصاب و روان هاسو کشیش دانیالیان در فضایی صمیمی شکل گرفت، خانه ای که به مناسبت فرارسیدن میلاد حضرت عیسی مسیح (ع) با تزیینات و درخت کریسمس رنگ و بوی دیگری گرفته بود، " هاسو" بسیار کم حرف بود ولی می شد از چشمانش حرف های ناگفته ای را خواند، آرامشی وصف نشدنی در چهره او بود که گویای شخصیت این مرد بزرگ است ، او اسطوره ای از ایثار است که دفاع از خاک وطن را با تحصیل در رشته پزشکی و رویاهای زیبایش معامله کرد. تهیه و تنظیم: فاطمه حاجی محمد علی     

برچسب‌ها