وصیت های جاودان
دستهایم را باز بگذارید که عوامل خودفروختگان بدانند که با دست خالی به دیدار شهادت شتافتم. دهنم را باز بگذارید که معرف این باشد، خدایا! با ذکر لاالهالااللّه در صفوف شهدا پیوستم و به خانوادهام بگویید که صبر و استقامت در این راه داشته باشند.
به گزارش خبرگزاری حیات، شهید شعبان کاظمی در سال 1331 در روستای یکه توت در شهرستان بهشهر دیده به جهان گشود و به محض ورود به دوره ای که بایست راهی مدرسه می شد مانند دیگر همسالان و دوستانش به علت فقر شدید راهی کار در صحرا و دامداری گردید ولی از آنجائیکه رژیم ضد اسلامی ومردمی وابسته به امپریالیسم آمریکا به علت خوش خدمتی به ارباب جهان خوارش بنا را بر این دیده بود که کشارزی و دامداری ما را به نابودی بکشاند شهید نیز مانند دیگران به شهر مهاجرت می کند و در ساری مشغول کار جوشکاری می شود.با اوج گرفتن انقلاب اسلامی به رهبری امام خمینی در تظاهرات ها شرکت می کرد و با تشکیل کمیته انقلاب اسلامی در آنجا مشغول خدمت شد و بعد از آن با تشکیل شد سپاه پاسداران انقلاب اسلامی به سپاه رفت.با آغاز جنگ داخلی گنبد در لباس مقدس پاسداری به یاری برادران مسلمان ترکمن و بلوچ شتافت و بعد از آن به فرمان امام که در رابطه با جنگ داخلی کردستان اعلام خطر کرد به کمک برادران مسلمان و رزمنده کرد شتافت و در اواخر شهریور ماه 1359 و با آغاز جنگ تحمیلی و حمله نظامی مزدوران بعثی به میهن اسلامی راهی مناطق عملیاتی غرب کشور شد و به مدت شش ماه در جبهه های سرپل ذهاب، کور موش ،بازی دراز و... جنگید.پس از آن با اوج گیری فعالیت های گروهک های ضد انقلاب در داخل، به دلیل آشنائی با چگونگی برخورد با آنان مشغول مبارزه در جبهه های داخلی شد.وی با شنیدن خبر درگیری در جنگل های آمل با اینکه پس از چند روز مأموریت خسته بود، داوطلبانه خواستار اعزام به منطقه آمل شد و در پاسخ دوستان که به او گفتند «تو چند روز است که خانواده ات را ندیده ای آنها منتظر و چشم به راهت هستند»، گفت «جایی که اسلام و میهن من در خطر است خانواده من در درجه دوم قرار دارند». وی فوراً به منطقه اعزام شد و سرانجام در روز جمعه 22 آبان ماه 60 مطابق با 16 محرم طی درگیری مسلحانه با منافقین در جنگل آمل به همراه شهید محمد تورانی شربت شهادت نوشید و آسمانی شد.*وصیت نامه:بسمه تعالیانقلاب شکوهمند ایران با امام خمینی بر ضد استکبار جهانی دنیا را به لرزه در آورده است، هر روز نوید دیگری به ما میدهند و یأس، رعب و وحشت به جهانخواران شرق و غرب، آمریکای جهانخوار که با نقشههای شوم و پلید خود تا حال نتوانست به امیال کثیف خود برسد، اینبار نوکرهای منطقه چون صدام تکریتی را مانند عروسک بزرگکرده تحریک و وادار روانه بلاد مسلمین ایران کرده تا بتواند نقشه شوم خود را عملی کند، زهی خیال خام؛ خلاصه ملت ایران در یک صف به هم پیوسته در یک خط واحد متشکل و منسجم علیه این کافر تکریتی بسیج شدند.این حقیر پاسدار شعبان کاظمی هم با خود گفتم بار خدایا! تو به ما وعده دادی که مستضعفین را در روی زمین ائمه و وارث زمین قرار بدهی، بار معبودا! من در حال حاضر روانه جبهههای جنگ هستم و با خون خود که آن هم در خور لیاقت من نیست، برای این ملت شهیدپرور و به رهبری امام کبیرمان خمینی بزرگ ایثار خواهم کرد و در این راه اگر شهادت نصیب من شد، دستهایم را باز بگذارید که عوامل خودفروختگان بدانند که با دست خالی به دیدار شهادت شتافتم. دهنم را باز بگذارید که معرف این باشد، خدایا! با ذکر لاالهالااللّه در صفوف شهدا پیوستم و به خانوادهام بگویید که صبر و استقامت در این راه داشته باشند.ما وارث خون هزاران شهید به خون خفته هستیم و در برابر خدا و نسلهای آینده و شهیدان مسئول هستیم و راه آنها همانا جهاد در راه خدا است، اینجانب خود را مسئول دانستم که برای سرکوبی دشمنان اسلام و قرآن سبکبار برای مقابله با کافران به پا خیزم و حال وصیتم این است، تو ای همسرم! پس از مرگ من همانا مثل زینب(س) شیرزن باش و با استقامت و استواری خود پوزه دشمنان را به خاک بمال و بچههایم را خوب نگهداری کن و آنان را یک فرد مسلمان انقلابی تربیت کن و تو ای حامدم! بعد از مرگم همچون علیاکبر باش و راه مرا که همان راه خداست ادامه بده و از برادرانت خوب نگهداری کن.پدر و مادرم! مرا ببخشید چون قرآن و اسلام احتیاج به خون امثال من دارد، چارهای جز این نبود.انتهای پیام/