به گزارش خبرگزاری حیات، روزهایی که بر ما می گذرد، تداعی گر شهادت یکی از طلایه داران امنیت کشور در برابر گروهک های وابسته است که به عنوان یکی از نمادهای اخلاص جهاد و صبر شناخته می شود. در گفت وشنودی که پیش روی دارید،دکتر محسن رضایی شمه ای از خاطرات خویش از نقش مؤثر وتاریخی سردار شهید نورعلی شوشتری را بازگفته است.**حضرتعالی از چه مقطعی و چگونه با سردار شهید شوشتری آشنا شدید؟ این ارتباط چگونه توسعه پیدا کرد؟در روزهای اول جنگ عدهای از مردم از استانهای دیگر به خوزستان آمدند تا از کشور دفاع و اشغالگران صدامی را بیرون کنند. شهید شوشتری همراه با بچههای خراسان در یکی از مدارس اهواز ساکن شده بود. هنوز فرمانده سپاه نشده و از طرف شورای فرماندهی سپاه به جنوب رفته بودم. در بین رزمندگان خراسان که در چند مدرسه مستقر شده بودند، انسان با صلابت و قوی هیکلی را دیدم که بسیار شاخص بود. ایشان به پایگاه منتظران شهادت که قبلاً باشگاه گلف آمریکاییها بود و تجهیزات، تدارکات و فرماندهی در آنجا بود، آمد و در آنجا با ایشان آشنا شدم و ارتباط ما ادامه پیدا کرد. در عملیات طریقالقدس ـ که فرمانده سپاه شده بودم ـ ایشان به عنوان فرمانده گردان از تیپ 25 کربلا حضور داشت. **از نقش ایشان در عملیات طریقالقدس برایمان بگویید. ایشان در آن عملیات،چه اقداماتی انجام دادند؟ ایشان در آن عملیات بسیار موفق عمل کرد. جنگ بسیار سختی بود و شهید شوشتری مانع از عبور عراقیها از پل سابله شد. آنها میخواستند از روی این پل عبور کنند و شهر بستان را که نیروهای ما با فداکاری زیاد آزاد کرده بودند، پس بگیرند. عراقیها قصد داشتند ما را دور بزنند و عقبه نیروهای ما را ببندند. شهید شوشتری روی پل سابله با آنها به نبرد سختی پرداخت و نقش ایشان در این عملیات بسیار برجسته بود. **درچه سالی؟ آذر سال 60. ایشان در شرایطی بسیار حساس و خطرناک نیروهای عراقی را عقب راند و جنگ تن به تن شدیدی بین رزمندگان ما و ارتش عراق روی پل سابله در گرفت. ما باید به هر نحو ممکن فتوحاتی را که در عملیات بیتالمقدس به دست آورده بودیم، حفظ میکردیم. تعداد زیادی از روستاها و شهرستانهای بستان آزاد شده بودند و پل سابله نقش سرنوشتسازی داشت. شهید شوشتری آن شب نبرد سنگینی را فرماندهی کرد. **لشکر خراسان در جنگ تحمیلی نقش بسیار برجستهای داشت. نقش شهید شوشتری در تشکیل این لشکر چه بود؟ در عملیات والفجر مقدماتی به آقای مرتضی قربانی که از اصفهان آمده بود گفتم استان خراسان شایستگی تشکیل یک لشکر را دارد، بنابراین بروید و لشکر عظیمی را از استان خراسان فراهم کنید. آن روزها آقای غزالی فرمانده سپاه خراسان بود. ایشان و مسئولان استان را خواستم و آقای قربانی را به آنها معرفی کردم. آقای قربانی چهار پنج نفر را نزد من آورد که اغلب آنها را میشناختم و گفتم میخواهم هسته لشکر را از آنها تشکیل بدهم. آقای شوشتری یکی از آنها بود. همچنین آقای قالیباف و آقای قاآنی که با کمک آنها لشکر 5 نصر را درست کردیم که در عملیاتهای والفجر 1، 2 و 3 شرکت کردند. بعداً شهید شوشتری به عنوان فرمانده تیپ موسی بن جعفر پیشنهاد شد و حکم ایشان را صادر کردم و فرمانده تیپ شد. **ماجرای جنگ تن به تن شهید شوشتری و سرهنگ جاسم عراقی چه بود؟چون این ماجرا در منابع متعددی نقل شده و به نظر می رسد که لازم است درباره آن روایت دقیقی انجام شود؟در عملیات والفجر 3 که در مهران انجام شد، نبرد سختی برای آزادسازی مهران صورت گرفت و نیروهای دشمن به فرماندهی سرهنگ جاسم تلاش زیادی کردند تپهای استراتژیک را حفظ کنند و نیرو و وقت زیادی از ما گرفت. چندین بار برای آزادسازی این تپه حمله کردیم، اما آنها بهشدت مقاومت کردند. شهید شوشتری خود را با عدهای به بالای تپه رساند و وارد سنگر دشمن شد، اما در آنجا متوجه شد مهماتش تمام شده است. در این موقع بین ایشان و سرهنگ جاسم جنگ تن به تن و با سرنیزه صورت گرفت و ایشان سرهنگ جاسم را کشت و تپه را آزاد کرد و عملیات مهران با موفقیت خاتمه یافت. **اشاره کردید ایشان به فرماندهی تیپ رسیدند. عملیات مهم بعدی که ایشان فرماندهی کردند کدام بود؟