وصیت شهردار حماء: در قطعه 26 کنار شهید مهدی عزیزی دفنم کنید
برادر شهید «مهدی حسینی» می گوید: برادرم به ما گفته بود که او را در قطعه 26 گلزار شهدا در کنار شهید «مهدی عزیزی» به خاک بسپاریم.
به گزارش خبرگزاری حیات، «حامد حسینی» برادر شهید مدافع حرم «مهدی حسینی» عصر دیروز چهارشنبه 14 مهرماه با حضور در معراج شهدای تهران با پیکر برادر شهید خود وداع کرد. وی در توصیف خصوصیات اخلاقی برادرش که روز گذشته در استان حماء سوریه به شهادت رسیده است، گفت: مهدی ستون خانه و عباس خانواده ما بود. همسرش برای ما تعریف می کرد که باهم به سوریه رفته بودند. مهدی همسرش را به محل کارش می برد و چون هوا گرم بود پنکه روشن می کند، همسرش می پرسد اینجا که کولر دارد چرا کولر را روشن نمی کنی؟! مهدی هم گفته بود اینجا فقط یک کولر دارد، نیروها کولر ندارند برای همین خودم هم پنکه روشن می کنم.وی در ادامه اظهارداشت: با برادرانش رابطه عاشقانه ای داشت، حال گریه می کنم چون به مهدی و خوب بودنش غبطه می خورم.حسینی با یادآوری حوادث سال 88 و حضور برادر در صحنه مقابله با فتنه گران از برادرش به عنوان «خط شکن» یاد کرد و افزود: سال 88 خط شکن بود، اینجا هم خط شکن شد. مدتی قبل دستش که مجروح شد گفتیم دیگر نرو، گفت من کار نیمه تمام بسیار دارم، آنقدر باید بروم تا چیزی که می خواهم را به دست آورم، من متوجه نشدم چه می گوید، رفت و روسفید شد.برادر شهید مهدی حسینی با اشاره به آخرین دیدار خود با برادرش گفت: آخرین باری که آمد یک هفته بیشتر نماند وقتی گفت می خواهد برود پدرم معده اش خونریزی کرد. خودش پدر را به بیمارستان برد. چند ساعت بعد پرواز داشت. در همان بیمارستان من را کشید کنار و گفت: «مراقب مامان و بابا باشید، من دارم می روم». می دانست برنمی گردد.وی در ادامه تصریح کرد: آخرین باری که سوریه بود گفت: «صدای بچه ات را برایم بفرست». گفتم تو که می خواهی برگردی. گفت: «عکسش را دیدم ولی صدایش را نشنیدم صدای گریه اش را برایم بفرست». گفتم آخر این چه کاریست؟! گفت: «تو چه کار داری برایم بفرست».برادر شهید به نحوه شهادت برادر خود اشاره کرد و افزود: چون حضرت زهرا(س) را دوست داشت و حضرت زهرایی بود مثل ایشان هم از ناحیه پهلو آسیب دید و شهید شد. ما بچه های هیات یازهرا(س) هستیم و دوست داریم مثل مادرمان از دنیا بریم، حتی یک طرف صورت مهدی هم کبود شده بود.حسینی با بیان اینکه برادرم هیچگاه از سوریه و مسوولیتش چیزی نمی گفت، اظهارداشت: هربار که سوال می کردیم در سوریه چه کار می کنی می گفت: «من یک راننده بیشتر نیستم». بعدا که دوستانمان رفتند، گفتند برادرت آنجا مسئولیت دارد. اسمش را گذاشته بودند مهدی «بلدیه حماء». یعنی مهدی «شهردار حماء».برادر شهید حسینی با سوز دل به آخرین صحبت های شهید اشاره کرد و گفت: به من می گفت: «حامد خسته ام، نمی توانم بمانم». الان می گویم راحت استراحت کن و بخواب. طی این دو سال اکثر اوقات کنار ما نبود. حالا دیگر می توانیم هر شب جمعه به خانه اش در بهشت زهرا(س) برویم. سال تحویل هم با خانواده سر مزارش می رویم. تنهایی را دوست نداشت، تا به ایران می آمد به همه می گفت به خانه پدرم برویم تا دور هم باشیم».حسینی از تنها خواسته برادرش صحبت به میان آورد و گفت: تنها به ما گفته بود که او را در قطعه 26 گلزار شهدا در کنار شهید «مهدی عزیزی» به خاک بسپاریم. زمان هایی که سرش خلوت بود و شب های جمعه به قطعه 26 می رفت. شهدا هم خریدار او شدند.انتهای پیام/