کد خبر 132087
۶ دی ۱۳۹۵ - ۰۰:۰۰

گفت وگوی حیات با خانواده شهید "ویگن گاراپیدی"؛ چشمان اشکبار مادر در انتظار بازگشت «ویگن»/ شعری که مادر در فراق فرزندش خواند

گفت وگوی حیات با خانواده شهید "ویگن گاراپیدی"؛

چشمان اشکبار مادر در انتظار بازگشت «ویگن»/ شعری که مادر در فراق فرزندش خواند

"ویگن گاراپیدی" از شهدای ارامنه در سن 22 سالگی، هفتم فروردین 1366 بر اثر اصابت ترکش خمپاره نیروهای دشمن هنگام دیده‏ بانی در منطقه زبیدات (شرهانی) به شهادت رسید. با وجود آنکه سی سال از شهادت این رزمنده می گذرد، هنوز خانواده گاراپیدی از غم فراق او دلی داغدار و چشمانی اشکبار دارند.

 به گزارش حیات، در آستانه میلاد حضرت عیسی مسیح (ع)، بزرگداشت یاد و خاطره شهدای ارامنه دفاع مقدس رسالتی است که همواره بر عهده بنیاد شهید وامور ایثارگران و مسئولین امر بوده است. رهبر معظم انقلاب با توجه به اهمیت و ارزش بالای خانواده‌های شهدا و لزوم احترام و توجه ویژه نسبت به آنها، از همان ابتدای جنگ، عنایت خاصی به این خانواده‌ها داشته و از سال 63، در ایام عید مسیحیان و میلاد حضرت مسیح(ع)، مهمان خانواده‌های شهدای مسیحی می‌شوند."ویگن گاراپیدی" از شهدای ارامنه متولد سوم فروردین 1344 در روستای خاکباد از توابع الیگودرز است که در اواسط جنگ وقت سربازی او فرا رسید. ویگن پس از طی چند ماه دوره آموزشی در پادگان لویزان به لشکر 21 حمزه در دهلران و سپس موسیان منتقل شد. در همان زمان، پدرش را از دست داد. بعد از دو ماه نبرد در جبهه، هفتم فروردین 1366 بر اثر اصابت ترکش خمپاره نیروهای دشمن بعثی، هنگام دیده‏ بانی در منطقه زبیدات (شرهانی) به خیل شهدای 8 سال دفاع مقدس پیوست. پیکر پاک این رزمنده دلیر بعد از انتقال به تهران و انجام تشریفات مخصوص مذهبی با حضور صدها نفر از هم‏وطنان مسیحی و مسلمان و نمایندگان ارتش جمهوری اسلامی ایران در قطعه شهدای ارامنه تهران به خاک سپرده شد.شبکه مستند سیما، در خصوص زندگی این شهید بزرگوار مستندی به نام «ویگن» تولید کرد که مدتی قبل از رسانه ملی پخش شد. خبرنگار حیات با حضور در منزل خانواده گاراپیدی گفت و گویی با مادر، برادر و خواهر این شهید داشت که تفصیل آن به شرح ذیل است:خانواده شهید ویگن گاراپیدی ادیک برادر ویگن در ابتدای گفت و گو به معرفی اعضای خانواده پرداخت و گفت: مادرم «سیرانوش زمانی» اکنون 90 سال دارد و پدرم نیز شش ماه قبل از شهادت ویگن 10 آبان 1365 فوت کرد. آوانس برادر دیگرم و مریم خواهرم در تهران زندگی می کنند و خواهر بزرگم سدا نیز اکنون در آمریکا ساکن است .حضور داوطلبانه در جبهه های جنگ وی با بیان این که ویگن متولد 1344 و زاده روستای خاکباد از توابع الیگودرز بود تصریح کرد: ما تا زمان فوت پدرم در این روستا زندگی می کردیم. ویگن سال 65 و در سن 21 سالگی برای انجام خدمت وظیفه به جبهه رفت. از حدود سال 64 بود که برای کار در یک قالبسازی و تراشکاری به تهران آمد تا زمانی که تصمیم گرفت به صورت داوطلبانه خود را برای رفتن به جبهه معرفی کند.