کد خبر 132037
۴ دی ۱۳۹۵ - ۰۰:۰۰

به مناسبت سالروز عملیات کربلای 4/ چهار سردار شهید عملیات کربلای 4 که در یک روز به شهادت رسیدند

به مناسبت سالروز عملیات کربلای 4/

چهار سردار شهید عملیات کربلای 4 که در یک روز به شهادت رسیدند

امروز تاریخ، در حافظه خود عروج پنج سردار دفاع مقدس را به خاطر دارد؛ روزی که سرداران شهید سیدعباس میرهادی، عقیل پروانه، خلیل زالپولی و علی اصغر سعادتی در یک روز و یک سال به دیدار معبود شتافتند.

سردار شهید سیدعباس میرهادیبه گزارش حیات، سید عباس میرهادی سال 1342 به دنیا آمد. زادگاهش روستای میشیجان در شهرستان خمین بود. در خانواده ای با ایمان و از نظر مالی در سطح پایین، که از زندگی، دیانت و پاکی را برگزیده بودند,متولد شد. در همان روستا، به مدرسه رفت و تا دوره راهنمایی تحصیلش را ادامه داد. با شروع حرکات ضد انقلابی کومله و دموکرات سید عباس به حرکت عظیم مردان دفاع پیوست و روانه کردستان شد. در گردان روح الله مشغول فعالیت بود و در عملیات ها شرکت می کرد تا اینکه در عملیات خیبر مجروح شد . در سال ۶۳ در واحد عملیات سپاه مشغول به کار شد و همسری را از خانواده سادات و فرزند شهیدی از شهیدان انقلاب اسلامی سید رضا طباطبایی را انتخاب کرد. در سال ۶۵ به همراه بسیجان راهی جبهه شد و سرانجام در عملیات پیروزمند کربلای ۴ به همراه هدایت گردان رزم راهی شلمچه شد که در درگیری بسیار سخت به شهادت رسید. قسمتی از وصیتنامه شهید ...خدایا تمام وجودم و فکرم در این است که هرچه زودتر به تو برسم . خدایا بگذار با ریخته شدن خونم در راهت تمام کبر و غرور من با خونم شسته شود و بگذار پروانه وار به دور شمع بسوزم تا ازنور خون خود دنیای ظلمت را روشن کنم. خدایا در تنهایی تمام وجودم بر خود می لرزم و دیگر نمی توانم دراین دنیا زندگی کنم و می ترسم وقت بگذرد و چنین سعادتی نصیبم نشود. خدایا به من اجازه بده در راهت قربانی شوم . خدایا قبول شهادت مرا آزاد کرده و من این آزادی را به هیچ نخواهم فروخت . خدایا شهادت مرا ،که بهتر از همه چیز برای من است ،تضمین کن ... خدایا حق مظلوم را از ظالم بگیر ، خدایا مرا به سعادت و شهادت برسان.سردار شهید عقیل پروانهسردار شهید «عقیل پروانه» سال 1344 در رامسر به دنیا آمد. پس از سپری نمودن دوره کودکی، تحصیلات مرحلهی ابتدایی را در دبستان خواجه نصیر آغاز کرد و تا پایان کلاس پنجم ابتدایی در همان مدرسه به تحصیل ادامه داد. وی تحصیلش را در سن ١٢ سالگی در مدرسه فرید آغاز نمود و دروس مقدماتی را طی ٣ سال زیر نظر اساتید آن مدرسه پشت سر گذاشت و فارغ التحصیل گردید اما بدلیل کمک به انقلاب و جنگ تحمیلی و در سال 1362 وارد سپاه پاسداران انقلاب اسلامی رامسر شد. او در مکتب شهادت در انتظار مینشست زیرا که راه حق را به طور کامل شناخته بود. اما خدمت به محرومان را هرگز از یاد نبرد و گاهی اوقات عده زیادی از محرومان و مستمندان رامسری را به صورت پنهان تحت پوشش قرار میداد. او در سال 1361 به مدت ٣ ماه در جبهه جنوب در محور عملیاتی شرکت داشت و بعد از تمام کردن مأموریت بعد از توقف کوتاه، مدت یازده ماه در جبهه غرب یعنی مهران حضور فعالی داشت تا اینکه رهرو راه خدا با حضور فعال خود در جبهه های نبرد سرانجام در دوازدهم فروردین سال 1365 دوباره با دشمن مواجه شد و سه بار راهی دیار عاشقان شد.