از گفتار متن شاعرانه یک شهید تا تلخی روایت حلبچه از نگاه عکاسان
سه فیلمی که در روز سوم جشنواره سینما حقیقت در بخش جایزه «شهید آوینی» به نمایش درآمدند، سطح انتظار مخاطب را نسبت به این بخش تا حد زیادی بالا برد.
به گزارش حیات، سه فیلمی که در روز سوم جشنواره سینما حقیقت در بخش جایزه «شهید آوینی» به نمایش درآمدند، سطح انتظار مخاطب را نسبت به این بخش تا حد زیادی بالا برد. سه فیلم «آن مرد زنده است» ساخته علی نیکومنش، «شام آخر» محمد قانع فرد و «صدای سکوت» پناهبرخدا رضایی در بخش جایزه شهید آوینی به نمایش درآمدند. این سه اثر با سه نگاه متفاوت، مقاومت و دفاع مقدس را به تصویر کشیده بودند. از ویژگیهای جشنواره سینما حقیقت در این دوره این است که فیلمهای حوزه دفاع مقدس و مقاومت به لحاظ فرم و محتوا در سطح بالاتری قرار گرفتهاند. استقبال مخاطبان که خود غالبا فیلمساز یا تهیهکننده هستند نشان از این دارد که بخش جایزه «شهید آوینی» نسبت بخشهای دیگر جشنواره رشد چشمگیری داشته است. خوشبختانه فیلمهای امسال سینما حقیقت در نگاهی کلی موفق، ظاهر شدهاند و بر همین اساس سینمای مستند دفاع مقدس نیز قدم رو به رشدی داشته است. منحصر نشدن به یک موضوع و نداشتن نگاه یک سویه به مساله دفاع مقدس از دیگر ویژگیهای فیلمهای این دوره است. «آن مرد زنده است» مستند شاعرانهای است که بر اساس صدای ضبط شده شهید عبدالمجید دستان ساخته شده است. شهید عبدالمجید دستان در سال ۱۳۶۴ قبل از عملیات وصیت خود را به صورت صوتی بر روی یک نوار کاست ضبط میکند و پیشبینی میکند که در این عملیات شهید و مفقود الاثر میشود و نوار را برای مادر خود ارسال میکند. این شهید چنان که گفته بود شهید و مفقودالاثر شد. بعد از سالها هنوز مادر شهید صوت این نوار را گوش میدهد. عبدالحمید نوه پیرزن بنا به وصیت شهید طلبه شده است. شاید این فیلم را بتوان تنها فیلمی دانست که گفتار متن آن توسط یک شهید خوانده میشود. نوع نور پردازی و رنگ صحنهها گرم و زنده است و باور اینکه شهدا زندهاند را به راحتی به مخاطب منتقل میکند. یکی از صحنههای زیبای فیلم وقتی است که پبرزن در اتاقی نشسته و یک آوای محلی را زمزمه میکند. پرده راه راه توری آبی و سفیدی به خاطر وزش باد به آرامی تکان میخورد. این مادر شهید که پشت پرده و در قاب چوبی در ورودی و در عمق تصویر نشسته به تنهایی عکسی منحصر به فرد از مادری است که با وجود باور شهادت پسرش هنوز منتظر اوست. گویی که این تصویر را از نگاه شهید میبینیم. از نکات مثبت فیلم نداشتن گفتار متن دیگری است و اینکه شخصیتهای فیلم حرفی نمیزنند. این تیز هوشی فیلمساز که توانسته مرز مستند و داستانی را از میان بردارد، قابل تحسین است. «شام آخر» اثری است، جسورانه و قابل احترام از «محمد قانع فرد». شام آخر گشت و گذاری است در شهر «معلولا» در سوریه شهری که مسیحیان، شیعیان، سنیان و فرق دیگر مسلمان در کنار هم زندگی میکنند. این فیلم به حمله داعش به این شهر و خراب کردن اماکن مقدس مسیحیان و از بین بردن مجسمه «مریم مقدس» و تندیس حضرت عیسی مسیح (ع) می پردازد. همچنین دفاع شیعیان از این مکانها در کنار مسیحیان روایت میشود. جالب اینکه کشیش بزرگ شهر معلولا ،تباری ایرانی دارد و به آن افتخار میکند. علاوه بر آن راوی فیلم نیز که مهندس راه و ساختمان است از مهاجران ایرانی به سوریه است. دوربین شام آخر فقط سراغ مسیحیان این شهر رفته تا دیدگاه آها را نسبت به