شهادت در شرهانی عراق «ادیک گاراپیدی» افزود: اجباری برای رفتن ویگن نبود، حتی خواهرم شناسنامه اش را مخفی کرد ولی او با کپی شناسنامه خود را معرفی کرد و پس از طی چند ماه دوره آموزشی در پادگان لویزان به لشکر 21 حمزه در دهلران و سپس موسیان منتقل شد. دقیقا به یاد دارم که ویگن اول اسفند 65 به جبهه رفت و اوایل فرودین 66 نیز در در منطقه زبیدات (شرهانی) عراق به شهادت رسید. برادر شهید گاراپیدی در پاسخ به این سوال که واکنش مادر در مورد رفتن ویگن به جبهه چه بود اظهارداشت: برادرم در ده، بسیار به پدر و مادرم کمک می کرد، پدر که فوت کرده بود و مادر هم بسیار نگران رفتن ویگن بود ولی در نهایت هنگامی که عزم جدی او را دید رضایت داد. برادرم دیده بان بود. روزی برای شناسایی به همراه سه نفر از دوستان مسلمانش در کانال بودند که به دلیل گرمای هوا سر ظهر از این کانال بیرون می آیند ولی همان زمان خمپاره ای اصابت کرده و ترکش آن به گیجگاه ویگن می خورد. هنوز آمبولانس 200 متر حرکت نکرده بوده که برادرم به شهادت می رسد.مردمداری شهید گاراپیدی وی در وصف اخلاقیات این شهید بزرگوار خاطرنشان کرد: او بسیار مردمی بود و نمی خواست کسی از دستش ناراضی باشد، بسیار به ما مخصوصا پدر و مادرم احترام می گذاشت.پدر ویگن؛ کدخدا و مبدع درمان بیماری های خاص ادیک گاراپیدی در ادامه این گفت و گو از پدر مرحومشان نیز گفت که در ده خاکباد کدخدا بوده و بسیار مورد احترام اهالی روستا بوده است و تاکید کرد که با وجود این که خانواده ما تنها اقلیت این ده بود ولی به واسطه اقدامات پدرم همیشه مورد احترام روستاییان بودیم. پدر من شکسته بند محلی خوبی بود و اقدامات درمانی باور نکردنی انجام می داد.وی ادامه داد: به یاد دارم روزی بیلی در سر یک نفر فرو رفته بود، او با داروهای محلی و گذاشتن پوست بزغاله قرمز و داغ کردن خاک انداز و گذاشتن آن بر سر بیمار باعث فرورفتن استخوان بیرون آمده از سرش شد، کاری که شاید بسیاری از جراحان از عهده آن برنیایند و یا در اقدامی دیگر فردی بود که گردنش خشک شده بود و نمی توانست سمت دیگری را نگاه کند، پدر با گذاشتن آتش سیگار بر روی طرف دیگر گردنش باعث به وجود آمدن شوک و رفع بیماری او شد. هنوز هم در روستا به واسطه اعتبار پدر به خانواده ما بسیار احترام می گذارند. تاسیس دفتر مخابراتی به نام شهید ویگن گاراپیدی برادر شهید گاراپیدی از تاسیس دفتر مخابراتی در روستای خاکباد الیگودرز به اسم ویگن در سال 1371گفت و خاطرنشان کرد: در ورودی روستا مردم عکسی نیز از ویگن قرار داده اند و ما مسجدی را نیز برای اهالی ده ساخته ایم.دیدار رهبر معظم انقلاب با خانواده شهید گاراپیدی ادیک گاراپیدی با اشاره به دیدار رهبر معظم انقلاب از این خانواده گفت: روزی با ما تماس گرفتند گفتند می خواهیم روز عید کریسمس برای فیلم برداری و گفت و گو از صدا و سیما به منزل شما بیاییم ، حتما هم مادر شهید در منزل باشد. من سریع برادرم و دایی ام را با خبر کردم تا این که سه نفر آمدند و عکس ویگن را برداشتند و به بغل گرفتند. ده دقیقه بعد چند نفر دیگر آمدند، دایی به من گفت که صدا و سیما که این همه تشکیلات ندارد که یک باره به ما گفتند رهبری به زودی وارد می شوند.