سرانجام آخرین مرتبه در مورخه 3 دی ماه سال 65 در عملیات پر افتخار آفرین کربلای ٤ در جزیره ام الرصاص شرکت نمود و پایان تابناکی بر زندگی پر بارش به همراه برادر کوچکتر از خودش یعنی بسیجی قهرمان «ابوطالب پروانه» رقم زد و هر دو در یک شب و در یک عملیات بار سفر را بستند و به سوی خدا پرواز ملکوتی نمودند و به جمع شهدا پیوستند.پیکر پاک و مطهر شهید 12 سال بعد روی دستان مردم شهر تشییع و خاکسپاری شد. بخشی از وصیت نامه شهیدصحبتی با دوستانم، دوستان عزیزم! زندگی چند صباحی بیش نیست. نیامده میگذرد آنچنان سریع میگذرد که رود به دریا میپیوندد. چنان زندگی کن که فرداها وحشتی نداشته باشید.  برادر کوچکتر از آنم که به تو چیزی یاد بدهم. اما می خواهم بگویم داستان قیامت یک داستان حقیقی است. اگر نمیدانی سعی کن بدانی اگر می دانی سعی کن ببینی. اگر می بینی سعی کن عمل کنی. فردا دفترچه اعمالت را جلویت باز می کنند و تو چیزی نداری که جواب دهی جز یک کار افسوس بر عمومی که گذشت. در کودکی بازی، در جوانی مستی، در پیری... پس کی خداپرستی؟  دوستان عزیزم! امام را تنها نگذارید و چون گلوی مولای من علی و حسین(ع) را جز شهادت چیز دیگری سیراب نکرد من از خانواده عزیزم و برادرانم میخواهم که اگر خداوند لیاقت شهید شدن را به من داد که در راه او جان بسپارم دستانم را از تابوتها بیرون بگذارید که دنیا پرستان و مال اندوزان بدانند که یک شهید هیچ چیز را با خود نمی برد و فقط عمل اوست که با آنها خواهد رفت.  هر نفس مزه مرگ را خواهد چشید آنانکه با هزاران دلیل زندگی میکنند، نمیتوانند به یک دلیل بمیرند و آنانکه به یک دلیل زندگی میکنند با همان دلیل می میرند. بعد از یک عمر گناه حال باید در یک آزمایش الهی آماده سفر مرگ شوی، بعد از یک عمر معصیت حال باید افسوس یک عمر خطا را بخوری، بعد از یک عمر خنده حال باید نشست و بر یک عمر اشتباه رفتن و نفهمیدین گریست و دیگر جای خنده نیست آخر دلیلی بر خندیدین نیست.  هر نفس مزه مرگ را خواهد چشید این را بدانید که اگر او نبود ما نبودیم. به خدا قسم من او را افتخار دینم و ملتم و خودم میدانم با ذره ذره وجودم به هر جا در هر کجا با هر زبانی او را دعا میکنم. تو نیز او را دعا کن. اگر او نبود ما از مسلمان بودن خویش هیچ نداشتیم. جز نمازی که نماز نبود و روزهای که جز گرسنگی چیز دیگر نبود من او را مسلمان مجاهد، مجاهدی مومن، مومنی عابد، عابدی سرکش، سرکش متواضع، متواضعی پیروز، پیروزی ساکت، ساکتی ساکت، می دانم.  سردار شهید خلیل زالپولیسردار شهید خلیل زالپولی در یکم مهرماه 1335 در روستای پول از توابع شهرستان نوشهر دیده به جهان گشود.شهید زالپولی سال های کودکی را به فراگیری خواندن و نوشتن روی آورد. سختی زندگی باعث شد برای تهیه کتاب و لوازم التحریر مورد نیازش، یک ماشین سلمانی تهیه کند و به کار پیرایشگری بپردازد.  نوجوانی بیش نبود که به شوق شنیدن مواعظ و پندهای انسان ساز اخلاقی در مساجد پای منبر خطیبان می نشست و با شرکت مستمر در مراسم محرم و عزاداری سیدالشهداء و محافل معنوی خمیره ی درون خویش را با نوشیدن آیات قرآن و روایات معصومان شکل می بخشید.  همچنین برای گذران زندگی به کار مکانیکی روی آورد و در تهران آموزش های لازم فنی را فرا گرفت و در عین حال در فعالیت های انقلابی مردم نیزشرکت داشت.  