اسلام و داعش بداند. همه مسیحیان اذعان دارند که داعشیان مسلمان نیستند چرا که این نوع رفتار از مسلمانان بعید است. همچنین این فیلم به 12 زن راهبی اشاره دارد که توسط نیروهای تروریست داعش به اسارت گرفته شده است تا از آنها به نفع خود تبلیغ گستردهای انجام دهند. در فیلمهای منتشر شده از داعش میبینیم که این راهبهها از حسن خلق و خوی صلح طلبانه داعش حرف میزنند. این درحالی است که متخصصان با شواهدی اثبات میکنند، راهبهها مجبور به گفتن چیزهایی شدند که داعش میخواهد. فیلم با استفاده ار تصاویر آرشیوی، شهر معلولا را قبل از حمله داعش نشان میدهد که مسیحیان و مسلمانان در کنار هم در حال برپایی جشنی هستند و بعد از حمله نیروهای داعش باز مسلمانان و مسیحیان در کنار هم میجنگند و بعد از آزاد سازی معلولا میبینیم که مسلمانان و مسیحیان شهر را میسازند. چرخ معیوب تحقیق و پژوهش که در اغلب فیلمهای مستند دیده میشود، در این فیلم نه تنها لنگ نمیزند که بسیاری از نقاط مبهم جنگ در سوریه را نیز روشن میکند. دیدگاه بیننده به بشار اسد قبل از فیلم و بعد از فیلم متفاوت خواهد بود. اما مهمترین فیلم به نمایش درآمده در روز سوم جشنواره سینما حقیقت «صدای سکوت» بود. این فیلم بلند مستند نگاهی به جنگ تحمیلی دارد که عکاسان جنگ راویان آن هستند. فیلم در زمانی نزدیک به 90 دقیقه از شروع جنگ تا پایان آن را روایت میکند و بخش زیادی از این فیلم به بمباران شیمیایی رژیم بعث به حلبچه و سردشت اختصاص دارد. در ابتدای فیلم جملهای از کاوه گلستان به این مضمون میبینیم که «شاید نتوانی این تصاویر را تحمل کنی و از دیدن آنها منصرف شوی، اما حقیقت تغییری نخواهد کرد.» پخش جمله بالا در طول نمایش فیلم بارها اتفاق افتاد و تعدادی از تماشاگران فیلم نه به خاطر ضعف فیلم که به دلیل تلخی بیش از حد و عمق دردی که در فیلم وجود داشت و به مخاطب منتقل میشد، سالن را ترک میکردند. واقعه بمباران شیمیایی حلبچه و فاجعه بعد از آن به قدری دردآور است که برای لحظاتی، نفس جنگ کشوری به کشور دیگر را کمرنگ میکند. باور اینکه بالاترین مقام یک کشور با چنین وضعی مردم خودش را از بین ببرد و خود در جشنی به خوشگذرانی مشغول باشد غیر قابل تحمل است. این فاجعه چنان ویرانگر بود که هنوز مردم حلبچه از تبعات روانی آن خلاص نشدهاند. مردم این شهر احمدناطقی و چهار عکاس دیگر را با وجود ایرانی بودنشان، قهرمان شهر خود میدانند. چرا که جزو اولین کسانی بودند که به این شهر آمدند و اقدام به نجات مردم شهر کردند. اهل حلبچه خود را و زنده نگه داشتن یاد حلبچه و شهدای آن را مدیون احمد خالقی میدانند. یکی از دخترانی که در پنج سالگی توسط احمد خالقی نجات یافته بود، حالا تشکیل خانواده داده و صاحب پسری شده که به احترام احمد خالقی نام او را احمد گذاشته است. دیدن حتی یک فریم از این عکسها قابل تحمل نیست چه برسد به این که انبوهی از این تصاویر را در فیلمی بلند، ببینم. این البته ضعف فیلم نیست گاهی برای باور یک درد، باید عمق زخم را با همه بزرگ بودنش دید؛ حتی اگر این دیدن گران تمام شود. ساختاری که پناه بر خدا رضایی برای فیلمش انتخاب کرده تازه و بدیع است. اغلب روایتی که عکاسان از خاطرات خود دارند، روی عکسهایی است که در زمان جنگ تحمیلی گرفته شده است. به ندرت تصویری از عکاسان میبینیم. حتی آن تصاویری هم که از عکاسان دیده میشود، توسط عکاسان دیگر گرفته شده است. انتهای پیام/ منبع:دفاع مقدس