توصیه رهبری برای دریافت حقوق از بنیاد شهید وی ادامه داد: رهبر معظم انقلاب در دیدار با خانواده ما تاکید کردند که ارامنه شهدای زیادی برای انقلاب دادند و بسیار فعال بوده و بیشتر آنها صنعتگرند. ایشان همچنین خاطره ای نقل کردند از سال 42 که در زندان هم بند وارتان آوانسیان از ارامنه بودند. هنگامی که ایشان متوجه شدند که مادرم از بنیاد شهید و امور ایثارگران حقوقی دریافت نمی کنند توصیه کردند که این حق شماست و باید استفاده کنید و هنگام رفتن به مادر دو سکه اهدا کردند.دیدار با رهبری بسیار ارزشمند است / دلم می خواست که دلدارم تو باشی «سیرانوش زمانی» مادر 90 ساله شهید ویگن گاراپیدی نیز که در طول گفت وگو به یاد ویگن چشمانی اشک بار داشت از دیدار رهبر معظم انقلاب بسیار ابراز خوشحالی کرد و گفت: ایشان با آمدنشان به ما احترام گذاشت و این برای من بسیار ارزش دارد.هنگامی که از رفتار ویگن می پرسیم مادر اشک می ریزد و این شعر را زمزمه می کند:دلم می خواست که دلدارم تو باشی / بیمار باشم پرستارم تو باشیاگر قسمت شد روزی بمیرم / کفن بال و کفن پوشم تو باشی وی افزود: من به او گفتم که ویگن برایم نامه بنویس ، زنگ بزن، رفت و از دهلران تماس گرفت، عید هم چند روز به مرخصی آمد ولی دوباره برگشت و خیلی زود شهید شد، هنگامی که صحبت می کرد همانند یک انسان 50 ساله پخته بود، کارهای ده را را انجام می داد و همیشه با این که کارگر داشتیم برایم از چشمه آب می آورد؛ اخلاق ویگن بی نظیر بود.ویگن شخصیتی فراموش نشدنی «مریم گاراپیدی» یکی از خواهران شهید ویگن نیز از زمانی گفت که خبر شهادت برادرش را به خانواده دادند و تعریف کرد که در محله نارمک به دنبال خانه ما می گشتند که یکی از دوستان برادرم آنها را دیده و به در خانه ما می آورد. برادرم در انباری کار می کرد هنگامی که متوجه شدیم، اول به «خلیفه گری» و بعد به پزشکی قانونی برای شناسایی رفتیم. هنوز پس از گذشت سی سال یاد و خاطره ویگن ما را اندوهگین می کند و برای او گریه می کنیم. شبکه مستند برای ساخت مستند "ویگن" ده روزی همراه ما به زادگاه او رفت و همگی ما پس از این همه مدت متاثر بودیم. ویگن شخصیتی داشت که فراموش نشدنی است. وی ادامه داد : با فرارسیدن سالگرد ویگن بر سر مزار او می رویم، روبرت و سرژیک نیز از دوستان ویگن در جبهه بودند که اکنون در قید حیات هستند، همسر خود من نیز 28 ماه سابقه حضور در جبهه های دوران دفاع مقدس را دارد. مریم گاراپیدی خواهر ویگن در پایان سخنان خود به تشریح فوت پدر پرداخت و گفت: پدر متولد 1280 بود و در سن 85 سالگی فوت کرد ، او بسیار بر روی دین خود تعصب داشت ولی اهالی ده همیشه احترامش را نگه می داشتند، وی همیشه تاکید می کرد که کسی که دین خود را نگه ندارد مال کسی دیگر را اصلا حفظ نمی کند. پدرم به مرگ طبیعی فوت کرد. او شکسته بند بود روزی که برای معالجه یک بیمار به حمامی رفته بود بر اثر لغزش سرش با زمین برخورد می کند و چند ماه بعد از آن حادثه نشانه هایی از فراموشی در او پدیدار می شود. پروفسور سمیعی قول عمل داده بود و در نهایت مغز کوچک شد بر اثر لخته خون در مغز پدر فوت کرد، او مرد بزرگی در روستای خاکباد الیگودرز به شمار می رفت.تهیه و تنظیم: فاطمه حاجی محمد علی  

برچسب‌ها