خلق نیکو، تلاش و تقوایش او را محبوب همگان ساخت. در سال1353 بود که دختری نجیب و پاکدامن را به همسری خویش برگزید و جشن ازدواج را در کمال سادگی و زیبایی معنوی بپا داشت. ثمره ی این ازدواج 6 فرزند، 3 پسر و 3 دختر می باشد.به همراه چند تن از دوستان سپاه پاسداران شهرستان نور را تأسیس می کند. پس از سر و سامان گرفتن سپاه نور و خاموش شدن شیطتنت های منافقین کورل در سراسر مازندران علی الخصوص گنبد، قائم شهر و آمل داوطلبانه به میادین نبرد اعزام می شود و در عملیت هایی همچون: محمدرسول الله(ص)، محرم، بدر، فتح2، والفجر2، والفجر8 و کربلای 4 شرکت کرد. او فرمانده گروه ویژه شهداء گردان مالک اشتر لشکر ویژه 25 کربلا بود. سرانجام در عملیات کربلای4 هنگامی که سمت جانشینی گردان مالک اشتر لشکر ویژه 25 کربلا را بر عهده داشت در چهارم دیماه 1365 بر اثر اصابت ترکش دشمن به شهادت رسد و به مدت 2 سال مفقودالاثر بود و پیکر مطهرش در جزیره امالبابی باقی مانده بود که پس از آن جسد و پلاک اش شناسایی شد و توسط مردم شهیدپرور نور تشییع و در گلزار شهدای این شهر در کنار مسجد جامع به خاک سپرده شد. بخشی از وصیت شهیدملت عزیز! اگر دنیا ما را در تنگنای اقتصادی قرار دهد، بدانید که ما فرزند رمضانیم و پیروان حضرت علی(ع) و هیچ ضعفی به خود راه نخواهیم داد و اگر دنیا ما را در محاصره نظامی قرار دهد ما فرزند محرم و پیروان امام حسین(ع) هستیم…  ملت شهیدپرور! امام عزیز را تنها نگذارید. راه امام را دنبال کنید که این راه، راه انبیاء و راه انسانیت است. از هیچ قدرتی ترس و وحشتی به خود راه ندهید و آگاه باشید که اگر خداوند شما را یاری کند غرب و شرق هیچ‌کاره‌اند و محال است که هیچ قدرتی بر شما غالب آید…  فرزندان عزیزم! بدانید که من این راه سرخ شهادت را ناآگاهانه انتخاب نکردم. بدانید که من این راه را شناخته و با آغوش باز آنرا پذیرفتم. بدانید که این مرگ از عسل برایم شیرین تر است…سردار شهید علی اصغر سعادتیعلی اصغر سعادتی در سال 1346 در شهرستان بابل در یک خانواده مذهبی دیده به جهان گشود. این شهید بزرگوار فرزند هشتم خانواده بود و به دلیل شرایط انقلاب و جنگ توانست تا سال دوم راهنمایی تحصیل کند. سعادتی در تاریخ در سال 62 عضوسپاه شد و مسئولیتهای مختلفی در واحد عملیات داشت. او در حالی که ۲۱ سال سن داشت به سمت فرماندهی تیپ یکم ثارالله لشکر ده سیدالشهدا منصوب شد و سرانجام در 4 دی ماه سال 65 در منطقه ام الرصاص در عملیات کربلای 4 به شهادت رسید که مدت هشت سال و هفت ماه مفقود بود و در نهایت تاریخ 11 مرداد سال 74 در شهر بابل تشییع و در آرامگاه معتمدی بابل به خاک سپرده شد. بخشی از وصیت نامه شهیداگر جسد یا قسمتی از جسدم به دستتان رسید هر کجا خواستید دفنم کنید ولی بهتر است در بهشت زهرا باشد زیرا دوستانم در آنجا هستند. به کسی بدهکار نیستم و از کسی نیز طلبی ندارم ولی اگر کسی ادعا کرد بدهکاریم را بپردازید. خدایا خدایا تا انقلاب مهدی خمینی را نگه دار. این را هم بگویم که ما راه کربلا را جارو کرده ­ایم و با خون خود راه را جارو کرده­ا یم تا بتوانید به راحتی از این راه ها به زیارت قبر سید الشهدا(ع) بروید ولی در آنجا نیز این حقیر را از دعای خیر خود فراموش نکنید و از مولا بخواهید که، این حقیر را در راه خودش بپذیرد انشاءالله. العبد العاصی و الحقیر علی اصغر صادقی  انتهای پیام/

برچسب‌ها