عملیات خیبر که ایشان ارتقای بیشتری پیدا کرد و جانشین لشکر هم شد. ایشان با طی مدارج رزمندگی همواره استعدادها و قابلیتهای بیشتری از خود نشان میداد و دائماً در حال پیشرفت بود. **کی و چگونه فرمانده قرارگاه شهید داودآبادی شد؟ در سال 1366 یا 1367 به این نتیجه رسیدیم که اگر در جنوب بتوانیم عملیات کنیم، باید از شمال غرب وارد عمل شویم، اما جنوب اهمیت زیادی داشت و نمیتوانستیم قرارگاههای مهم آنجا را به سمت شمال غرب ببریم، بنابراین در جنوب به آنها مأموریت دادیم و قرارگاه جدیدی ساختیم که از نظر مدیریت و فرماندهی با قرارگاههای قدیمی برابری کند. برای فرماندهی آنجا شهید شوشتری را مناسب تشخیص دادم و ایشان را به شهر بانه بردم و با کمک ایشان قرارگاه شهید داودآبادی را ایجاد کردیم. فرمانده عملیاتهایی که در شمال غرب از ماموت تا والفجر 10 انجام شدند شهید شوشتری بود. ایشان توانست در یک رده بالاتر از گذشته امکان و ظرفیت جدید فرماندهی و مدیریتی برای سپاه ایجاد کند و کمک مؤثری برای رزمندگان ما باشد. **پس از پایان جنگ چه مسئولیتهایی را عهدهدار شد؟ایشان ابتدا به جانشینی نیروی زمینی سپاه منصوب شد. قبل از آن فرمانده قرارگاه حمزه در شمال غرب کشور بود و در ایجاد آرامش در آنجا تأثیر فراوانی داشت. ایشان پس از آنکه جانشین شهید احمد کاظمی در نیروی زمینی سپاه شد، خدمات فراوانی را انجام داد. **چه شد به سیستان و بلوچستان رفت؟ بعد از شهادت شهید احمد کاظمی، قرار شد ایشان به سیستان و بلوچستان برود و امنیت آنجا را تأمین کند. ایشان سالها بود که در کنار خانواده حضور مستمر نداشت و شاید با توجه به این مسئله و همینطور سن بالا پذیرفتن این مأموریت برایش دشوار هم بود، با این همه پذیرفت. خود ایشان بعدها میگفت: «وقتی این مأموریت را به من پیشنهاد دادند، لحظهای تأمل کردم که غالباً در کنار خانوادهام نبودهام. حال باید چه کار کنم؟ بعد برای لحظهای چهره امام جلوی چشمم آمد و احساس کردم باید بپذیرم و به سیستان و بلوچستان بروم.»**کدام ویژگیهای ایشان از نظر شما برجستهترند؟ایشان فوقالعاده متواضع و فداکار بود. گاهی فرماندهان ایشان از خودشان جوانتر بودند، اما ایشان همواره به فرماندهانش احترام میگذاشت و با آنها مشورت میکرد و هیچوقت سن خود را به روی کسی نمیآورد. شهید شوشتری فوقالعاده موقر، آرام، زیرک، خونسرد و باهوش بود و معمولاً ترفندهای حریف را خوب میشناخت. یکی از ویژگیهایی که به فرمانده در بحرانها و حوادث سخت کمک میکند تا بر مشکلات فائق بیاید، خونسردی و آرامش است تا نیروهای او هم دچار ترس و ناامیدی نشوند و ایشان از نهایت خونسردی و آرامش برخوردار بود.صبر و تحمل هم از ویژگیهای بارز ایشان بود. گاهی که با من حرف میزد و از مشکلاتی که پشت سر گذاشته بود سخن میگفت، متوجه میشدم چه تحمل بالایی دارد. اغلب با کسی حرف نمیزد و دردش را به کسی جز خدا نمیگفت. انسان عملیاتی و بسیار شجاعی بود. همانطور که اشاره کردم در درگیری با سرهنگ جاسم، نه خودش تسلیم شد و نه اجازه داد سربازانش تسلیم شوند. نهایتاً هم وقتی دید کار از پیش نمیرود، تصمیم گرفت خودش به سنگر برود و در نبرد تن به تن او را از پا در آورد. بسیار اهل معرفت و معنویت بود. اواخر عمر وقتی برای بودن در کنار خانواده به مشهد میرفت، چون از خادمین امام رضا(ع) بود، بخشی از وقتش را صرف خدمت در بارگاه ملکوتی حضرت میکرد. در اواخر عمر حالت معنوی ایشان بارزتر شده بود و در چهرهاش موج میزد. **و سخن آخر؟شهید شوشتری انسان بزرگی بود که توسط انقلاب عظیم اسلامی کشف شد و از روزهای اول انقلاب و در حوادث پس از انقلاب همواره به عنوان یک رزمنده عاشق و فدایی در خط اول انقلاب بود. در سالهای 1358 و 1359 در کردستان و گنبدکاوس با ضد انقلاب جنگید و از انقلاب و تمامیت ارضی کشور دفاع کرد. سرانجام نیز خود را به قافله شهدا رساند تا از کاروان آنان عقب نماند. نسل جوان ما باید بداند بزرگان زیادی برای حفظ این انقلاب و کشور جان خود را فدا کردهاند. ما هم نباید خسته شویم و باید راهشان را ادامه بدهیم و امنیت و سربلندی کشور را شکرگزار باشیم. منبع:هفته نامه حیات طیبهانتهای پیام/